این وبلاگ حاصل تلاش دانشجویان دکتری جامعه شناسی است.نقل مطالب با اجازه از مدیریت وبلاگ بلامانع است.
عنوان  :  جامعه شناسي صنعتي
نویسنده :  سمانه خالدی
كلمات كليدي  :  جامعه شناسي صنعتي، جامعه شناسي كار، انقلاب صنعتي
«جامعه‌شناسی صنعتی به زیر شاخه‌ای از جامعه‌شناسی اطلاق می‌شود كه موضوع مورد بحث آن، برخی جنبه‌های اجتماعی رفتار افرادی است كه در داخل جوامع صنعتی دست‌اندركار تولید، حمل و نقل، توزیع كالا و فراهم آوردن انواعی از خدمات می‌باشند.»[1] این رشته هم به بررسی ساختار اجتماعی سازمان‌های صنعتی و هم ارتباط بین این سازمانها می‌پردازد. «به بیان مشخص‌تر این رشته مشتمل است بر بررسی روابط منظمی كه از مناسبات كاری سرچشمه می‌گیرند و مطالعه آن دسته از عوامل اجتماعی كه بر چنین روابطی تأثیر می‌گذارند. این گونه مطالعات تحت پوشش رشته‌ای به نام «جامعه‌شناسی كار» نیز قرار می‌گیرد. اصطلاح جامعه‌شناسی صنعتی در ایالات متحده منشأ نسبتاً جدیدی دارد. كاربرد آن در جاهای دیگر نیز، از آن جدیدتر است.»[2]
 
حوزه مطالعاتی
به نظر میلر و.ی.فورم، جامعه‌شناسی صنعتی، به مطالعه گروههای كار در روابط كاری، نقشی كه كارگران در گروههای كار ایفا می‌كنند و سازمان اجتماعی محیط كار می‌پردازد. به نظر مور نیز، جامعه‌شناسی صنعتی، تلاش دارد تا تشریح و تحلیل منظمی از نظام صنعتی به صورت سازمانی اجتماعی و توصیفی از روش زندگی صنعتی به دست دهد. ج.هـ. اسمیت هم معتقد است، بحث جامعه‌شناسی صنعتی، مربوط به صنعت(یا هر شكلی از سازمان كار)، به عنوان نظامی اجتماعی است كه در آن عوامل فنی، اقتصادی، سیاسی بر ساختار، كاركردها و تغییرات آن تأثیر می‌گذارند.
 
مباحث مطروحه در جامعه‌شناسی صنعتی
با تعریفی كه از جامعه‌شناسی صنعتی ذكر شد می‌توان فهمید که این شاخه از جامعه‌شناسی به بحث در زمینه‌های زیر می‌پردازد:
1- توسعه تاریخی جوامع صنعتی؛
2- سازماندهی كار در صنعت؛ بدان معنا كه چگونه كار اجتماعی سازماندهی و مدیریت می‌شود؟ و چه ابزارهایی در دسترس افراد یا جامعه است تا مورد مطالعه قرار گیرد؟‌ در عرصه حقوقی نیز جامعه‌شناسی به این نكته می‌پردازد كه چه كسانی مالك ابزارها و بویژه زمین هستند؟ و اینكه پیش‌نیازهای نهادی تولید صنعتی، مانند مذهب، خانواده، سازمان‌ها، سیاست و دولت، چگونه‌اند؟ جامعه‌شناسی صنعتی همچنین به بررسی آثار اجتماعی صنعت پرداخته و ارتباط صنعت را با جامعه محلی، جمعیت، قشربندی اجتماعی، حكومت و جامعه، مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهد.
 
 
منابع
1. گولد، جولیوس و كولب، ویلیام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعی، مصطفی از كیا و دیگران، تهران، مازیار، چاپ اول، 1376، ص 304.
2. بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، باقر ساروخانی، تهران، كیهان، چاپ چهارم، 1380، ص397 و398.
3. فریار، علی اكبر؛ اصول و مبانی جامعه‌شناسی صنعتی، مشهر، آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1380.
 
