تبليغاتX
جامعه شناسان آماتور
این وبلاگ حاصل تلاش دانشجویان دکتری جامعه شناسی است.نقل مطالب با اجازه از مدیریت وبلاگ بلامانع است.
فکوهی
مزدک دانشور

اگر چه سلامت طبق تعریفهای جهانی آن به معنای نبود بیماری نیست بلکه چیزی فراتر از آن است، اما شاید بتوان گفت که در صورت نبود بیماری سلامت برای ما معنایی نداشت. این بیماری است که در تاریخ انسانی به ما یادآوری می کند که وضعیتی نیز وجود دارد رها شده از درد و رنج. پس اگر بیماری را در مرکز شناخت بگذاریم و مولفه های ایجاد آن را بررسی کنیم شاید بتوان تا حدودی به آنچه که سلامت می باید باشد، نزدیک شویم. در حقیقت راههایی که موجد بیماری است می تواند مسیرهایی باشد که سلامت نیز از آن حاصل شود. با همه ی اینها اگر مسیرهایی مولد بیماری به سادگی قابل شناخت بودند دیگر نیازی به پزشکان و بیمارستانها و نهادهای عریض و طویل بهداشتی و درمانی نبود. پس می توان نتیجه گرفت که یافتن مولفه های بیماری در دنیای پیچیده ی امروز به پیچیدگی شناخت خود این جهانند.
    با کشف باکتریهای مولد بیماری در اواخر قرن نوزدهم و سپس شناخت ویروسها و به صورت متاخر پرایونها (مولدین جنون گاوی و یا آنچه آنسفالیت کرتسفلت جاکوب نامیده می شود) اعتماد به نفس پزشکان تا آنجا افزایش یافت که فکر می کردند به بیماری غالب آمده اند و کابوسهای قرون وسطایی طاعون، وبا و آبله برای همیشه پایان گرفته است. سلاحهای پزشکان در این دوره های شادکامی واکسیانسیون، آنتی بیوتیک و جراحی بود و بیمارستانهای عظیم با تعداد هر چه بیشتر تختهای بیمارستانی، شاخصه های "سلامت" یک جامعه را نقش می زد. اما با کنترل بیماریهای واگیردار و ورود به عصری که در آن رفاه و رضایت، نمایه های جهان غرب بود، ناگهان بیماریهای دیگری سر برآوردند. بیماریهایی که از همان رفاه، شهرنشینی و تغییر الگوهای تغذیه وزندگی  برمی خواستند که قرار بود شادکامی و رفاه کامل روانی- بدنی را حاصل کند و طرفه آنکه دیگر کاری از بیمارستانها و واکسیانسیون و آنتی بیوتیک بر نمی آمد. با وارد شدن ویروسهای مهلک و همه گیری چون اچ آی وی به عرصه، بار دیگر پزشکان درمانگرا و بیمارستان دوست آچمز شدند چرا که که این پزشکان شاهد از دست رفتن بیمارانشان از بیماریهایی بودند که سالها بود کسی را نمی کشت آنهم در نهادهای مقدسشان یعنی بیمارستان! سرطان نیز اگر چه در تاریخ طب مکتوب امری شناخته شده بود با افزایش طول عمر، تغییر عادات غذایی و تفریحات (چون سیگار و الکل و...) گسترش غریبی یافت و تبدیل به دیگر نقطه ی شکست پزشکان مغرور شد. غروری که از زمان تاسیس دانشکده های مدرن طب، تاسیس اتاقهای تشریح و به قلمرو کشاندن تن انسانی به کلیسای مقدس پزشکی این اعتماد به نفس کاذب را به آنان بخشیده بود که بدن انسانی را در قلمرو خود دارند و سلامتیش را تامین می کنند و در صورت لزوم دم مسیحایی به آن می دمند. دریغ که هر امری ضد خود را در درون خویش بر می سازد و مجموعه ای که بتواند تمام مجموعه ها را در بر بگیرد هیچگاه به عرصه نمی آید. پزشکی نیز با همه تلاشش برای پزشکی کردن جامعه نتوانست حداقلهای لازم برای تامین سلامت را که "نبود بیماری" است تامین کند و یک دهه پس از پایان قرن بیستم و در تاریخی که آرتور سی کلارک اودیسه های فضایی اش (اودیسه فضایی2010) را در داستانهای تخیلی و برای جنگ با کامپوترهایی تمامیت خواه به فضای لایتناهی می فرستاد، پزشکی ناتوان از گسترش تمامیت خواهی خود بر سر دو راهی ایستاده است: پزشکی شدن یا اجتماعی شدن؟
    پزشکان می توانند به جای اینکه دستهایشان را بالا ببرند، خود را پشت تکنولوژی، نهادهای عریض و طویل و پیشرفتهای دارویی پنهان کنند و بر نهج قدیم پافشاری کنند. آنها می توانند دست در دست سرمایه، پزشکی را به امری همه گیر بدل کنند که برای از فرق سر تا نوک پا، از لحظه ی تولد تا بستر مرگ، از سردرد معمولی تا سرطانهای مرحله ی آخر دارویی در جیب دارد یا درمانی را پیشنهاد می کند و یا بر جراحی ای تاکید می ورزد. پزشکی می تواند بدون توجه به عوامل فرهنگی اجتماعی و اقتصادی مولد و موجد بیماری فقط و فقط بر خصلتهای بیولوژیک بیماری پای بفشرد، عامل بیماریهای روانی را در ژنتیک جستجو کند و به جای آنکه بر روشهای پیشگیری، تغییر رفتار و یا حتی رادیکالتر تغییر شیوه ی تولید و توزیع قدرت و امکانات پای بفشرد بر درمان و درمان و درمان تاکید کند. تاکیدی که البته خود بیماری و بیمار را در چنبره ی مصرف و کالایی شدن درمان گرفتار می کند و بیماری ای دیگر می آفریند که نه فقط بار اجتماعی بیماری را افزون می کند که بر بیگانگی انسان از جهانی که ناتوان از تامین امنیت برای اوست منجر می شود. امنیتی که نه در داروهای متعدد برای هر درد بی درمان و نه در متدهای هردم پیچیده شوند ی جراحی نهفته است. امنیتی که اگر از سوی پزشکی مدرن تصویر و تامین نشود آغوش گشوده ای خواهد بود به درمانهای مبتذلی که نامهای معتبری چون پزشکی جایگزین و سنتی برخود بار می کنند.
    پزشکان اما می توانند فروتنی پیشه کنند، از روند مخرب سرمایه سالاری، دارومحوری و درمان نگری دوری کنند، بر عوامل اجتماعی بیماری صحه بگذارند و به جای آنکه خود را تنها مرجع حل و فصل مساله ی سلامت انسانها بدانند، به انسان شناسان، پژوهشگران فرهنگ، اقتصاددانان اجتماعی و جامعه شناسان فضایی بدهند تا بیماری را نه فقط تغییر در فعل و انفعالات شیمیایی بدن که در تغییرات و کژکاریهای جامعه و فرهنگ و اقتصاد ببینند، دارو را غایت درمان ندانند بلکه تغییر در شیوه ی زندگی را مهم بدانند. به جای آنکه بر ژنتیک در ایجاد بیماری رسمیت بدهند، ژنتیک را در بستر گسترده تریcontext  ببینند که از میان انتخابهای میسر می تواند یکی را بر می گزیند و اگر بتوان شیوه ی انتخاب این ژنها را "در روند زندگی" تحت تاثیر قرار داد بروز آنها را می توان به تاخیر انداخت یا سرعت بخشید. سیاستهای کلان چه در ابعاد محلی و ملی و چه در ابعاد بزگتر جهانی را بر تولید بیماری موثر بدانند، فقر، خشونت ساختاری، ناامنی، استثمار، جنگ و از خودبیگانگی انسانها را عامل دردهایی بدانند که بشریت بدان مبتلا می شود و برای جهانی تلاش کنند که انسان پناه انسان باشد و نه گرگ برادرش...جهانی که در آن پزشکی می تواند با فراغ بال و بی دغدغه ی بازتولید سرمایه به درمان و همدردی با بیمارانی بپردازد که عوامل اجتماعی نتوانسته از بروز آنها پیش گیری کند ، نهادهای مقدسش چون بیمارستان و تیمارستان  را به پشت سر بنهد و در جهانی نو به نقشی که بر عهده ی او گذاشته شده است با لبخند و گشاده رویی عمل کند.
    اینجاست که نقش کسانی که جهان نو را تصویر می کنند برجسته می شود. آیا آنان می توانند در برابر ایدئولوژی نئولیبرالی که با تکیه بر رسانه های جمعی مطیع سرمایه داری متاخر، سودمحوری را نه فقط در عرصه ی پزشکی که در تمامی لحظه های زندگی تبلیغ می کنند، بایستند؟ آیا رویای جهانی بدون ترس می تواند جایگزین حرص لجام گسیخته شود؟ آیا چپگرایان ایران می توانند چون همنبردان جهانی شان پزشکی و سلامت را نیز به عرصه ی اجتماعی بکشانند و برای رنج هر روزه ی هزاران انسان راه حلی اجتماعی، ترقی خواهانه و غیر سرمایه سالارانه عرضه کنند؟
 

دکتر مزدک دانشور، عضو گروه انسان شناسی و جامعه شناسی  پزشکی در انسان شناسی و فرهنگ و  گروه جامعه شناسی پزشکی و سلامت انجمن جامعه شناسی ایران است.

 این یادداشت نخستین بار  در نشریه ی سپید (نشریه جامعه پزشکی کشور) منتشر شده و برای بازنشر به انسان شناسی و فرهنگ ارائه شده است.  
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:50  توسط  ali mirzamohammadi  | 

  • شماره 1308
  • دوشنبه,10 مرداد 1390
  • 2011 1 August
  • ٠٢ رمضان ١٤٣٢
    • دولت بايد با كارهاي فرهنگي، نگرش بيماران به پزشكان را اصلاح كند
    • طب سنتي مخاطبان طب مدرن را بي‌اعتماد كرده است
    • فرهنگ ایرانی‬ (13) / دكتر بابك زماني متخصص مغز و اعصاب

    • ابتدا بايد پرسيد واقعا نسبت به طب مدرن بي‌اعتمادي وجود دارد؟ براي پاسخ به اين سوال، اول بايد اعتماد را تعريف كرد و به‌سادگي پرسيد منظور ما از اعتماد چيست و چگونه مي‌توان آن را ارزيابي كرد و تا چه ميزان اعتماد مطلوب است؟ آيا اساسا افزايش اعتماد به طب مدرن تا هر ميزان مطلوب است؟ بايد پرسيد اين ميزان اعتماد را با چه چيزي مي‌توان مقايسه كرد، با ساير سيستم‌هاي خدماتي مثل هواپيما يا با...؟ پاسخ روشني براي هيچ‌كدام از اين سوالات در دست نيست و پاسخ اين سوالات نيز خود موضوعي اساسي است كه تنها از طريق مطالعات علمي دقيق به دست خواهد آمد. وقتي‌كه تعريف روشني از اعتماد و نحوه ارزيابي آن نداشته باشيم و به ياد آوريم كه برخي از بالاترين دستمزدها در سطح جهان به برخي اقدامات عملي پزشكي در كشور ما پرداخت مي‌شود، ممكن است تصور كنيم كه اعتماد به جامعه پزشكي در كشور ما در بالاترين حد خود است و اگر به ياد آوريم كه دستمزد يك شرح حال و نهايتا يك تشخيص پزشكي - كه واجد عناصر بسيار گوناگوني است - در كشور ما در حد پايين‌ترين دستمزد‌هاي جهاني است، ممكن است اين‌گونه به نظر‌ آيد كه اعتماد اجتماعي به «كار» پزشكي وجود ندارد كه سازمان‌هاي پرداخت‌كننده، دستمزد آن را چنين تحقير مي‌كنند!
      از سوي ديگر، گاه وقتي‌كه در نظر مي‌آوري كه بسياري از بيماران چه انتظاراتي از پزشكان دارند و چه تصورات اعجاب‌آوري از امكانات پزشكي پيدا كرده‌اند كه حتي مفهوم تقدير را در ذهن آنان تضعيف كرده يا حتي به جاي آن نشسته، آرزو مي‌كني ‌اي كاش اين احساس كه شايد بتوان آن را هم «اعتماد» ناميد، اندكي كمرنگ شود. بنابراين اگرچه نمي‌توان درباره اعتماد به جامعه پزشكي در كشور ما حكمي صادر كرد اما قطعا مي‌توان درباره كليت اعتماد به كار پزشكي و عناصر تشكيل‌دهنده آن، مطالبي را بيان داشت.
      اولين و مهم‌ترين نكته اين است كه اعتماد به جامعه پزشكي چيزي نيست كه مستقلا حاصل كار يا پزشك واحد يا جامعه پزشكي باشد، اگرچه هر پزشكي هم مي‌تواند مثل هر انسان ديگري به درجات مختلف معتمد به نظر بيايد يا نيايد اما اعتماد به كار پزشكي و به اصطلاح استانداردكردن اين كار، محصول يك سيستم پيشرفته اجتماعي است كه اهميت و ارزش مادي و معنوي چنين اعتمادي را درك كرده است. اين اعتماد البته با نحوه كاركرد پزشكان، مستقيما در ارتباط است اما بيش از آن، به كيفيت كار پزشكي، اقتصاد پزشكي و اداره فرهنگي جامعه ارتباط پيدا مي‌كند. اداره فرهنگي جامعه، از يك سو مستلزم كار فرهنگي و رسانه‌اي گسترده براي روشن ساختن واقعيت طب براي توده مردم است؛ اصلاحات فرهنگي تنها و تنها با استفاده از امكانات دولتي امكان‌پذير است و مهم‌ترين وظيفه دولت مدرن هم، اصلاحات فرهنگي است اما از سوي ديگر، دولت به مثابه متولي فرهنگ بايد اصولي را بنا نهد كه كار پزشكي را به‌عنوان يك خدمت كيفي قابل استناد و كنكاش پذير مي‌سازند و در نتيجه قابل اعتماد مي‌كنند. بخش قابل توجهي از اعتماد كه بين سيستم پزشكي و پزشك برقرار مي‌شود، وابسته به توضيحاتي است كه پزشك در مورد بيماري ارايه مي‌دهد. حال مساله محوري اين‌جاست كه چگونه مي‌توان بيماري را كه با اصول پزشكي آشنايي ندارد و مجموعه توجيهات او از علل بيماري‌ها از مسايلي مثل استرس و سردي و گرمي و ويروس و ميكروب فراتر نمي‌رود، در مورد بيماري‌هايي كه عموما مكانيسم‌هاي پيچيده‌اي دارند كاملا توجيه كرد تا سوالي برايش باقي نماند؟ اگر اصل اعتماد بر رضايت و توجيه بيمار قرار بگيرد، از يك سو شاهد توجيه‌هاي ساده و بي‌ربط در قالب همان دانسته‌هاي بيمار خواهيم بود - كه در حال حاضر به نحو گسترده‌اي شاهديم - و از سوي ديگر امكان مناسبي براي پزشك فراهم مي‌شود كه تشخيص مناسبي مطرح كند. راه‌حل اين قضيه بسيار روشن است و سال‌هاست در همه جاي دنيا اجرا مي‌شود؛ راه‌حل اين است كه ضمن تلاش براي توجيه بيمار (كه بسته به توانايي پزشك و سطح فرهنگي بيمار ممكن موفقيت‌آميز باشد يا نباشد) بايد حداقل در سطح تخصصي، ويزيت شود و يافته‌ها، تشخيص‌ها و توصيه‌ها كتبا ثبت و به بيمار داده شود. چنين گزارشي مطمئنا بر عناصر دخيل در توليد يك كار پزشكي شايسته خواهد افزود و هزينه بيشتري خواهد داشت و دولت مدرن به عنوان يك مدير فرهنگي هم بايد اهميت اين موضوع را براي سازمان‌هاي خريدار روشن كند و نيز بر اختصاص هزينه و اجراي آن نظارت كند. اين سنگ بناي اعتماد به جامعه پزشكي به شيوه‌اي علمي خواهد بود.
      عوامل موثر بر اعتماد پزشكي متعددند اما در اين‌جا مي‌خواهم به نكته ديگري كه بسيار مهم است، اشاره كنم و آن هم دواليسم يا دوگانگي‌اي است كه در كشور ما بين طب مدرن و طب سنتي پديد آمده است. اگرچه طب مدرن نتيجه اجتناب‌ناپذير سنت‌هاي پزشكي بين‌المللي است اما در كشور ما، طب سنتي به شيوه‌اي به حيات خود ادامه مي‌دهد كه گويي ارتباطي با طب مدرن ندارد و دكاني در برابر آن است. اين رويكرد نه تنها باعث به بن‌بست رسيدن گنجينه سنت‌هاي پزشكي ماست بلكه به نوعي خالي كردن طب مدرن از سنت‌هاي طبي ماست. وجود دكاني به نام طب گياهي و طب طبيعي در برابر طب مدرني كه شيميايي و خارجي محسوب مي‌شود، بي‌ترديد بر اعتماد اجتماعي به دانش پزشكي تاثير خواهد گذاشت.
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:44  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    نویسنده : بابک زمانی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠
     
    ابتدأ باید پرسید واقعا نسبت به طب مدرن بی اعتمادی وجود دارد ؟ برای پاسخ به این سوال ابتدأ باید اعتماد را تعریف کرد و به سادگی پرسید منظور ما از اعتماد چیست و چگونه میتوان ان را ارزیابی کرد و تاچه میزان اعتماد مطلوب است ؟و أیا اساسا افزایش اعتماد به طب مدرن تا هر میزان مطلوب است ؟باید پرسید این میزان اعتماد را با چه چیزی میتوان مقایسه کرد با سایر سیستم های خدماتی مثل هواپیما یابا...؟پاسخ روشنی برای هیچکدام از این سؤالات در دست نیست و پاسخ این سؤالات نیز خود موضوعی اساسی است که تنها از طریق مطالعات علمی دقیق به دست خواهد امد . وقتی که تعریف روشنی از اعتماد و نحوه ارزیابی ان نداشته باشیم و به یاد اوریم که برخی از بالاترین دستمزد ها در سطح جهان به برخی اقدامات عملی پزشکی در کشور ما پرداخت میگردد ممکن است تصور کنیم که اعتماد به جامعه پزشکی در کشور ما در بالاترین حد خود است و اگر به یاد اوریم که دستمزد یک شرح حال و نهایتا یک تشخیص پزشکی - که واجد عناصر بسیار گوناگونی است - در کشور ما در حد پایین ترین دستمزد ها ی جهانی است ممکن است این گونه به نظر اید که اعتماد اجتماعی به "کار"پزشکی وجود ندارد که سازمان های پرداخت کننده دستمزد ان را چنین تحقیر میکنند !از سوی دیگر گاه وقتی که در نظر می اوری که بسیاری از بیماران چه انتظاراتی از پزشکان دارند و چه تصورات إعجاب اوری از امکانات پزشکی پیدا کرده اند که حتی مفهوم تقدیر را در ذهن انان تضعیف کرده یا حتی به جای ان نشسته ارزو میکنی ای کاش این احساسی که شاید بتوان ان را هم "اعتماد"نامید اندکی کم رنگ شود !! بنابراین اگرچه نمیتوان درباره اعتماد به جامعه پزشکی در کشور ما حکمی صادر کرد اما قطعا میتوان درباره کلیت اعتماد به کار پزشکی و عناصر تشکیل دهنده ان مطالبی را بیان داشت .
    أولین و مهم ترین نکته این که اعتماد به جامعه پزشکی چیزی نیست که مستقلا حاصل کار یا پزشک واحد یا جامعه پزشکی باشد اگرچه هر پزشک واحدی هم میتواند مثل هر انسان دیگری به درجات مختلف معتمد به نظر بیاید یا نیاید اما اعتماد به کار پزشکی و به اصطلاح استاندارد کردن این کار محصول یک سیستم پیشرفته اجتماعی است که اهمیت و ارزش مادی و معنوی چنین اعتمادی را درک کرده .این اعتماد البته با نحوه کارکرد پزشکان مستقیما در ارتباط است اما بیش از ان به کیفیت کار پزشکی، اقتصاد پزشکی ،و اداره فرهنگی جامعه نیز ارتباط پیدا میکند .اداره فرهنگی جامعه از یک سو مستلزم کار فرهنگی و رسانه ای گسترده برای روشن ساختن واقعیت طب برای توده مردم است . إصلاحات فرهنگی تنها و تنها با استفاده از امکانات دولتی إمکان پذیر است و مهم ترین وظیفه دولت مدرن هم إصلاحات فرهنگی است اما از سوی دیگر دولت به مثابه متولی فرهنگ باید اصولی را بنا نهد که کار پزشکی را به عنوان یک خدمت کیفی قابل استناد و کنکاش پذیر میسازند ودر نتیجه فابل اعتماد میکنند . بخش قابل توجهی از اعتمادی که بین سیستم پزشکی و پزشک برقرار میگردد وابسته به توضیحاتی است که پزشک در مورد بیماری آرائه میدهد .حال مسیله محوری این جاست که چگونه میتوان بیماری را با اصول پزشکی اشنایی ندارد و مجموعه توجیهات او از علل بیماری ها. از مسائلی مثل استرس و سردی و گرمی وویروس و میکروب فراتر نمیرود در مورد بیماری هایی که عموما مکانیسم های پیچیده ای دارند کاملا توجیه کرد که سؤالی باقی نماند ؟ اگر اصل اعتماد بر رضایت و توجیه بیمار قرار بگیرد از یک سو شاهد توجیهات ساده و بی ربط در قالب همان دانسته های بیمار خواهیم بود - - که در حال حاضر به نحو گسترده ای شاهدیم - و از سوی دیگر إمکان مناسبی برای پزشک فرآهم میشود که تشخیص مناسبی مطرح. نکند .راه حل این قضیه بسیار روشن است و سال هاست در همه جای دنیا أجرا میشود وان هم این است که ضمن تلاش برای توجیه بیمار (که بسته به توانایی پزشک و سطح فرهنگی بیمار ممکن موفقیت أمیز باشد یا نباشد)باید حداقل در سطح تخصصی ،ویزیت شامل یافته ها تشخیص و توصیه ها کتبا ثبت و به بیمار داده شود چنین گزارشی مطمینا بر عناصر دخیل در تولید یک کار پزشکی مرغوب خواهد افزود و هزینه بیشتری خواهد داشت و دولت مدرن به عنوان یک مدیر فرهنگی باید هم اهمیت این موضوع را برای سازمان های خریدار روشن سازد و هم بر اختصاص هزینه و اجرای ان نظارت کند .این سنگ بنای اعتماد به جامعه پزشکی به شیوه ای علمی خواهد بود.
    عوامل مؤثر براعتماد پزشکی متعددند اما در این جا میخواهم به نکته دیگری که بسیار مهم میباشد اشاره کنم و ان هم دوالیسم یا دوگانگی ای است که در کشور ما بین طب مدرن و طب سنتی پدید امده .اگرچه طب مدرن نتیجه اجتناب ناپذیر سنت های پزشکی بین المللی است اما در کشور ما طب سنتی به شیوه ای به حیات خود ادامه میدهد که گویی ارتباطی با طب مدرن ندارد و دکانی در برابر ان است این رویکرد نه تنها باعث به بن بست رسیدن گنجینه سنت های پزشکی ماست بلکه به نوعی خالی کردن طب مدرن از سنت های طبی ماست. وجود دکانی به نام طب گیاهی و طب طبیعی در برابر طب مدرنی که شیمیایی و خارجی محسوب میگردد بی تردید بر اعتماد اجتماعی به دانش پزشکی تاثیر خواهد گذاشت

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:42  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    دومین سمینار از سری سمینار های تخصصی (آنان که می اندیشند) با عنوان فوکو ، تن و شعور در تاریخ 15/9/89 برگزار گردید.