 
 
 
 
 
 


[1] . گولد، جولیوس و كولب، ویلیام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه مصطفی از كیا و دیگران، تهران، مازیار، چاپ اول، 1376، ص 304.
[2] . همان، ص 305.
ر.ك. بیرو آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دكتر باقر ساروخانی، تهران، كیهان، چاپ چهارم، 1380، ص 397 و398.
ر.ك فریار، علی اكبر؛ اصول و مبانی جامعه‌شناسی صنعتی، مشهر، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1380.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 9:37  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 

Daniel Bell The Coming of Post-Industrial Society

Harry Braverman Labor and Monopoly Capital

Michael Burawoy Manufacturing Consent

Ronald Dore British factory, Japanese factory; the origins of national diversity in industrial relations

John Goldthorpe, David Lockwood, Frank Bechhofer And Jennifer Platt The Affluent Worker: Industrial Attitudes and Behaviour

William Kornblum Blue Collar

Paul Thompson Nature of Work: An Introduction to Debates on the Labour Process

فرا رسيدن جامعه فراصنعتي، دانيل بل

كار و سرمايه انحصاري، هري براورمن

رضايت صنعتي، مايكل بوراووي

كارخانه بريتانيايي، كارخانه ژاپني، ريشه هاي تنوع ملي در روابط صنعتي، رونالد دور

كارگر مرفه: نگرش هاي صنعتي و رفتار، جان گولدتروپ، ديويد لاك وود، فرانك بچوفر و جنيفر پلت

يقه آبي، ويليام كورنبلوم

ماهيت كار: مقدمه اي بر بحث هاي فرايند كار، پل تامپسون

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 9:34  توسط  ali mirzamohammadi  | 

     
 
چكيده:كالاها و خدمات ورزشي فرآورده‏هايي هستند كه مانند ساير كالاها و خدمات در معرض نيروهاي بازار قرار دارند. اما، به ندرت مشاهده مي‏شود كه نگاه تجاري به ورزش در معرض چالش قرار گيرد. افزون براين، تاكنون رويكرد رايج در عرصة ورزش و انديشة اجتماعي كمتر به نمايش جنبه‏هاي منفي اين موضوع پرداخته است
 و تأملي جدي در شيوه‏هاي نوين و انتقادي تفكر در مورد جنبة تجاري ورزش صورت نگرفته است. نگرش‏ها و انديشه‏هاي مرسوم در بارة تجارت و ورزش عمدتاً با اتخاذ موضعي غيرانتقادي در انديشة حفظ امتيازات و منافع تثبيت شده‏اي مانند كنترل سلسله مراتبي و توليد سود هستند. روندهاي تجاري حاكم بر ورزش داراي آنچنان اهميت و گسترة وسيعي هستند كه معمولاً بي‏هيچ ترديد و پرسشي مورد پذيرش قرار مي‏گيرند و در همين جا است كه برخي از انديشمندان معتقدند جامعه‏شناسان بايد به ايفاي نقش بپردازند و در برخي از اين عملكردها چالش روا دارند. دگرگوني‏هاي مديريتي و سازماني كه به موازات تجاري‏شدن روزافزون ورزش از نيمه دوم قرن بيستم به اين سو رخ داده‏اند، در عين حال كه مي‏توانند براي ورزش و جامعه سودمند باشند، اما افزون برآن مي‏توانند كاستي‏ها و محدوديت‏هايي نيز ايجاد كنند كه در اين صورت بايد بيش از اين در معرض تحليل انتقادي قرار گيرند.

مقالة حاضر تلاش دارد تا با مروري بر ادبيات جامعه‏شناسي ورزش به بررسي انتقادي تعامل ورزش و تجارت از چشم‏اندازي جامعه‏شناسانه بپردازد. به اين منظور، در اين مقاله ابتدا به اجمال نگاهي به مقولة تجاري‏شدن ورزش خواهد شد و پس از آن در دو بخش به طرح مسائل تئوريك و تجربي در مورد ارتباط ميان ورزش و تجارت مبادرت خواهد شد.