    پیرو اولین سمینار برگزار شده از سلسله نشست های تخصصی درباره اندیشه های میشل فوکو، متفکر معاصر فرانسوی، سمینار دوم با موضوع بررسی نظریات فوکو و تحلیل های وی درباره ارتباط تن و شعور درروز هشتم اسفند ماه 1389 در محل اندیشکده تعالی شناخت برگزار شد. سخنرانی این نشست نیزهمچون اولین نشست به عهده پروفسور مجتبی صدریا بود. داشتن تجربه شاگردی و پژوهش در کنار میشل فوکو این امکان را برای صدریا فراهم آورده است تا بتواند اندیشه های این فیلسوف بزرگ را از دیدگاهی نو برای فارسی زبانان بازگو نماید. در زیر خلاصه ای از مباحث مطرح شده در این سمینار آمده است. دکتر صدریا بخش اول سخنان خود را با اشاره به مقوله شعور به عنوان حیطه ای از فعالیت انسان که می تواند همزمان ابزار آزادی به زنجیر کشیدن خود را بیافریند، آغاز کرد.از دیدگاه وی در زندگی امروز شعور به غایتی رسیده که ما انسان ها نسبت به پیچیدگی های مسائل زندگی درایت و هوشیاری داریم و می خواهیم برای زندگی اقداماتی کنیم که در دام این پیچیدگی ها به بن بست و تباهی نرسیم. در این رابطه دکتر صدریا مهم بودن بحث اندیشه های فوکو رادر برش هایی می داند که در حیطه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایجاد کرده است. وی با اشاره به این موضوع که در حال حاضر چهارچوب علمی شناخته شده ای در زبان فارسی نسبت به اندیشه های فوکو موجود هست، بر لزوم عمیق تر شدن و فاصله گرفتن از چهارچوب شناخت و آگاهی موجود نسبت به اندیشه های فوکو تاکید نمود. به گفته او این چیزی است که اساسا میشل فوکو در بررسی چارچوب های علمی در حیطه علوم مربوط به انسان انجام داده است.صدریا در این سمینار از تن و شعور به عنوان دو حیطه شناختی یاد کرد و آن را محور و اساس بحث خود قرار داد. در ادامه مختصری از نقد گودل بر نظریه هیلبرت مبنی بر ادعای کامل و منسجم بودن ریاضیات و اعلام موضع حقیقت یا دروغ بودن یک فرضیه ریاضی شرح داده شد. گودل با باز کردن یک سیستم ریاضی مشخص و یک نقطه مرکزی ثابت کرد که در یک سیستم نقاطی وجود دارد که همواره نه می توان آنها را رد کرد و نه اثبات و در نتیجه هر سیستمی همواره نقص خواهد داشت. به دنبال آن در مورد جامعیت پیدا کردن این نظریه توسط الن تورینگ در سال 1936 و ارائه نظریه ماشین جهانشمولی که می تواند بر اساس یک سری داده محدود نتیجه نامحدودی بگیرد و اشکالات وارد بر چگونگی طراحی این ماشین توضیح داده شد. با ارائه این مقدمه صدریا اساسا به نقطه حرکت فوکو و دولوز بر پایه این فلسفه اشاره کرد که مبتنی است بر فاصله گرفتن از ادعای جامعیت و تمامیت کامل یک نظریه. پس از آن وی بحث خود را در مورد نقد فوکو از گفتمان پزشکی نوین و محدود کردن انسان در دو حیطه پاتولوژی و آناتومی بسط داد. به گفته صدریا، فوکو بحث شناخت تن در پزشکی نوین را با یک دیدگاه تاریخی _ تطبیقی نقد می کند که در آن مانند ماشین تورینگ تن به صورت آماری و محدود تعریف شده و گفتمان پزشکی (نهاد، فرد و گواهینامه... )که به خود صلاحیت قضاوت در مورد آن را می دهد، با یک دیدگاه تمامیت خواه و به صورت جسمیت یافته نتیجه یک داده محدود را به نامحدود تعمیم می دهد. این در حالی ست که اساسا هیچ نقدی در مورد صلاحیت شخص، معیارها و چگونگی کارکرد نهادهای قدرتمندی که در پزشکی نوین دارای جایگاه ضابطه مند و دیوان سالارند مطرح نمی شود. نقد اساسی فوکو در مورد شناختی است که خود را علم تعریف می کند و بر این مبنا به خود اجازه کنش می دهد و در نهایت با انحصاری کردن و محدود کردن پدیده انسانی شماری از رفتارها را عادی و شماری را غیر عادی و بیمارگونه تعریف می کند. پس از پایان سخنرانی تعدادی از حضار سوالات خود را مطرح و دکتر صدریا پس از شنیدن تمامی سوالات به پاسخ پرداختند.در پایان جلسه دکتر صدریا به خواست نامتجانس بودن جمع اندیشکده تعالی شناخت اشاره و بر این موضوع تاکید نمود که این سری نشست های اندیشکده به عمد برای استفاده همگان در سطوح مختلف در نظر گرفته شده و در صورت تمایل افراد می توان جلسات دیگری را برای دوستانی که به صورت تخصصی با آثار فوکو آشنایی دارند در نظر گرفت.

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:19  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    چرا فرهنگ درمان با طب سنتی یکباره از میان مردم برداشته شد؟

    اين سوال مطرح است كه اگر واقعا طب سنتي روش موثري براي درمان بسياري از بيماري هاست، چرا يك دفعه ترك شده است؟ آيا مردم نسبت به گنجينه ي علمي خود دچار فراموش كاري شده اند يا برنامه ي خاصي براي نابودي آن اجرا شده است ؟

    مطالعه ي کتاب «تاريخ طب در ايران» نوشته ي «دکتر سيريل الگود» پزشک سفارت انگليس در دربار قاجار، حقايق تلخي را بر ما روشن مي کند.

    با خواندن کتاب«تاريخ طب در ايران» متوجه مي شويم که استعمار اولين بار به وسيله ي طب خود وارد اين مملکت شد و حذف طب سنتي، بنا به اعتراف سيريل الگود و ساير مورخين و اطباي غربي، حرکتي خزنده بود که طي ده ها سال تلاش و برنامه ريزي بي وقفه حاصل شد و جهت اين حرکت نيز از بالا به پائين بود، يعني ابتدا شاهان و شاهزادگان را متقاعد کردند ، بعد راه آموزش طب سنتي را مسدود و در نهايت مردم را مجبور به روي آوردن به طب شيميايي کردند.

    سيريل الگود در کتاب خود مي گويد :
    «مبارزه با طب سنتي از زمان شاه عباس صفوي که مقارن با ورود کمپاني هند شرقي به ايران بود، در دستور کار قرار گرفت، ليکن به علت مقاومت مردمي هيات هايي که در زمان صفويه به ايران مي آمدند توفيقي به دست نياوردند.»

    پزشک کمپاني هند شرقي در آن زمان فردي به نام FRYER بود. او در مورد اين ناكامي مي گويد:
    "اين ها اصلا عادت ندارند با مطالعات و تحقيقات جديد پيشرفت کنند و از اين جهت، با همان تعصبي که به مقدسات متمسک هستند ، به اصول طب خود چسبيده اند."

    اين سخنان علاوه بر اين که عصبانيت اين پزشک از اعتقاد مردم به طب خود را نشان مي دهد، بيانگر شدت اعتقاد مردم آن زمان به طب سنتي در حد باورهاي مذهبي مي باشد.

    آيا اگر مردم که طبيعتا هميشه به سلامتي خود علاقه مندند، از طب سنتي خود نتيجه نمي ديدند و از آن راضي نبودند، چنين به آن پايبندي نشان مي دادند؟

    بعد از دوران صفويه به دوران قاجار مي رسيم. سيريل الگود در ادامه ي کتاب خود مي گويد:
    «ويژگي مهم دوران قاجار، انتقال طب ابن سينا به طب هاروي و پاستور بود. هيات هاي نمايندگي که در اين زمان به ايران مي آمدند، اغلب پزشک بودند و به اين ترتيب طب غربي به ملايمت و آهستگي در سنگرهاي طب سنتي نفوذ کرد.»

    از اين سخنان، خزنده بودن و اينکه اين حرکت يک حرکت جنگي و به قصد غلبه و تسلط فرهنگي بوده است، روشن مي شود. واضح است که براي غلبه بر يک ملت بايد آن را نسبت به داشته هاي خود دچار خود باختگي کرد و کدام خود باختگي از اين بالاتر که يک ملت بپذيرد براي حفظ سلامتي و درمان خود محتاج به بيگانگان است؟ پس وقتي در اين سنگر تسليم شود، ساير سنگرها را راحت تر تخليه مي کند و دقيقا به همين علت است که هيات هاي نمايندگي غربي که به ايران مي آمدند عمدتا از ميان پزشکان انتخاب مي شدند.

    سيريل الگود زماني اين اعترافات را مي گويد که اهداف استعمار در اين مورد کاملا پياده شده و کار از کار گذشته است. وي اظهار مي دارد:

    «بديهي است که اکنون دور نماي طب به نحو محسوسي تغيير يافته بود. 50 سال آموزش بوسيله ي اساتيد خارجي، نسلي را پديد آورده بود که ديد آنها کاملا با پدرانشان متفاوت بود. اين نفوذ فرهنگ غربي به وسيله ي هيات هاي پزشکي در مراکز مختلف کشور تقويت شده بود و بزرگترين افتخار و اعتبار را در اين مورد بايد به اين هيات ها داد.»

    سيريل الگود آن گاه وضع قانون منع طبابت سنتي را به عنوان آخرين ميخ تابوت ابن سينا معرفي کرده و مي گويد:

    "در سال 1911 وضع قانون طبابت بر اساس ديپلم و مدرک صورت گرفت که مي گفت: هيچکس در هيچ نقطه از ايران حق اشتغال به هيچ يک از فنون طبابت را ندارد، مگر اينکه از وزارت معارف اجازه نامه گرفته يا تصديق نامه از ممالک خارجه داشته باشد.

    بدين ترتيب آخرين ميخ تابوتي که حاوي جسد مرده ي طب سنتي بود کوبيده شد. سمت معلمي طب ابن سينا نيز منسوخ شد. تمام اين اصلاحات نشان مي داد که با سپري شدن دوره مجريان طب رازي و ابن سينا، روش هاي طبي منسوب به آنان نيز محکوم به فنا گرديده است. رسم ديرينه ي خدمت شاگردي نيز از بين رفت و حکيم ها ديگر نمي توانستند شاگرداني به سوي خود جلب و معلومات و تجربيات عملي خود را به آنها منتقل کنند. تمامي اين پيشرفت ها به وسيله ي سياست اروپا به شدت کنترل مي شد."

    ملاحظه مي کنيد که اصلا صحبت از يک حرکت علمي و يک جايگزيني منطقي در کار نيست و اصلا تحقيق و بحثي در تاريخ نمي بينيم که مقايسه اي ميان طب رايج و طب سنتي انجام داده و راي به برتري طب رايج داده باشد.

    آري اين بود مختصري از حادثه ي ناميموني که بر سر طب سنتي ما و مخصوصا حجامت رفته است واز آنجايي که حجامت درماني بدون داروست و هيچ وابستگي به خارج ندارد، بيش از ساير روش هاي درمان در طب سنتي مورد عناد و ستيزه جويي قرار گرفته و مي گيرد.

    علاقمندان جهت کسب اطلاعات بيشتر مي توانند به منابعي که معرفي شد مراجعه کنند.

    در پايان، لازم به ذکر است که ما منکر پيشرفت هاي پزشکي رايج در زمينه جراحي، ارتوپدي، ابزار تشخيصي و خلاصه آنچه به مدد تکنولوژي و مهندسي پزشکي حاصل شده است نيستيم، بلکه بحث بر سر اين است که طب رايج در درمان بيماري هاي مزمن( CHRONIC DISEASE) ناکام مانده و روز به روز اين ناکامي ها و عوارض استفاده ي طولاني مدت از داروهاي شيميايي بيشتر رخ مي نماياند.

    پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: در شب معراج وقتي به آسمان هفتم صعود كردم، هيچ مَلكي از ملائك از من گذر نكردند، مگر اينكه گفتند: اي محمد حجامت كن و امتت را به حجامت كردن و خوردن سياه دانه امر بفرما.( تفسير الميزان، سوره اسراء، آيه 1)
    پيامبر اكرم اكرم(ص) فرموده اند: آن قدر جبرئيل در مورد حجامت به من سفارش كرد كه فكر كردم مبادا واجب است. ( بحارالانوار، ج 62 ،ص 126)
    دكتر رضا منتظر- عضو هيئت علمي موسسه ي تحقيقات حجامت ايران

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:16  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    با قوت گرفتن طب مکمل و جانشين، بسياري از شيوه‌هاي درماني کهن جلوه‌يي تازه‌ يافته و نتايجي که با استفاده از اين شيوه‌ها در جهت رفاه حال بيمار به دست مي‌آيد موجب شده است تا نظرات ضد و نقيضي در اين موارد به وجود آيد. طب متعارف آن شيوه‌يي را موثر مي‌داند که پس از انجام کارآزمايي‌هاي غلاظ و شداد باليني با خاصه‌هاي دوسوناآگاه، تصادفي شده و داراي شاهد و مورد تاثير آن در بيماران ثابت شده باشد، از طرف ديگر طب جانشين از شيوه‌هايي استفاده مي‌کند که سابقه و قدمت چندين هزار ساله دارد و معتقد است اگر اين شيوه‌ها تاثير نداشت انجام آنها تا به اين حد دوام نمي‌يافت.اين جنگ وجدل‌ها تا به آنجا پيش رفته است که گاه مساله‌ي مهم‌تر يعني خود بيمار فراموش شده است.

              « پزشکي امروز » با توجه به اين مساله و بدون جبهه‌گيري و با اعتقاد به اينکه هيچ يک از نکات نامکشوف بدون گفتمان به نتيجه‌ي مطلوب نمي‌رسد، بر آن شد به علت کثرت مقالات موافق و مخالف در مورد حجامت و ساير مطالب مربوط به حيطه‌ي درمان و طب، اين مقالات را در کنار يکديگر به چاپ برساند. خوانندگان گرامي بايد توجه داشته باشند که مسووليت صحت و سقم مطالب نگاشته شده در تمامي مقالات « پزشکي امروز » برعهده‌ي نويسنده‌ي مقاله است و نشانه‌ي مشي نشريه نيست. ضمن آنکه تقاضا مي‌شود رعايت حقوق و احترام متقابل همکاران در مقالات نگاشته شده ملحوظ گردد.

     حجامت در عصر جديد

    دکتر مجتبي ميردامادي

     طب سوزني

     با تشکر ازشما که باچاپ مقالات و نظرات همکاران پزشک زمينه‌ي برخورد افکار و روشنگري در بعضي ازمباحث پزشکي را فراهم مي آوريد که مخالفان و موافقان بسياري دارد ازجمله مسأله‌ي حجامت که ازسالهاي دور به عنوان روش درماني مورد استفاده بوده است و چون تاکنون کسي نتوانسته به صورت علمي مزاياي آن را نسبت به روشهاي ديگر به اثبات رساند و آنچه موافقان استفاده کرده‌اند يا با توسل به احاديث بوده و يا حتي به ابوعلي‌سينا نسبت داده‌اند دليلي بر برتري ازخون‌گيري از رگ بيمار درحد همان خون حجامت (50cc) به طور مستقيم  نمي‌شود و بايد گفت اگر روزي پيغمبر براي سفر از مکه به مدينه سوار برشتر مي‌شدند اين بدان معني نيست که اگر هواپيما مي‌بود پيغمبر باز هم با شترمسافرت مي‌کردند ضمن اينکه کار پيغمبر درآن زمان خاص غلط هم نبود. چون همکار گرامي درمقاله‌ي خود در شماره‌ي606  آن هفته‌نامه تحت عنوان «حجامت هديه الهي» که آن را نيز با استناد به احاديث وگفته‌ي بزرگان زينت داده‌اند يادآور مي‌شوم که آيا تاکنون کسي 50cc از خون رگ بيمار گرفته و 50cc نيز ازطريق حجامت گرفته باشد و تفاوتي ازنظر شيميايي و يا تغييراتي در اين دو ديده باشد. مطمئناً چون قلب درهردقيقه 70 بار به طور متوسط تپش دارد، لذا تصور اينکه خوني که از رگ گرفته شود و در همان زمان هم ازطريق حجامت به دست آيد بايد داراي فرمولي مشابه از هر جهت ازنظر آزمايشگاهي داشته باشد و اگر نويسنده‌ي محترم استناد به استفاده‌ي بعضي ازکشورهاي خارجي کرده‌اند وحجامت را دليل خوبي کار مي‌دانند آگاه هستند که همه‌ي کارهاي انجام شده در آن کشورها صد درصد درست نبوده و حجت بر استفاده‌ي ديگران نيست. در پايان پيشنهاد مي‌نمايم به خاطر آگاهي و روشنگري افکار علمي همکاران ازموافقان و مخالفان اين کار سميناري تحت نظر مسوولان نظام پزشکي و وزارت بهداشت تشکيل شود و به صورت علمي و مستدل تفاوت دو روشي که من ذکر نمودم مشخص گردد تا اگر خونگيري در حد 50cc  لازم است را اعلام فرمايند و حتي براي بهره‌برداري همکاران امتياز بازآموزي درنظر بگيرند تا همگان بهره‌ي کافي ببرند.

     در روزنامه ايران مورخه 8/11/84، استاد گرامي آقاي دکتر شيخ الاسلامي (همانند ساير پزشکان و همکاران محترم) مقوله‌ي «حجامت» را با نگاهي سطحي ويک سويه مورد بررسي و نقد و بالاخره تهاجم قرار داده و حجامت را با مقوله‌هاي ديگري نظير جراحي و اهداي خون مقايسه نموده است. جهت روشن شدن اذهان عموم، پيرامون حجامت و اثرات درماني خوب يا بد آن، خلاصه‌يي ازتجارب علمي و يافته‌هاي تحقيقاتي پيرامون حجامت را به اطلاع خوانندگان محترم وهمکار بزرگوار دکتر شيخ‌الاسلامي مي‌رسانيم:

    اولاً: طب سنتي داراي پاتوفيزيولوژي (آسيب شناسي) و اتيولوژي (سبب شناسي) و سميولوژي (علامت شناسي) و فارماکولوژي (داروشناسي) ويژه‌ي خود بوده و تمام يکصد وچهارده مکتب درماني طب سنتي و طب ايراني با توجه به اخلاط چهارگانه (صفرا، سودا، بلغم، خون) و طبايع چهارگانه (سردي، گرمي، خشکي، تري) به بهداشت و درمان تعريف بيماريها مي‌پردازد. اگر گفته مي‌شود حجامت يا بادکش يا روغن مالي يا ... سوداي خون را کاهش مي‌دهد. منظور آن جزء از خون است که بنا به دلايلي (که بحث کارشناسي مفصلي را مي‌طلبد) ازتعادل خارج و عامل بيماري ‌زايي شده است. طب سنتي معتقد است اگر تعادل اخلاط چهارگانه وطبايع چهارگانه به هم خورد بيماري ايجاد مي‌شود و تلاش طبيب طب سنتي درجهت برگرداندن آن تعادل به هم خورده بايد باشد که گاهي با حجامت وگاهي با ساير روشها مقدور است. اينکه ماهيت سودا و صفرا و بلغم چيست و اساساً منشاي گرمي و سردي و خشکي و تري کجاست و آناليز اين مفاهيم در لابراتوارهاي پزشکي وتجزيه و تحليل ميکروسکوپي آنها امري است که در حد فرضيه است وامکانات دانش بشري در حال حاضر در سطح پرداختن به اين مقوله ها نيست زيرا بخشي از آنها طبق الگوهاي علوم تجربي جديد، غير قابل تعريف هستند.اما شواهد باليني و حضور محکم اين تئوريها در جاي جاي زندگي انسانها (به شرطي که مطالعات عميق طب سنتي داشته باشيم) به نحوي چشمگير و غير قابل انکاراست که با ذره‌يي انصاف علمي و پرهيز از تعصب و يک سويه نگري، هرفرد عامي يا تحصيل کرده‌يي به متقن بودن اين تئوريها شهادت مي‌دهد. مثال مي‌زنيم: فلفل از ديدگاه طب سنتي طبيعت گرم دارد ونان جو سرد است.

    اگر ذره‌يي فلفل ميل نماييد احساس حرارت و گرما در سراسر وجودتان مي‌کنيد درصورتي که از لحاظ آناليز آزمايشگاهي آن مقدار فلفل کالري درحد صفر دارد، و اگر چند قرص نان جو (که ازلحاظ آناليز آزمايشگاهي را داراي کالري بالايي است) بخوريد احساس سردي و لختي وبي‌حسي و بي‌حالي مي‌کنيد، صدها مثال مشابه داريم که جهت پرهيز از اطاله کلام صرف نظر مي‌کنيم.

              اساساً مقايسه ميان حجامت با اهداي خون يا روشهاي ديگر پزشکي جديد امري غير ممکن است زيرا ساختارها و پايه‌ي پزشکي سنتي و پزشکي جديد تا حد زيادي ازهم متفاوت هستند به طور نمونه يکي از آن‌ تفاوت‌ها اين است که در پزشکي جديد، فقط به مهار علامت‌هاي بيماري (علامت درماني) مي‌پردازند و درمان ريشه‌يي بيماري کمتر به چشم مي‌خورد.

    اگر کسي درمقوله‌ي‌ طب سنتي بخواهد پژوهش کند با مترلوژي تحقيق طب ايراني سنتي بايد پيش برود نه با مترلوژي تحقيق پزشکي جديد. همانطور که اگر بخواهيم در پزشکي جديد به پژوهش بپردازيم حق نداريم ازمترلوژي تحقيق طب سنتي استفاده کنيم.

              کارکرد و مکانيسم اثر حجامت بر مبناي طبايع و مزاجهاي چهارگانه کاملاً قابل توجيه است (هرچند که بر مبناي تئؤريهاي پزشکي نوين تعريف نشده باشد). موضع حجامت محل تجمع جزء سودا و صفراي نابجاي خون است که مکانيسم دفاعي بدن اين اجزاي مضر را ازمراکزحياتي دور کرده و در جايگاههايي خاص گرد مي‌آورد که به وسيله‌‌ي عمليات حجامت بخشي از آنها تخليه مي‌شود (جالب است بدانيد که پروفسور يوکاسالونن سوئدي پس ازسالها تحقيق علمي چندي پيش اعلام کرده که در بين دو کتف، سيستم لنفاوي و وريدي مويرگي به نحوي تعبيه شده است که سموم خون، ذرات سنگين و ماکروالمانهاي سرگردان و مضر خون در اين عروق به تله افتاده و محبوس مي‌شوند که مي‌دانيم اصلي‌ترين محل حجامت همانا بين دو کتف است).

    آري خارج کردن خون وريدي سبب تقويت سيستم ايمني نمي‌گردد اما توجه استاد دکتر شيخ‌الاسلامي را جلب مي‌کنيم به اين نکته که درکتاب جراحي شوارتز (رفرانس جهاني علم جراحي مدرن) اشاره شده است که ايجاد خراشهاي موازي و متعدد روي پوست به طرز عجيب سبب افزايش ترشح اينترلوکينها (کليد فعال شدن سيستم ايمني بدن) مي‌شود و مي‌دانيم که در فرآيند حجامت تعدادي خراش موازي روي پوست ايجاد مي‌شود. دکتر شيخ‌الاسلامي در جاي ديگر مي‌فرمايند: «کدام منبع مستند جهاني و... قدرت درمانگري حجامت را تأييد کرده است»

    گوش کنيد:

    « درعمل و در شرايط امروزي و طبق تحقيقات علمي ثابت شده است که بادکش و حجامت آسانترين و سريع‌ترين و مطمئن‌ترين روش درمان است. من عقيده‌ي راسخ دارم که نه تنها امروز، بلکه براي هميشه امر حجامت را نبايد در درمان بيماريها ناديده گرفت.

    حجامت پديده‌يي است که باعث تنظيم عملکرد تمام سيستمهاي بدن مي‌شود. امري که هرگز با روشهاي درماني ديگر نمي‌توان آن را جانشين نمود. مطالعات ما درآلمان نشان مي‌دهد که مي‌توان هفتاد و پنج درصد بيماريها را با روشهاي طبيعي نظير حجامت درمان کرد...»

    پروفسور يوهان آبله، پزشک و محقق آلمان برگرفته  ازکتاب «حجامت، يک روش درمان آزموده شده» چاپ 2003 آلمان

              پيرامون تأثير حجامت بر سيستم ايمني، چند پژوهش علمي نيز توسط مؤسسه تحقيقات حجامت ايران منتشر شده است که تأثير حجامت در افزايش برخي رده‌هاي سيستم ايمني را به اثبات رسانده است و هم اکنون در نشريات پزشکي معتبر اروپا به چاپ رسيده است. پيرامون تأثير حجامت بر کاهش فاکتورهاي خوني نظير قند و کلسترول خون واسيد اوريک نيز جناب آقاي دکتر منتظر دردانشگاه شهيد بهشتي پژوهش انجام داده است و ثابت کرده که حجامت به طور معناداري سبب کاهش کلسترول و قند خون و اسيداوريک مي‌گردد.