 واژه‏هاي كليدي: ورزش، تجاري‏شدن، حمايت مالي، بيگانگي، كالايي‏شدن، انحصارگرايي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 9:54  توسط  ali mirzamohammadi  | 

امسال تصمیم گرفتم که سریال های نوروزی سیما رو پیگیری کنم.  http://maminaghaee.blogfa.com/post-12.aspx
 

 تلویزیون خصوصا در زمان هایی مانند نوروز که مخاطبان بیشتری داره می تونه بهترین محل برای جهت بخشی فرهنگی جامعه در راستای اهداف بلند مدت فرهنگی باشه.وقتی سریال ها رو می دیدم فکر کردم که شاید اهداف فرهنکی با آنچه که در فکر من هست متفاوته. من فکر می کنم که این سریال ها در راستای اهداف زیر ساخته شده بودند:

  1. از بین رفتن قبح دروغ در روابط اجتماعی و رواج دروغ به عنوان راه حل موقت رهایی از مشکلات(در مقابل ترویج درستکاری و ارزشهای انسانی)
  2. ترویج بی احترامی های مکرر در  تعاملات اعضای خانواده(در مقابل ترویج الگوی صحیح تعاملات بین اعضای خانواده)
  3. ترویج این نکته که وارد شدن افراد به حوزه خصوصی زندگی اشخاص به دلیل نفع شخصی مجاز است.(در مقایل ترویج احترام به حقوق افراد در حین گسترش تعاملات انساندوستانه)
  4. ترویج تفکر منفی نسبت به طبقات اجتماعی خاص موجود در جامعه(در مقابل شناخت خصوصیات فرهنگی هر طبقه اجتماعی در حین عدم موضع گیری)  
  5. ترویج تن پروری و عدم آینده نگری(در مقابل ترویج میل به پیشرفت)

ممکن است در نگاه اول موارد فوق خیلی بدبینانه به نظر برسند اما با تاملی کوتاه بر برخی آیتم ها در این سریال ها به خوبی می توان آنها  را مشاهده کرد.

به طور مثال امروزه توانمندسازی و میل به پیشرفت از ارکان  توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شمار می رود. در این راستا در سایر کشورها فیلم ها و سریال هایی در زمینه توجه به توانایی های فردی، شناخت دقیق از قابلیت های پیشرفت در هر فرد و در نهایت پشتکار دائما مورد تاکید قرار می گیرند. در سریال های نوروزی ایران، هیچ یک از افراد تلاشی برای جمع آوری پول و سرمایه و استفاده از امکانات موجود نمی کردند. در مقابل تکیه بر ارث، فرصت سوزی، تلاش برای نگهداشتن وضع موجود، درویش پیشگی و ده ها مورد دیگر حتی تکدی گری و کلاهبرداری و مانند اینها ارزش به شمار می رفتند.

در حالیکه خانواده های ایرانی از فقدان الگوی تعاملات رفتاری رنج می برند، در موارد بسیاری در سریال های نوروزی شاهد رفتار بسیار زننده پدر بین پدر و پسر، اعضای خانواده، عروس و سایر افراد خانواده، داماد و سایر اعضای خانواده، دایی و خواهر زاده ها و ... بودیم. به گونه ای که گاهی داد زدن سر  پدر زن به عنوان ارزش شناخته شده بود و نشان از پایمردی و تلاش داماد برای استقلال وی به شمار رفت.

داشتن تعداد فرزندان زیاد و حامله بودن بهنوش بختیاری علی رغم فقر زیاد نشان از سیاست های ترویج دوفرزندی داشت و یا عدم آینده نگری مورد تمجید قرار گرفته بود. آن هم از طرف قشری که از نگاه کارگردان فیلم بخش آدم های سفید داستان را تشکیل می دادند. مرد معلمی که در سن ازدواج فرزندش به جای تلاش برای دستیابی به منابع مالی برای گذران خانواده به دنبال کتاب خواندن و شعر خواندن است، سیاست کتابخوانی را ترویج می کرد و تا تن آسایی را. آیا هر انسانی به راحتی حاضر می شود که پول از محلی نامعلوم و به عنوان صدقه برای خرج مراسم ازدواج دخترش فراهم شود؟؟ آیا شعر معروف بنی آدم اعضای ....، می تواند توجیهی بر تمام کم کاری های اقتصادی و اجتماعی ما باشه؟؟؟

بگذریم از این نکته که سرویس های بهداشتی در هر سه سریال نقش منحصر به فردی بازی می کردند که دوست ندارم حتی به دیالوگ های مربوط به آندر هر سه سریال اشاره ای داشته باشم.

در نهایت در سریال دارا و ندار خانواده ای معرف طبقه بالای جامعه بود و  خرده فرهنگ مرفهین را به تصویر می کشید که نمی توانستند حتی ساده ترین کلمات را هم تلفظ کنند و بگذریم از سایر خصوصیات آنها. حال این سوال مطرح است که با نشان دادن طبقه مرفه به این شکل، آیا می توانیم نسل جوان را نسبت به ارزشهای مادی بی تفاوت کنیم؟؟ آیا بعد از نشان دادن چنین تصویری از طبقه بالای اجتماع، آیا جوانان دیگر راه های غیرموجه مانند کلاهبرداری و ... را برای رسیدن به اهداف موجهی مانند پول و تجصیل انتخاب نمی کنند؟؟؟ و سوال اصلی اینجاست که طبقه متوسط کجاست؟ خرده فرهنگ طبقه متوسط نباید به تصویر کشیده می شد؟؟ کدامیک از دو نوع زندگی به تصویر کشیده شده در سریال دارا و ندار را بخش اعظمی از افراد جامعه می توانند در اطراف خود لمس کنند؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 8:13  توسط  ali mirzamohammadi  | 

متولد 1327، شماره شناسنامه: 1، صادره از سروستان(شيراز) محل تولد: سروستان(شيراز)

محل كار: تهران،‏پل گيشا، دانشكده علوم اجتماعي، كد پستي 14395 Ÿ تلفن 80- 88020077- 021،‏فاكس 88012524 – 021

rsadigh@ut.ac.ir

استاد گروه جامعه­شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

زمينه فعاليت اصلي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Ÿ جامعه­شناسي                                          Ÿروش تحقيق كمي و كيفي                          Ÿآسيب­شناسي اجتماعي

Ÿجامعه­شناسي صنعتي                                Ÿقشربندي و نابرابري اجتماعي                   Ÿبررسي مسائل اجتماعي

 تحصيلات

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دكتري        جامعه­شناسي            گرايش: آسيب­شناسي اجتماعي، روش تحقيق، جامعه­شناسي شهري                  اهايو، آمريكا، 1984

پايان نامه: بررسي نگرش دانشجويان آمريكايي نسبت به مسلمين

كارشناسي ارشد         جامعه­شناسي             گرايش: جامعه­شناسي شهري، جامعه­شناسي منازعات قومي             اهايو امريكا، 1979

پايان­نامه: بررسي تأثير همسايگي بر نگرش نسبت به نا آرامي‏هاي مدني

كارشناسي و كارشناسي ارشد      عمران ملي                گرايش جامعه­شناسي روستايي                    پهلوي، ايران، 1354

پايان­نامه: بررسي ارتباط بين قشر بندي اجتماعي و آرزوهاي شغلي دانشجويان دانشگاه پهلوي

 

سوابق استخدامي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الف- استاد گروه جامعه­شناسي                                                                     1383 تا كنون

دانشيار، گروه جامعه­شناسي                                                                                        1383- 1375

استاديار، گروه جامعه­شناسي                                                                                       1375-1363

ب- عضو شوراي ارزشيابي وزارت علوم                                                                      1366-1364و 1374-1370

ج- عضو كميسيون ارزشيابي وزارت علوم                                                                    1364 تا كنون

د- عضو شوراي عالي پژوهش كميته ملي المپيك                                                            1372 تا كنون

ه- عضو گروه جامعه­شناسي دفتر همكاري حوزه و دانشگاه                                              1371-1366

و- عضو دائرة المعارف بزرگ فارسي                                                                           1375-1372

ز- معاون پژوهشي دانشكده علوم اجتماعي                                                                    1377-1375

ح- سرپرست مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي                                                         1377-1375و 1365-1364

ط- رييس دانشكده علوم اجتماعي                                                                  1365-1364

ي- عضو هيأت علمي دانشگاه اكرون اهايو آمريكا                                                           1363-1357