    ايشان با تمسخر فرموده: «...دولت هزينه‌ي اداره‌ي بيمارستانها و مراکز تخصصي را متوقف و تمام بيماران را به مراکز حجامت هدايت کند!»

    ما اين را نمي‌گوييم، اما به نظر مي‌رسد که اگر دولت و وزارت بهداشت يک صدم و حتي يک هزارم بودجه‌ي چند ميلياردي وزارتخانه ‌در امر واردات داروهاي شيميايي و ابزارها وتجهيزات پزشکي (که اين دلارها تماماً به جيب شرکتهاي داروسازي آمريکا و اروپا مي‌رود) را به امر پژوهش اصولي در مقوله‌هاي طب سنتي وگياه درماني و طب ايراني (نظير حجامت) اختصاص مي‌داد، هم اکنون اولاً تکليف همگان نسبت به رد يا قبول طب سنتي و حجامت مشخص بود واين سردرگمي و حيراني مردم (که ناشي از ضعف اطلاعات عمومي نسبت به مباني طب سنتي، حمايت شديد غالب پزشکان از طب غربي، مقهور شدن وتسليم شدن مطلق تمام سيستم علمي و پزشکي کشور در برابر طب جديد و فراموشي مباني اصيل طب سنتي ايرانيان و دلايل فرهنگي ديگري است...) پايان داده مي‌شد.

    دوماً جامعه‌ي پزشکي ما ياد مي‌گرفت که از داشته‌هاي غني طب ايراني خودمان چگونه سود ببرد(منطقي وعلمي نه متعصبانه).

    سوماً: توليد علم براي جهان پزشکي خارج مي‌داشتيم و حرف نو و ايده‌هاي نوي فراواني که سبب مطرح شدن نام  وفرهنگ جمهوري اسلامي ايران مي‌شد را به دنيا عرضه مي‌کرديم.

              چهارماً: بسياري از بيماريها ومعضلات درماني مردم  به سادگي و با کمترين هزينه‌ها و به روش طب طبيعي درمان مي‌شد و ازخروج ميليونها دلار ارز کشور بابت داروهاي شيميايي (که همگان شاهد عوارض جانبي داروهاي شيميايي بر بدن و موقت بودن اثرگذاري آنها و در يک کلام علامت درماني طب جديد  هستيم) جلوگيري مي‌شد.

              آقاي دکتر شيخ‌الاسلامي تأثير مفيد حجامت، چه در زمان قديم و چه در زمان کنوني را مربوط به جنبه‌ي ‌رواني و فاکتور تلقين و اعتقادات مذهبي و سنتي مردم مي‌داند.

    پزشکان با تجربه وآشنا به مباني طب سنتي و حجامت بارها و بارها در مواجهه با بيماران به افرادي برخورده‌اند که هيچگونه شناخت و اعتقادي به حجامت نداشته‌اند وحتي به نوعي مخالف و ترس و اضطراب هم داشته‌اند اما به هر حال حجامت شده‌اند وبيماري صعب العلاج چند ساله‌ي آنها (که هيچ داروي شيميايي پاسخ نداده است) درمان و کنترل شده است که صدها نمونه قابل ذکر با مدرک و سند و پرونده‌ي کامل پزشکي قابل ارائه  موجود است.

              موضوع بسيار جالب توجه ديگر«حجامت اطفال» است. حجامت در اطفال و نوجوانان تأثيرات پيشگيرانه و درماني شگرفي دارد که تجربه‌ي مؤلف پس ازانجام حجامت و بررسي موشکافانه و علمي حدود هشت هزار مورد کودک و نوجوان حجامت شده طي ده سال اخير خلاصه مي‌شود در اين جمله که: پس ازحجامت (غالب کودکان ونوجوانان) سيستم ايمني ودفاعي کودک بسيار قويتر ازگذشته شده و سرماخوردگي‌هاي مکرر و عفونتهاي گوش و حلق و بيني کودک به حداقل مي‌رسد. اشتهاي کودکان پس ازحجامت بهتر مي‌شود و افزايش قد و وزن به طور معناداري در اطفال و نوجوانان ديده مي شود. همچنين اختلالات رفتاري درکودک و نوجوان حجامت شده (نظير پرخاشگري، تندخويي، دندان قروچه، شب ادراري، عصبانيت زودرس، استمناء، بدخوابي، ناخن جويدن، تيک عصبي، اضطراب، لجبازي، عدم تمرکز، ضعف حافظه و ...) به طور محسوسي تعديل مي شود.

    کودک و نوجوان که ديگر تلقين ‌پذيرنيست و چه بسا از حجامت و اصولاً هر نوع اقدامات پزشکي ديگر وحشت و ترس داشته باشد (که خود فاکتور منفي و ضد تلقين است). نوزادي با يرقان وايکتر که بيلي روبين خون وي 23 است و پس ازحجامت، ظرف 24 ساعت به رقم 9 مي‌رسد آيا تحت اثر تلقين و فاکتور اعتقادي و وابستگي روحي به حجامت، زردي او پايين مي‌آيد يا اينکه حجامت با سازوکار و مکانيسم واقعي عمل مي‌کند و سبب کاهش زردي خون نوزاد مي‌شود. کودک 5 ساله‌يي که آسم آلرژيک دارد ازسن 3 سالگي وتحت سنگين‌ترين رژيم درماني کورتن تراپي و آنتي‌بيوتيکهاي بسيار قدرتمند علائم آسم وعفونت ريوي او کنترل نشده است و روز به روز بجاي بهبودي سير  نزول داشته است و با 3 جلسه حجامت (البته حجامتهاي تخصصي و با شرايط ويژه) صد درصد درمان شده است و پس ازگذشت 4 سال ازحجامتش حتي يک بار حمله آسم ريوي يا عفونت ريوي و حتي سرماخوردگي نيز نداشته است، آيا با فاکتور اعتقادي و اثرات روان درماني حجامت خوب شده است يا اينکه حجامت در سطوح سيستم ايمني وي تأثير گذار بوده است و با مکانيسم بسيار پيچيده (و البته درحال حاضر ناشناخته) ضعيف و به هم ريختگي سيستم ايمني وي را اصلاح مي‌کند؟

    کودک 4 ساله‌يي که به دليل ضايعات پوستي (درماتيت) بسيار پيشرفته وناتوان کننده تحت نظر بهترين اساتيد متخصص پوست کشور و با جديدترين و گرانقيمت‌ترين داروهاي شيميايي طي يک سال درمانش ذره‌يي بهبودي نداشته‌ و فقط با چند بار حجامت هم اکنون اثري از ضايعات پوستي وي مشاهده نمي‌شود، آيا به دليل اعتقادش به جنبه‌ي‌ مذهبي حجامت و تأکيد مکرر پيامبر و ائمه و حکيمان طب سنتي ايراني بر اهميت حجامت، نتيجه‌ي درماني ديده است يا اينکه...؟!

    در آرشيو کلينيک پرونده‌هاي لاعلاج و صعب العلاج قابل گزارش است که با حجامت درمان شده‌اند و در پزشکي مدرن هيچ درماني براي آنان وجود ندارد. و اين جمله را بارها از زبان بيماران شنيده‌ايم: ماهيچ‌اعتقادي به حجامت نداشتيم و مي‌ترسيديم اما به حرف و توصيه‌ي دوستان يا از روي ناچاري به حجامت روي آورديم و باور نمي‌کرديم که اين تأثير مفيد درماني را روي ما داشته باشد و همکنون ما خود مبلغ حجامت شده‌ايم!!

              درمان آکنه و جوش صورت و سياتيک و واريس و بواسير و اعتياد ازديد آقاي دکتر شيخ‌الاسلامي به وسيله‌ي حجامت محال است اما ازديد پزشکي که عالمانه و آگاهانه حجامت وطب سنتي ايراني رابه خدمت مي‌گيرد، درمان اين بيماريها به وسيله‌ي حجامت، کاملاً عادي و ساده است و اين اتفاق صدها بار در کلينيک درماني پزشکان با تجربه مسلط به طب سنتي به وقوع پيوسته است و مدارک و مستندات آن قابل ارائه است.

    استاد دکتر شيخ‌الاسلامي درجاي ديگري درج نموده‌اند که:

    «بيشترافرادي که تابع سنت گذشته و عادات قديمي هستند و آگاهي يا تمايلي به ترقيات جديد ندارند و بيشتر در جوامع غير شهري و با افکار قديمي هستند، هنوز معتقد به روشهاي کهنه و قديمي زندگي من جمله حجامت‌اند و بيشترين اين افراد به صورت تعصب و عادت به اين موضوع نگاه مي‌کنند نه بر مبناي دلايل علمي و عقلي مستند».

    بخوانيد:

    1.  طبق گزارش مستند دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي معدل تحصيلاتي مراجعان به مراکز حجامت در يکي از شهرهاي کشور ليسانس بوده است.

    2.  طبق گزارش مستند معاونت پژوهشي وزارت بهداشت پذيرش طب سنتي وحجامت در جوامع شهري به مراتب ازجوامع روستايي بيشتر بوده است و جالب است که در گزارش قيد شده است که در روستاهاي نزديک‌تر به شهرها و روستاهاي بزرگتر نسبت به روستاهاي دور افتاده‌تر و کوچکتر اين پذيرش بيشتر بوده است!

    3.  در کلينيک طب ايراني و دفترمرکزي مؤسسه تحقيقات حجامت ايران از يک هزار و چهارصد نفر مراجعه کننده با مدارک دانشگاهي دکترا و بالاتر از دکترا و اعضاي هيأت علمي دانشگاه‌ها، نمايندگان مجلس، مسؤولان کشوري و لشکري ونيروهاي مسلح، قضات رده‌هاي بالاي قوه‌ي قضاييه و جالب‌تر از همه دهها پزشک متخصص و فوق تخصص و استاد دانشگاه‌هاي پزشکي داشته‌ايم که  مبادرت به حجامت کرده‌اند و به طور منظم خود و خانواده‌هايشان (براي پيشگيري يا درمان بيماريهاي خود) حجامت مي‌کنند،...

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:13  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    http://www.mums.ac.ir/mhn/fa/G_SREE,0102

    سلامت روان به عنوان حالت رفاهی که در آن هر فرد ظرفیت های خود را شناخته، بتواند با استرس های طبیعی زندگی خود کنار آمده، به طور موثر و مولد کار کند و نیز قادر باشد در اجتماع مشارکت نماید، تعریف شده است. اختلالات روانی و رفتاری در تمام کشورها شایع اند و مشکلات عدیده ای را نیز ایجاد می نمایند. افراد مبتلا به این گونه اختلالات اغلب با مسائلی از قبیل انزوای اجتماعی، کیفیت بد زندگی و مرگ و میر بیشتر دست به گریبانند. هم چنین این اختلالات خود منجر به تحمیل هزینه های گزاف اقتصادی و اجتماعی نیز خواهند شد. مطالعات نشان داده است که شیوع اختلالات روانی از قبیل افسردگی، اضطراب و ... در شرایط بیکاری، درآمد کم، تحصیلات محدود، شرایط کاری پر تنش، تبعیض جنسیتی و شیوه های زندگی ناسالم بیشتر است . از آنجا که بسیاری از تعیین کننده های کلان سلامت روان در سطوح مختلف حکومت پراکنده اند ، بهبود وضعیت سلامت روان نیز نیازمند اتخاذ سیاست ها و راهکارهای مرتبط توسط سایر بخش ها می باشد. به عبارت دیگر، برخی از سازمانها و ارگانها، به غیر از بخش سلامت، با عوامل تأثیر گذار بر اختلالات روانی و رفتاری در ارتباط اند، بنابراین خود آن سازمان ها و ارگان ها لازم است سیاست ها و راهکارهای لازم را اتخاذ نمایند. همکاری بین بخشی برای تأمین سیاست های سلامت روان نقش بسیار ساختاری و مهم دارد.