ك- عضو كميسيون اجتماعي دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي                           1383تا كنون                                 

ل- رئيس كميته داوري معاونت فرهنگي مركز مطالعات استراتژيك1385 تا كنون

 مجمع تشخيص مصلحت نظام


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 7:59  توسط  ali mirzamohammadi  | 

مصاحبه کننده: جلوه جواهریSample Image

شهلا اعزازی، دارای دکترای جامعه شناسی و اقتصاد از دانشگاه وین است. وی سال ١٣٥٦ بعد از اتمام دكترای خود به ايران بازگشت و تدریس در دانشگاه را پیشه کرد. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر گروه مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران است.

 کتاب هایی چون، "خانواده و تلویزیون" (بررسی نقش زنان در سریال های تلویزیونی ایران)، "جامعه شناسی خانواده"، " خشونت خانوادگی، زنان كتك خورده" و "فمینیسم و دیدگاه ها" از جمله آثار دکتر اعزازی هستند . در گفت و گویی با وی به بررسی روند تغییر قوانین از دیدگاه جامعه شناختی پرداخته ایم.

با توجه به تحقیقاتی که در زمینه خشونت داشتید به خصوص خشونت خانگی، تا چه حد ردِ پای قوانین را در بروز خشونت علیه زنان می بینید؟
به نظرمن کمتر می توان رد پای قوانین را در خشونت علیه زنان دید، بلکه بیشتر بی قانونی را می بینیم. البته قوانین ما خشونت آفرین هستند. قوانینی چون دیه، قصاص، و حتی قوانین خانواده، که در آن مرد ریاست خانواده را بر عهده دارد و بسیاری از حقوقی که یک جانبه به مرد داده شده. اما بعید به نظرم می رسد که مرد عامی یا زن عامی ما خیلی به مواد قانونی اشراف داشته باشند. مرد ایرانی یک اشراف کلی دارد که "من بر حقم و قدرت دست من است" اما به جزئیات قانون آگاه نیست. ولی زمانی که خشونت اتفاق می افتد، اگر زن بخواهد شکایت کند و یا کاری انجام دهد، هیچ قانونی نیست که از او حمایت کند. به همین دلیل می گویم بیشتر شاهد بی قانونی هستیم. یکی از راه کارهایی که خشونت را، که به نظر من یکی از بدترین پدیده هایی است که در زندگی زنان وجود دارد، کم کرده و یا از بین می برد تغییرات قانونی است به نحوی که به نفع قربانی ها، قوانینی تصویب شود که از آنها حمایت کند و تشدید مجازات عاملان خشونت را به دنبال داشته باشد.
رد پای قانون را در زندگی مردم می بینیم، و مردم نسبت به آن آگاهانه عمل نمی کنند. اما یک تصور کلی در ذهن مردها وجود دارد که قانون پشت آنهاست و به آنها حق بالاتری می دهد. ماده ای در قانون مجازات اسلامی داریم به نام "قاعده فراش" که "اگر مردی زن خود را در حال زنا با مرد دیگری ببیند می تواند هر دو را بکشد". به نظر من مردها یک تصور مبهمی از این ماده دارند، به همین دلیل در بسیاری از موارد زن خود را می کشند و بعد می گویند به او سوء ظن داشتیم. دریکی از همین موارد مردی که زنش را به قتل رسانده بود به بازپرس گفته بود، زنش خوابیده بود و او در حالی که با پسرعمویش صحبت می کرده به نظرش رسیده زن با کس دیگری رابطه دارد و او را با روسری خفه کرده. فکر می کنم مردان تصوری مبهم دارند که اگر بگویند به زنشان سوء ظن دارند، مجازاتشان کمتر می شود. و در واقعیت هم مجازات آنها کم می شود. بنابراین رد پای قانون را می توان در افکار عمومی مردها پیدا کرد.