    سلامت معنوي به عنوان يكي از ابعاد سلامتي در كنار سلامت جسمي، ذهني و اجتماعي مطرح شده است. ديدگاه معنوي بر روي باورها، نگرش ها، ارزشها و رفتارها تأثير عميق دارد و بر روي بيوشيمي و فيزيولوژي تأثير مي گذارد. اين تأثير روي فكر و بدن به نام تندرستي معنوي ناميد مي شود. ديدگاه معنوي از چهار طريق روي سلامت جسمي، رواني و اجتماعي تأثير مي گذارد:

    رفتارهاي بهداشتي: تعهد ديني و معنويت موجب فعال سازي مسئوليت پذيري شخص در زمينه اصول و باورهاي مندرج شده در دين مي شود كه اثرات جسماني و رواني را نيز به خود اضافه مي كند مانند رفتارهاي تغذيه اي توصيه شده در اديان.
     

    حمايت اجتماعي: انجام مناسك ديني و معنوي توصيه شده در دين موجب افزايش حمايت اجتماعي شده كه مؤلفه اخير يكي از تعيين كننده هاي اجتماعي سلامت شناخته شده است. دين تعاملات اجتماعي را افزايش داده و حمايت اجتماعي را به عنوان يك منبع ارتقاي سلامت فراهم مي آورد. نقش حمايت اجتماعي در كاهش واكنش پذيري قلبي و عروقي، تسهيل بهبودي پس از حمله قلبي و كاهش ساير عوامل خطر و از جمله كاهش استرس ثابت شده است. حمايت اجتماعي با افزايش ميزان جان به در بردن از انواع مختلف سرطان رابطه دارد.

    خصوصيات فيزيولوژيك بدن: احساس رضايت ناشي از ديدگاه معنوي ، روي سيستم ها و ارگان هاي بدن مانند قلب و عروق، ايمني و ... تأثير تقويت كننده دارد. اثرات مافوق طبيعي كه براي انسان ناشناخته مانده است.

    نتيجه اين تأثيرات پيشگيري از بيماري، افزايش تحمل بيماري، بهبود سريع تر بيماري، كاهش ميزان استفاده از خدمات بهداشتي- درماني و تعامل سالم فرد در اجتماع است كه در تحقيقات مختلف، اين مسئله نشان داده است.

    لذا با توجه به دین مبین اسلام و دستورات موکد آن در زمینه های مرتبط با سلامت جای دارد جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشور پیشرو اسلامی و پرچمدار مبانی اسلامی و شیعی در جهان در زمینه ترویج و تقویت این بعد از سلامت گام بردارد و نسبت به ارائه الگو در زمینه سلامت معنوی اقدام نماید.

    بیکاری و امنیت شغلی:

    امنیت شغلی باعث افزایش سلامتی، رفاه و رضایت شغلی می گردد، در عوض میزان بالای بیکاری موجب بیماری و مرگ زودرس می شود. اثرات بیکاری بر روی سلامت در نتیجه مسائل روحی- روانی و مسائل مالی به وجود می آید. اضطراب در مورد نا امنی شغلی یکی از تعیین کننده های مهم سلامتی است. ناامنی شغلی بر میزان های ابتلا به بیماری های اضطرابی و افسردگی و نیز قلبی عروقی و عوامل خطر آنها تأثیر به سزایی دارد. البته صرف داشتن یک شغل همیشه ضامن سلامتی جسم و روان نیست و در این خصوص کیفیت شغلی نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ایجاد شرایط کاری اشتغال منصفانه و کارهای مناسب و در خور شأن مردم، هم از دیدگاه توسعه اقتصادی و هم از دیدگاه عدالت در سلامت ارزشمند است. در واقع اشتغال منصفانه به معنی شرایط عادلانه در جذب افراد برای مشاغل و تکمیل کننده مفهوم کار مناسب است. ارتباطات شغلی ، رفتارها، پیامدها و عملکردهای شغلی، خود جزء عوامل کلیدی و مهم تأثیر گذار بر سلامت روان کارکنان محسوب می گردد. منظور از کار مناسب نیز تأمین فرصت هایی برای شغل های مولد با درآمد منصفانه، امنیت محیط کاری و حمایت اجتماعی از خانواده است.

    آموزش و تحصیلات:

    ساختار و اساس سلامت روان هر فرد در دوران کودکی شکل می گیرد. فقر به عنوان یکی از تعیین کننده های زمینه ای سلامت و ناخوشی محسوب شده و سواد و تحصیلات به عنوان ابزاري مهم جهت خروج از فقر شناخته شده است. تحقیقات در زمینه ی نابرابری های سلامت نشان داده اند که هرچه میزان تحصیلات کمتر باشد، وضعیت سلامت جسمي ورواني نیز نامطلوب تر خواهد بود. علت این است که سواد و تحصیلات یکی از قوی ترین نشانگرهای وضعیت اقتصادی اجتماعی فرد به شمار می آید.

    مسکن

    مطالعات نشان داده است که ارتباط قوی بین محله ای که فرد در آن زندگی می کند، وضعیت کیفی مسکن وی و سلامت اش وجود دارد. شواهدی در زمینه ارتباط بین فضای ناکافی در منزل و بیماری روانی و رفتاری وجود دارد . از سوی دیگر دسترسی به محلی برای سکونت نیز بر سلامت اثر گذار است. به عنوان مثال افزایش قیمت خرید مسکن و نیز قیمت اجاره بهای آن در چند سال اخیر مشکلات سلامت (اضطراب، افسردگی)بسیاری را برای افراد کم درآمد ایجاد کرده است. لذا اتخاذ سیاست های عمومی که بتواند تأمین کننده مسکن با کیفیت مطلوب و محله های مناسب برای زندگی خصوصا افراد و طبقات محروم جامعه باشد از ضروریات سلامت و ارتقاء عدالت در سلامت کشور است.

    محیط زیست:

    بررسی ها نشان داده اند از عواملی که موجب افزایش بیماری‌ها در سال‌های گذشته بوده، شدت یافتن آلودگی‌هایی است که در محیط اطراف وجود دارد. شاید در شهرها مهم‌ترین عامل ایجاد محیط زیست آلوده، آلودگی هوا ناشی از کارخانه‌های موجود در شهرها و حومه، ترافیک شهری، آلودگی‌های صنعتی و آلودگی‌های مراکزی مثل بیمارستان‌ها باشد. محیط زیست نه تنها بیماری‌های جسمی بلکه بیماری‌های روحی و روانی را نیز موجب می‌شود. ثابت شده، در بعضي از بیماری‌های روحی ـ روانی مثل افسردگی یا اسکیزوفرنی‌ها، آلودگی‌ هوا فرد را مستعد به این بیماری‌ها می‌کند. آلودگی هوا حتی می‌تواند بر روی جنین در خانم‌های باردار نیز تأثیر منفی داشته باشد. لذا ضروری است اقداماتی انجام داد تا آسیب‌پذیری در برابر عوامل زیانبار محیط زیست را به حداقل رساند و سلامت آحاد جامعه را فزون تر نمود.

    حمایت اجتماعی :

    يكي از عوامل تعيين كننده سلامت انسان بهره‌مندي از حمايت‌هاي اجتماعي به معناي اقدام‌هاي كمكي در شرايط سخت زندگي براي نوع بشر است.

    سلامت اجتماعي به چگونگي وضعيت ارتباط فرد با ديگران در جامعه می پردازد. هر نوع قطع ارتباط بین فرد و جامعه، به گونه ای که افراد در چارچوبهای اجتماعی جذب نگردند، زمینه ای مساعد برای رشد انحرافات اجتماعی و پیدایش مشکلات سلامت روان می باشد. در تعريف سلامت در سال 1948 كه توسط سازمان بهداشت جهانی بيان شد، سلامت اجتماعي یکی از سطوح سلامت کلی فرد بيان شده است. بُعد اجتماعی سلامتی شامل سطوح مهارت های اجتماعی، عملکرد اجتماعی و توانایی شناخت هر شخص از خود به عنوان عضوی از جامعه ی بزرگتر است. سلامت اجتماعی را به عنوان گزارش فرد از کیفیت روابطش با افراد دیگر(نزدیکان و گروههای اجتماعی) که وی عضوی از آنهاست تعریف می کنند و معتقدند که مقیاس سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد را می سنجد و شامل پاسخهای درونی فرد(احساس‏، تفکر و رفتار) است که نشانگر رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی و محیط اجتماعیش می باشد. کیفیت زندگی و عملکرد شخصی فرد را نمی توان بدون توجه به معیار های اجتماعی ارزیابی کرد و عملکرد خوب در زندگی چیزی بیش از سلامت روانی است و تکالیف و چالش های اجتماعی را نيز دربرمي‌گيرد.

    حاشیه نشینی و مناطق محروم دور افتاده

    در تمام جوامع گروه هایی وجود دارند که بنا به دلایل مختلف، شرایط زندگی متفاوتی با سایر افراد جامعه داشته و از بسیاری از مزایای اجتماعی که سایر افراد جامعه برخوردارند از جمله خدمات سلامت محروم می مانند مثل حاشیه نشین ها، گروه های مختلف قومی و... مواردی که معمولاً در مقایسه با دیگران مورد غفلت قرار می گیرد مواردی از قبیل امکان برخورداری از تحصیل، شرایط اشتغال برابر و یا برخورداری از حمایت های اجتماعی می باشند. این قبیل محرومیت ها سبب محدودیت روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، شرایط بد کاری، حقوق نامناسب، درآمد کم و تغذیه نامناسب این گروه ها شده که خود می تواند اثرات منفی بر سلامت روان آنان ایجاد نماید.

    حوادث و بلایا:

    سلامتي و زندگي بشر همواره در معرض تهديدات و خطرات ناشي از حوادث و سوانح قرار دارد. در اين ميان افراد زيادي جان و يا سلامتي خود را از دست داده و همه ساله خسارات جاني و مالي زيادي به بار مي‌آيد. توسعه سريع اجتماعي، اقتصادي و بهره مندي از فناوري ها و امكانات جديد، بدون زير ساخت هاي فرهنگي و اجتماعي و تغيير سريع الگوهاي زندگي، بدون توجه به پيش نيازهاي ضروري براي پذيرش اين دگرگوني ها، همگي به اين منجر شده كه ميزان بروز حوادث عمدي و غير عمدي، تلفات انساني و زيان هاي اجتماعي و رواني ناشي از آن به شدت افزايش يافته و به يك مشكل جهاني و كشوري مبدل شود. روند تصاعدي آسيب‌هاي ناشي از حوادث ‌راه‌ها آن را به عنوان يك مشكل سلامتی جدي مطرح كرده، طوری که: در سطح جهان، هر روز 3242 نفر در اثر آسيب‌هاي ترافيكي جان خود را از دست داده و بين 20 تا50 ميليون نفر دچار آسيب يا ناتواني مي‌شوند و آسيب‌هاي ترافيكي در حال حاضر در ميان علل مرگ و مير در جهان با سهم 21 درصد در رتبه يازدهم قرار دارد و رتبه آن در ايران، جايگاه دوم است.

    همچنین با عنایت به حادثه خیز بودن کشور ما از نظر حوادث طبیعی مانند سیل و زلزله و شیوع زیاد این حوادث نسبت به بسیاری دیگر از نقاط جهان ،آمادگی و برنامه ریزی وسیع و همه جانبه کشوری در مورد این حوادث ضروری می نماید

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:9  توسط  ali mirzamohammadi  | 

     از اینروست که بحث انواع پزشکی رایج و رویکردهای موجود در قبال انواع پزشکی، علل و انگیزه های پذیرش یا عدم پذیرش آحاد جامعه نسبت به انواع طب در زمره ی موضوعات مورد مطالعه ی این رشته قرار دارد. شواهد آماری موجود نشان می دهد که امروزه در بسیاری از جوامع درحال توسعه  اکثر مردم برای رفع نیازهای خود در زمینه ی مراقبت های بهداشتی  به طب سنتی وابسته اند اما در کشورهای توسعه یافته نیز با رشد قابل توجه شمار پزشکان یا درمانگران طب سنتی یا جایگزین روبرو هستیم. این مقاله با استفاده از روش مطالعه ی کتابخانه ای و اینترنتی به بررسی دسته بندی و تعاریف انواع طب و عوامل موثر بر رشد آن ها می پردازد و یافته های نظرسنجی اینترنتی در این باره را نیز گزارش می نماید.

     
    مقدمه
    جامعه شناسی پزشکی در میان موضوعات مورد مطالعه ی خویش بخشی را به حرفه ی پزشکی و ارائه کنندگان مراقبت های درمانی اختصاص می دهد. به نهاد درمان و نقش های این حوزه می پردازد و در این مجموعه نیز به مباحثی چون رابطه ی پزشک و بیمار توجه دارد. از اینروست که بحث انواع پزشکی رایج و رویکردهای موجود در قبال انواع پزشکی، پذیرش یا عدم پذیرش مردم نسبت به انواع طب در زمره ی موضوعات مورد مطالعه ی این رشته قرار می گیرد.
    در چارچوب مباحث جامعه شناسی پزشکی آنجا که به حرفه ی پزشکی و عوامل ارائه کننده ی مراقبت ها و  خدمات درمانی می پردازیم نهاد پزشکی و درمان را به دو دسته ی عمده تقسیم می کنیم: در یک سو، پزشکی مدرنmodern medicine   یا متعارف  conventional قرار دارد و در سوی دیگر هر آنچه به عنوان نوعی طب شناخته می شود اما ذیل پزشکی مدرن قرار نمی گیرد که خود انواع و تقسیمات متنوعی دارد و عنوان های مختلفی را شامل می گردد من جمله پزشکی سنتی  traditional، یا جایگزین   alternative یا مکمل  complementary. پزشکی  مردمی folk medicine/lay medicine نیز  در همین مجموعه قرار می گیرد.  البته هستند کسانی که دسته بندی سه گانه ای را نیز به این شرح پیشنهاد کرده اند: 1- نظام زیستی-پزشکی نوین یا غربی  2- نظام های پزشکی سنتی و 3- نظام های مردمی یا popular که منظور  همان درمان ها ی پزشکی های جایگزین اند (Cockerham, 2001:35).
    تعاریف و ویژگی ها
    منظور از پزشکی سنتی، یا نظام های سنتی بهداشت، نظام های بومی است با سابقه ی طولانی که در کشورهای در حال توسعه می توان یافت یا در میان جماعات بومی در کشورهای توسعه یافته (Matcha, 2000: 282 ). یک تعریف ساده  و کلی  از پزشکی مردمی این است که بگوییم هر فعالیت درمانی که خارج از  عرصه ی پزشکی غربیmedicine  Western  قرار داشته باشد. معیار بکس Bakx  ( 1991:21) برای تعریف آن   گویاست: طب مردمی دو عنصر  متمایز اما اساساٌ مرتبط را ترکیب می کند: یکی  عنصر فرهنگ culture  است و دیگری عنصر انتخاب  choice.     با ارجاع به درمان های جایگزین هم منظور معالجات و اقدامات درمانی ای است که مورد پذیرش وسیع یا عام قرار نگرفته اند یا تحقیقات علمی مناسب و  شایسته ای در موردشان به عمل نیامده تا بتوان آنها را در زمره ی روشهای درمانی استاندارد به حساب آورد Matcha, 2000: 282 ). طب گیاهی از این دسته است.
    محققین دیگر نیز به ویژگی های دیگری در تعریف مشخص تر این نوع پزشکی اشاره داشته اند به عنوان مثال، در نپال مشخصه ی این شیوه ها این است که توسط پزشک-جادوگر، یا شفادهندگان مذهبی یا معالجه گرانی به کار می رود که بیماری های مشخصی  را به نیروهای طبیعی یا ماورالطبیعه نسبت می دهند (Subedi and Subedi, 1993: 111). برخی از محققین نیز با ارجاع به نوعی از پزشکی هندی معتقد است که درمانهای مردمی، بر باورهای ابتدایی در باره ی ریشه و علل بیماری ها و انواع خرافات بنا شده اند Camazine, 1986: 27-8)). کاربرد روشهای درمانی  گیاهی  botanical   نیز در چارچوب این تعاریف قرار می گیرند که برای فرد مبتلا به کار گرفته می شوند (ماچا ص 292).

    هاتفورد نیز برخی از ویژگی های مشترک در مورد انواع پزشکی مردمی را از جمله نوعی تاکید بر علت های زیرین/ناپیدای بیماری  در کنار علت های آشکار و نیز نوعی تاکید بر  انواع مختلف "انرژی" جاری و  ضرورت کاربرد مفاهیمی چون "هارمونی"، "تعادل"، و "انسجام" می داند (1988:237).
    ماچا در اشاره به پزشکی مردمی نزد سیاهپوستان امریکایی می نویسد: “در این نوع پزشکی، به علت یک بیماری، در مقایسه با علائمی که در بیمار  آشکار می شود بسیار بیشتر اهمیت داده میشود. بیماری می تواند طبیعی یا غیر طبیعی تشخیص داده شود. یک بیماری طبیعی، که در متن/بستر علل محیطی یا در راستای مجازات الهی رخ می دهد همواره در هماهنگی با اراده ی خداوند شناخته می شود. به عنوان مثال، نپوشیدن لباس مناسب در شرایط سرمای هوای بیرونی منجر به عفونت مجرای تنفسی می شود. مجازات الهی در  فلج ناشی از سکته بازتاب می یابد که در نتیجه به قربانی فرصتی می دهد تا انحرافات یا کجروی های  مرتبط با مراحل قبلی زندگی شان را مداقه کنند. در مورد بیماری های غیرطبیعی، که  معالجه شان خارج از  توانایی افرادی چون خویشاوندان، دوستان،  یا حرفه ی پزشکی قرار دارد به  افرادی سپرده می شود که رابطه ی ویژه با خدا دارند یا دارای نیروهایی هستند فراتر از کل مردم. اعتقاد بر این است که کاربرد جادو می تواند علت بیماری را آشکار کند (Matcha, 2000:293).
    به نظر واتسون ( Watson, 1984) حاصل کار مداواگران طب عامیانه تا حد زیادی مبتنی است بر اعتقاد فرد بیمار به توانایی طبیب اش در معالجه یا شفا و دیگر، این  اعتماد که  طبیب فهم و اشراف جامع نگرانه ای نسبت به اختلالی است که برای بیمار به وجود آمده است و به همین دلیل درمان درستی را نیز تجویز نموده است.
    کالینج   (Collinge, 1996)دسته بندی سه گانه ای از انواع موجود پزشکی های جایگزین ارائه می کند که شامل:
    -     معالجات مرتبط با بدن somatic (یا هر شکلی از تماس مستقیم با بدن بیمار را در بر می گیرد)
    -    درمان های تغذیه ای یا گیاهی  herbal or nutritional
    -    درمان های مبتنی بر انرژی energetic (که نظامهای انرژی درون بدن را به کار می گیرد) 
    انواع رویکردهای درمانی
    برای بسیاری، پزشکی غیر متعارف همچنان مورد سوء ظن قرار دارد. شخصی به نام گویتز (Gevitz, 1988)   این سه نوع توضیح را برای عملکرد  پزشکی ارائه می دهد:
    -    رویکرد غالب dominant perspective که از سوی اجتماع پزشکان عنوان می شود پزشکی های جایگزین را نوعی رفتار "انحرافی"  یا کجروانه deviant  قلمداد می کند. جامعه ی پزشکی در طول تاریخ، به صورت حرفه ای  و علنی، استفاده کنندگان از  این نوع اقدامات درمانی را محکوم کرده اند.
    -    نوع دوم نگاه غیرارتدوکس unorthodox   یا رویکرد   کسانی است که افراد دارای رویه ی پزشکی متعارف یا معمول regulars را محکوم می کنند از آنجا که چنین رویه هایی مستلزم اقدامات ناخواسته یا تحمیلی است که گاه مرگبار و پر مخاطره اند. یعنی رویه های معمول گاه بیش از آنکه سودمند باشند مسئله - سازند.
    -    رویکرد سوم رویکرد علمی،  scientific perspective   که بر مبنای تحقیق روی هر دو  نوع ارتدکس و غیر ارتدوکس بنا شده است قائل به ارزیابی های مثبت و منفی در مورد هر دو نوع پزشکی است. در این رویکرد تلاش، حفظ بی طرفی و عدم جانبداری است  که امکان و اجازه ی درک وسیع تر نسبت به پدیده ی شفای جایگزین را می دهد و به ربط میان آن با پزشکی متعارف و با جامعه توجه می کند.
    اینک این سوال مطرح می شود که "پزشکان طب غیر متعارف چه ویژگی هایی دارند که آنها را از دیگر درمانگران متمایز می سازد؟!" تحقیقاتی که در سوئد به انجام رسیده  تاکید بر فلسفه ی حرفه ای متفاوت این نوع درمان دارد. درمانگران در این شیوه های درمانی در چشم مردم کسانی هستند که نیت های انسانی ایشان را وادار به اقدامات شفابخش می کند و رابطه ای چند بعدی با بیماران برقرار می کنند و عملکردشان صرفاً بر مبنای انگیزه های مادی نیست.
    مشتریان درمانهای غیر متعارف
    ماچا (Matcha, 2000: 282) این سوال را مطرح می کند که "فکر می کنید که درمانگران سنتی یا جایگزین در حاشیه ی نظام مراقبت های درمانی یا  حاشیه ی جامعه قرار دارند؟"  و سپس ادامه می دهد: پاسخ به صورت غیر منتظره ای "خیر" است. بر خلاف تصور، این درمانگران، در زندگی بسیاری از افراد در اجتماعی که در آن ساکن اند مرکزیت دارند  و  از مولفه ی اصلی نظام مراقبت های بهداشتی به حساب می آیند. آمار مربوط به کشور انگلستان در سال 1992 نشان داده است که نرخ رشد درمانگران این نوع پزشکی در حدود 6 برابر نرخ رشد پزشکان پزشکی مدرن بوده است. در ایالات متحده نیز تحقیقی در سال 1993 نشان داده است که یک چهارم پاسخگویان از  پزشکی غیر متعارف استفاده کرده بودند. در دانمارک و سوئد  در سال 1989 یک پنجم تمام بزرگسالان از شیوه های درمانی غیر متعارف استفاده می کردند. ذر  سال 1996 در انگلستان چیزی در حدود  6.5 درصد کل تعداد مشاوره های درمانی مربوط بود به پزشکان طب غیر متعارف. در همین سال،  نتایج تحقیقات همچنین نشان می دهد که در اروپا، چیزی میان یک سوم تا نصف جمعیت بزرگسال زمانی در طول زندگی خود از پزشکی غیر متعارف بهره گرفته اند.
    کرام الدینی (1385 ) به نقل از Geneva Foundation for Medical,  Education and Research (2004 ) ) می نویسد " امروزه در بسیاری از جوامع درحال توسعه  اکثر مردم برای رفع نیازهای خود در زمینه ی مراقبت های بهداشتی  به طب سنتی وابسته اند. افریقا 80 درصد، هندوستان 67 درصد، چین 40 درصد، شیلی 71 درصد، کلمبیا 40 درصد. زیرا که طب سنتی به علت گستره ای از عوامل اجتماعی، اقتصادی، جغرافیای و فرهنگی، در دسترس، مقبول و درحد توان خرید اکثر مردم است. 
    رشد و حضور  قابل توجه پزشکی غیر متعارف در میان برخی از اقشار پزشکان در کشور های صنعتی با  مخالفت ها  و تهدید هایی مواجه شده است. به عنوان مثال  در استرالیا انجمن ملی پزشکان در سال 1993 پیشنهاد داده است که محدودیت هایی از نظر بازپرداخت هزینه ها یا حمایت های مالی برای کاربران پزشکی های غیر متعارف ایجاد شود. (Matcha, 2000: 283 ).
    مک گوایر نیز می نویسد: "در  جوامع مدرن غربی، مردم ممکن است از نظامهای درمان جایگزین یا غیر متعارف در کنار و همزمان با پزشکی- زیستی biomedicine  استفاده کنند. مطالعه ای در مورد امریکائیان طبقه متوسط که به درمان های شفابخش روی آورده بودند نشان داد که تقریباً تمام مراجعین هم از نظام زیستی-پزشکی استفاده کرده بودند و هم از نظام درمان جایگزین. علاوه بر آن، مشخص گردید که باورهای ایشان تعیین کننده ی نوع ترکیب ایندو نظام درمانی بود. کاربران انواع شیوه های شفابخشی، احساس می کردند که پزشکان الزاماً بهترین منبع کمک برای مشکلات ایشان نظیر بیماری های مزمن یا دردهای مزمن شان نیستند چرا که فقط نشانه های بیماری شان را چاره می کنند نه علت بیماری را ! ایشان معتقد بودند که علت های اصلی چنان بیماری هایی "روحی" بوده اند (یا عوارض جانبی اجتماعی – عاطفی مسائل روحی شان بوده اند)" (McGuire, 1988).
    الیوت بینز Elliott-Binns, 1986) ) در تحقیق خود  از پانصد بیمار در کلینیک های درمانی پرسیده بود که پیش از مراجعه به پزشک چه نوع توصیه هایی دریافت کرده بودند. نتایج حاصله را با یافته های تحقیقی مشابه مربوط به سال هفتاد میلادی مورد مقایسه قرار داد که حکایت از این داشت که تغییرات نسبتاً کمی در فراوانی و طبیعت توصیه های بهداشتی عامیانه در طول 15 سال پدید آمده بود . به ترتیبی که زنان همچنان منابع اصلی توصیه های غیر رسمی بودند، و توصیه از جانب مردان همچنان این بود که بهتر است به پزشک مراجعه شود.  البته نقش تلویزیون پر رنگ تر شده بود به عنوان یکی از منابع کسب اطلاعات پزشکی اما خود-درمانی و توصیه های پزشکی عامیانه  همچنان در زمره ی منابع عمده مراقبت های درمانی قرار داشتند ".
    نگارنده در سایت اینترنتی شخصی اش طی یک نظرسنجی به طرح این سوال پرداخت که
     به نظرتون وقتی آدم سرما می خوره، سراغ پزشک بره بهتره یا این که به درمانهای خانگی نظیر آنچه مادربزرگها توصیه می کنن رجوع کنه ؟! منظورم همان راه حل هایی است که بنا به تجربه به دست آمده و در میان انواع قومیت ها با تنوع زیاد یافت می شود و کسی آنها را درکلاس های آموزش پزشکی فرا نگرفته است.