برخی می گویند تغییر قانون اهمیت چندانی ندارد و ابتدا باید فرهنگ جامعه را تغییر داد. شما چه رابطه ای بین فرهنگ و قانون می بینید و نظرتان در این باره چیست؟
قانون به جای خود، فرهنگ هم به جای خود. مقایسه ای می کنم درباره فرهنگ یا بهتر بگویم ضد فرهنگ زن کشی یا دخترکشی که در بسیاری از اقوام ما هست، زمانی که زن یا دختر با کسی رابطه دارد و یا گمان می کنند که رابطه دارد. این فرهنگ در حال از بین رفتن بود اما زمانی که قانون مجازات اسلامی، مجازاتی برای قتل های ناموسی به این شکلش ندارد، چنین ضد فرهنگی تشویق می شود. یعنی وقتی می دانی که اگر خواهر، زن و یا دخترت را بکشی، مجازاتی در انتظارت نیست، یک تصور کلی در ذهن پیش می آید که می توان مرتکب چنین قتل هایی شد و دلیل آورد که سوء ظن داشتم.
اما مساله ای که مطرح است این است که قوانین ما نسبت به نگرش کلی جامعه عقب تر هستند. در مجموع بحثی که اینجا مطرح می کنم به استناد نظر سنجی ها، و کارهایی است که وزارت ارشاد تهیه و منتشر کرده است. در این نظر سنجی ها وقتی از مردم سوال کردند، باورها و نگرش های جنسیتی آنها تقریبا خوب بوده. اغلب برابری زن و مرد را قبول دارند. با حق طلاق برای زن موافقند و 98 درصد با چند همسری مخالفند. بنابراین فرهنگ ما خیلی هم سطح پایین نیست و مردم ما ایده ها و نگرش های خوب دارند. اما آنچه که عقب تر از مردم است، قانون ماست. معمولا فاصله ای بین نگرش و رفتار وجود دارد. ما باید سعی کنیم رفتار را به نگرش متمایل کنیم، نه نگرش را به رفتار. و اکنون مردم بیشتر پاسخ هایی که می دهند تاکید بر برابری است اما وقتی مردم ما برابری زن و مرد را می بینند قانون می گوید شما نابرابرید. در حالی که درست باید برعکس باشد. یعنی قانون باید طوری باشد که نه فقط به درد امروز و فردا بخورد بلکه تغییرات بیست سال آینده را هم پوشش دهد. چرا که قانون را افراد کارشناس، حقوقدانان، و فعالانی که به مشکلات حقوقی جامعه هم نگاهی دارند، باید تهیه کنند. بسیار کوته بینانه خواهد بود که قانونی تهیه شود که فقط امروز کاربرد داشته باشد. اما زمانی که نگاه می کنیم می بینیم این قانون نه فقط پا به پای باور مردم حرکت نمی کند بلکه از آن عقب تر هم هست. شاید در این مورد باید بگویم فرهنگ ما جلوتر است اما قانون آن را به عقب می کشد.

خواست تغیر قوانین چه پروسه ای را در ایران طی کرده تا به اینجا رسیده و چه دست آوردهایی تا کنون داشته است؟
با مشروطیت، قانون نوشته شد. ابتدا قانون اساسی، بعد حدود 1310 باز هم تغییراتی در قوانین بود. قبل از انقلاب، قانون حمایت از خانواده، حقوق نسبی به زنان می داد. بعد از انقلاب این قوانین تغییر پیدا کرد و باز هم بعد از آن شروط ضمن عقد اضافه شد.
اگر بخواهم درباره مکانیسم تغییر قانون بگویم، در مورد تصویب قانون حمایت از خانواده، احتمالا در نتیجه فشارهایی بود که توسط گروهی از زنان نخبه جامعه وارد شد که توانستند این تغییرات را به وجود آوردند. زنانی در سازمان زنان بودند که سعی می کردند چه به عنوان حقوقدان و یا هر کس دیگری که فعالیت می کردند، تغییراتی را در قوانین به وجود آورند. در کتابهای تاریخی که در مجموع خواندم به نظر می رسید که مثلا در مورد حق انتخاب برای زنان، فرمان ملوکانه از بالا آمده، در حالی که این طور نبوده و زنان زیادی در این حوزه کار کردند تا آنها را وادار به پذیرش آن کردند. به قم می رفتند با علما صحبت می کردند، دلایل مثبت برای اینکه زنها حق انتخاب داشته باشند می آوردند. و بعد به نوعی در دوره ای از سلطنت پهلوی، از آنجا که هم رضا شاه و هم محمد رضا شاه سعی در مدرنیزاسیون ایران داشتند، گروهی ا زنان با این حکومت همراهی کردند و گفتند حالا که اینها می خواهند ایران را مدرن کنند، ما هم مباحث مربوط به زنان را که در مدرنیزاسیون می گنجد از طریق خود حاکمان مطرح کنیم. یکی از این مباحث، حق انتخابات و تغییر در قوانین خانواده بود. این خواسته ها پایه مردمی نداشت، یعنی رفرمی در ایران نشده بود، اما به نفع مردم بود. اما اپوزسیون چه چپ و چه مذهیبیون، این خواسته ها را چون از جانب حکومت مطرح می شد بدون توجه به محتوای آن رد می کردند. بنابراین من فکر می کنم بیشتر از طریق نخبگان و لابی ها، این تغییرات قانونی به وجود آمد.

چرا این تغییرات تا این حد کند بوده و یا به طور مثال حتی زمانی که قانون خانواده تصویب شد به راحتی بعد از انقلاب برچیده شد. چه موانعی وجود داشت آیا این موانع در سطح کنشگران است و به شیوه عمل آنها بر می گردد یا ساختاری است؟
یک انقلاب بود. و اولین پیامد آن این بود که این قوانین به عقب برگشت. کما این که قوانین دیگر هم تغییر کردند، مثلا قانون مجازات اسلامی و اینها بازتاب های هر انقلابی است. در دوره مشروطه، اولین حقوق به زنان داده شد. اما چه کسانی این کار را کردند؟ زنان دربار، زنان نخبه، زنانی که اطلاعاتی داشتند. درخواستشان آموزش برای دختران بود. اما زمانی که خاطراتشان را می خوانید می بینید که خودشان نیازی به آموزش نداشتند و آموزش هایی ورای مردم داشتند. خیلی خوب فارسی می دانستند. هر کدام هنری داشتند. فرانسه هم خوب می دانستند. برای اینکه آنها اشراف بودند. در خواستی که آنها داشتند و برایش تلاش می کردند مربوط به خودشان نبود. خودشان آموزش دیده بودند و به دلیل همین آموزشی که دیده بودند می خواستند توده مردم هم مدرسه داشته باشند. مهمترین خواسته ی آنها مدرسه و البته تغییراتی در قوانین مدنی و خانواده بود. ولی آنچه که بر آن پافشاری داشتند مدرسه بود و بنابراین با تلاش های آنها مدرسه ها ساخته شد، نه به آسانی. نکته من این است که آنها زنان نخبه بودند و در خواستشان به خودشان بر نمی گشت بلکه آن را برای مردم می خواستند.
در رابطه با تغییر حقوق خانواده تا آنجایی که من اطلاع دارم، زنان مختلف نزدیک به دربار، اما نخبه (الیتی که تحصیلاتی بالا داشتند) توانستند تغییراتی را در قوانین خانواده به وجود آورند که این تغییرات به نفع توده مردم بود. وقتی به وضعیت خیلی از زنان مشرطه که بیوگرافی شان را خواندم نگاه می کنم می بینیم حق طلاق را برای خودشان گرفته بودند و حتی خیلی از آنها از شوهرانشان طلاق گرفته بودند. و به واسطه ثروتشان، عملا پشتوانه خوبی داشتند. در دوره پهلوی هم همین طور بود. اما بعد از انقلاب، کنشگران چندان مدرن نبودند. یعنی الیتی که با انقلاب روی کار آمد تنها تکلیف را می دید. در نتیجه یک دوره ده یا پانزده ساله فقط اپوزوسیونی بود که نه جا داشت و نه مکان و نه آنکه همدیگر را پیدا کرده بودند. یعنی بیشتر پراکنده بودند. اما آن الیتی که تا آن موقع، به دلیل نزدیکی به دربار توانسته بودند تغییرات مثبتی به نفع زنان در قانون ایجاد کنند، تبدیل شده بودند به الیتی که دیگر به دنبال حق نبودند و برابری نمی خواستند. آنها به دنبال تکلیف بودند و تکلیفشان هر چه بود انجام می دادند. خوب آن الیت به تدریج تغییر نگرش داد.