    در پاسخ به این پرسش واکنش های متنوعی دریافت و مشاهده شد که برخی از آنها  در این جا با ارجاع به برخی متغیرها یا عوامل جامعه شناختی مرتبط نقل می گردد:

    برخی به بدگمانی از سوی نسل های قدیمی نسبت به پزشکان امروزی اشاره داشت نظیر این مورد:

    -    "عمه 80 ساله ام یادم آمد. او به پزشک "حکیم" می گفت. او به "حکیم" اعتقاد نداشت. او می گفت: حکیم پول می گیره کاری هم نمی کند. او ما را به هزار جور معالجه با هزار و یک نوع جوشیدنی سفارش می کرد. قبل از اینکه برود مدتها در بستر بیماری بود اما هرگز پا به بیمارستان نگذاشت. عمه من 80 سال بدون علم پزشکی نوین زیست...."

    برخی به تفاوت های اقتصادی اجتماعی میان معتقدان به درمانگران سنتی اشاره داشتند نظیر این مورد:
    -    "فکر کنم بیشتر خانواده های ایرانی در نهایت باور بیشتری به طب سنتی دارند حداقل شواهد اطراف من ای رو به خوبی در پایین شهر تهران نشان می دهد . شاید در بالای شهر طور دیگری باشد "
    برخی اهمیت زیادی به منبع طبیعی در مورد طب سنتی می دهند و خواص آن را قابل مقایسه با طب نوین می دانند:
    -    "من به طب سنتی معتقدم. خیلی هم استفاده میکنم مثلا برای سرماخوردگی اکینشیا میخورم. شرکتی هم که براش کار میکنم تولید کننده Natural Health Product هست. در واقع معتقدم طب سنی واقعا طبه و حتی مصرف بیش از اندازه از دم کرده ها و عصاره ها و ... میتونه زیان آور باشه".
    برخی به خواص "معجزه آسا"ی طب مردمی باور دارند:
    -    "من که از چارگرد (جهار گرد) خیر زیادی دیدم. وقتی سرما می خوردم، مادرم از بقالی (!) سرکوچه یه بسته کاغذی دست پیچ می گرفت که گویا عطار یا حکیمی چهار داروی مختلف رو به صورت پودر مخلوط در این کاغذها ریخته بود. وقتی سرماخوردگی به آبریزش می رسید، چارگرد بهترین بود! زیر لحاف دراز می کشیدم و با خوردن اونها عرق می کردم و انگار بیماری هم با این عرق از بدن بیرون می رفت. اگر سرفه هم بود، بخور معجزه می کرد. همیشه هم اسفند دود می دادند تا نظر کسی که اهل خانه را چشم زده است، بی اثر شود! فکر می کنم در آن شرایط که بهترین و مهم ترین طبیب در دسترس (!) ما شیر و خورشید سرقبرآقا (مولوی)بود، راهی بجز استفاده از شیوه حکیمانی که به عمد یا از روی باور، نظرات خود را با خرافات تلفیق کرده بودند وجود نداشت. تازه ما پایتخت نشین بودیم! در مورد ایلات و عشایر یا روستاهای دور افتاده اصلا انتخابی در برابر طب عامیانه وجود نداشت. ناگفته نماند که به نظر من بعضی از یافته ها هم حاصل تجربه قرن ها و حتی هزاره های دانشمندان قدیم بوده است که متاسفانه بشر امروز به سادگی آنها را دور انداخته است. من در مورد خودم می توانم اذعان کنم که چشم هایم از مطالعه طولانی در نور نامناسب ضعیف شده بود و قطره هایی که پزشکان تجویز می کردند به کار نمی آمد. مادرم با سرخ کردن و هم زدن زرده تخم مرغ نوعی روغن سیاه رنگ به دست آورد و با مالیدن آن روی ابروی من پس از چند نوبت، مشکل حل شد!"
    -    "طب سنتی و یا گیاه دارویی اثر بخشی بیشتری داره البته تو بعضی موارد. من که زیاد اعتقاد نداشتم ولی توی شهرستان ما یه اقایی هست که مغازه ی عطاری داره و مغازه پر زرق و برقی هم نداره اما واقعا معجزه میکنه . با اینکه تحصیلات دانشگاهی نداره اما کارش حرف نداره البته اونطور که میگن مطالعه اش زیاده"
    برخی نیز معتقدند که نظام دفاعی بدن است که عملکرد خود را ایفا می کند و پزشکی مدرن نقش مهمی ایفا نمی کند:
    -    "من که شخصا اوضاعم باید خیلی حاد شده باشه که دکتر برم! والا سخت معتقدم که دوره داره و خودش خوب می‌شه"
    به اعتقاد بسیاری، پاسخ گرفتن از طب سنتی است که زمینه ی پذیرش آن را فراهم می کند:
    -    "چند باری تجربه کردم و جواب نیز گرفتم. خصوصا در مورد سرماخوردگی و سرفه های خشک با شکرگولی (شکر تاقار) شفا گرفتم"
    بسیاری نیز به نیروی "ایمان و اعتقاد به شفابخشی" ارجاع می دهند:
    -    "به نظر من یکی از مهمترین عوامل درمان شدن، اعتقاد بیمار به شفابخش بودن درمانه. اگه کسی واقعا معتقد باشه روشهای سنتی بهترن، این روشها واقعا برای اون مؤثرتر هستند. خود من چند روش من درآوردی برای درمان سرماخوردگی دارم که امروز تأثیری خوبی روم داشتن..."
    برخی نیز به تجربه ی مثبت خود در باره ی طب مدرن اهمیت بیشتری می دهند:
    -    "من بیدرنگ به دکتر مراجعه می کنم اما بعد از تشخیص دکتر شاید از این درمانها استفاده کنم. دلیلش هم گمونم اینه که پدر مادرم هیچ وقت با این جور چیزها ما رو درمان نکردند و همینطور فرانسه کشوریه که با دواهای عالی همون یه ذره اعتقاد به این روشها رو ازم گرفت! پس جواب سوالتون اینه که به نظر من بهتره به پزشک مراجعه کرد چون نشانه های بیماری ممکنه بین چند بیماری مشترک باشه و ما با اونها آشنا نباشیم."
    -    و این مثال:  "خیلی وقتا واقعا داروها واسه سرماخوردگیم کارساز نیست و این تک سرفه ها فقط با جوشونده های مامان بزرگم خوی می شه" اینو دوستم می گفت.اما راستش من اعتقاد دارم هر کسی بدن خودشو بهتر می شناسه و می دونه که چی واسش کارسازتره! من که فقط پنی سیلین!"
    -    " روش عامیانه برای " درمان " موثر نیست شاید کمی بیماری رو خفیف تر کنه یا برای پیشگیری مفید باشه اما بطور کامل درمان نمیکنه مثلاً من برای گلو دردم چای پونه میخورم کمی خفیفتر میشه اما تا دکتر نرم و آنتی بیوتیک نگیرم بهبودی اتفاق نـمی افته ... استادی داشتم تو دانشگاه که میگفت یک کامیون شلغم که بـخوری تازه میشه یک دونه کپسول آنتی بیوتیک ..."
    و البته تجربه همچنین در تائید درمان سنتی می تواند نقش داشته باشد:
    -    " بستگی به نوع سرماخوردگی داره اگر شدید باشه و گلوم عفونت کرده باشه حتما دکتر می‌رم اما معمولا سرماخوردگی های ساده را با استراحت، خوردن شلغم (که بسیار مفیده) و سوپ و مرکبات درمان می کنم. گرچه در زمان کودکی بسیاری از دم کرده های سنتی را خورده ام"
    -    "من طب سنتی رو بیشتر قبول دارم! سوپ درمانی! جوشانده درمانی! بخور درمانی!"
    -    " آنچه مهم است تمامی تجربه های پیشنیان ارزش مند است و طبابت آنها نیز براساس تجربه های بسیار شکل گرفته است. اگر علوم جدید بتواند تحقیقاتی روی آن تجربیات انجام بدهد حتما به نتایج جالبی خواهد رسید."
    برخی نیز هر دو دیدگاه را موجه یا قابل طرح می دانند:
    -    "ما دو دیدگاه متضاد داشتیم: من که معتقد و بسیار مصر به روش علمی هستم، و دیگری که معتقد به طرد نکردن، شانس دادن، ارزیابی و احترام به طب فولکلور بود".
    بررسی اجمالی پاسخ های دریافت شده موید تنوع نگاه خوانندگان سایت اینترنتی نسبت به عملکرد انواع طب مورد بحث می باشد. یافته ها هر چند قابلیت تعمیم ندارند چرا که بر مبنای روش نمونه گیری بدست نیامده اند اما در سطح محدود به پاسخ دهندگان فعلی نیز می توان گفت عوامل موثر بر شکل گیری نگرش مثبت یا منفی افراد نسبت به انواع طب از جمله شامل سن، تجربه ی قبلی، باورها و اعتقادات، و عامل الگوپذیری و یادگیری است. بسامد اشاره ی مثبت به طب مردمی تایید کننده ی این است که در میان جمعیت نمونه ی پاسخ دهنده، طب سنتی حضور نسبتاً پر رنگی دارد و ذکر تجربیات یا برداشت های مثبت از آن قابل توجه است.


    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:6  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت: 14:39 توسط:رفیعی
    سلام و خسته نباشید وبلاگتون عالیه
    ولی اگه بتونید زندگی نامه ی پروفسور حمزه ای "عنایت الله مهاجرینی هرسینی ومجتبی شمسی پور واسماعیل مهدوی بنویسید که از بزرگان کورد هستن و متاسفانه در مورد زندگی نامه ی این مردان بزرگ هیچ وبلاگی نیست کار بسیار بزرگی کردید و من از همین جا دستان شما را میبوسم
     وب سایت   پست الکترونیک
    زندگینامه دکتر منصور وثوقی
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 10:59  توسط  ali mirzamohammadi  | 

    دوشنبه 17 بهمن1390 ساعت: 9:15 توسط:شیخی
    سلام و عرض ادب
    وب علمیتون آموختنی بسیار دارد
    از زحماتتون متشکرم
    به امید همکاری علمی بیشتر
     وب سایت   پست الکترونیک
    پرسش نامه رابطه سرمایه اجتماعی و احساس شهروندی
    + نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 18:0  توسط  ali mirzamohammadi  |