مدافعین حقوق زنان اوایل انقلاب جا و امکاناتی نداشتند و شاید همدیگر را گم کرده بودند. شرایط طوری بود که به سختی می توانستند تقاضاهای خودشان را مطرح کنند. زمان زیادی طول کشید تا آنها دوباره دور هم جمع شدند و باید از تب و تاب انقلاب باید می افتادند تا ببینند چه می خواهند. در آن دوره گروه های چپ هم با تکلیف زنان موافقت می کردند و علاوه بر آن، شرایط جنگی را هم باید در نظر گرفت. عده ای بودند که دقیقا می دانستند حقوق زنان را باید چگونه حفظ کنند. اما معلوم نبود کجا بودند. آنها به نوعی پنهان بودند، آن زیرها بودند. ولی در همان زیرها، در خانه ها، دور هم جمع می شدند. و این تجمعات خانگی جدی بود. 8 مارس ها هم در خانه ها برگزار می شد. به تدریج این روند، شکل بهتری گرفت.
کنار این تجمعات خانگی، انفرادی هم خیلی کار می شد. مقاله ها، کتاب ها، سمینارها. مجله زنان راهی را باز کرد که بسیاری از محققان خارجی در آن نوشتند و تریبونشان را بر روی ایران ها هم باز کردند تا بنویسند و واقعا دنبال آدمها می آمدند. فکر می کنم مجله زنان کار عمده ای کرد. در کارهای انفرادی، تاکید من بر روی کارهای هنری است. فیلم هایی که ساخته شد مانند دو زن، بانوی اردیبهشت، و یا قرمز. شاید خیلی آگاهانه نبوده و تجربه زندگی خودشان بوده اما بسیار موثر بودند. هر کدام تکه هایی از زندگی زنان را مطرح کردند. بعد ژورنالیست ها بودند که صفحه زنان را درست کردند. مطالعات زنان با تلاش استادان علاقمند به وجود آمد. دولت خاتمی هم موثر بود. در این دوره به دفاتر امور زنان در وزارتخانه ها امکانات داده شد. شاید دفتر امور زنان آموزش و پرورش از همه بهتر کار کرد. آنها مخاطب گسترده داشتند. در آنجا بر روی نگرش مدیرانی کار می شد که هر کدام 500 دانش آموز را زیر نظر داشتند. مفاهیم نابرابری جنسیتی، تحلیل جنسیتی، و ... در کارگاه هایی برای آنها مطرح می شد. خود من درباره خشونت علیه زنان با آنها کار کردم و این کارگاه ها بارها و بارها تکرار می شد. بهترین کار آنها این بود که مدیران از تمام مناطق ایران می آمدند در یک کارگاه شرکت می کردند و به شهر خود برمی گشتند و آن مفاهیم را آنجا مطرح می کردند. وزارت کشور هم در استانداری هاش تمام ای کارگاه ها را برگزار کرد. برای من جالب بود که مثلا سال 75 که با کار بر روی خشونت شروع کردم، از دهات لرستان زنگ می زدند که برایشان از خشونت صحبت کنم. در جاهایی چون لرستان و کردستان که تعصبات خیلی بالاست در کمال ناباوری، این مسائل موضوع شده بود. بنابراین مجموع روزنامه نگارها، فیلم سازان، دانشگاهیان، فعالان مسائل زنان را در ایران دوباره رو آوردند. اینجا بود که حتی آنهایی که می گفتند تکلیف برتر از حق است، به طرف حق برگشتند.
دوره پنهان بسیار کمک کرد زمانی که فعالیت ها بدون هیچ امکاناتی ادامه داشت. البته هنوز هم فعالان زنان بدون امکانات کار می کنند و از جیب خودشان می پردازند. مهم این بود که این تلاش ها با وجود صدماتی که در پی داشت، این قابلیت را دارد که دائما خودش را با شرایط محدودی که دارد به عقب و جلو بکشد اما هیچ وقت از بین نرفت.

بعضی از کشورهای سنی با وجود نداشتن اجتهاد در مذهب سنی، توانسته اند تغییراتی را در قوانین مدنی و کیفری به وجود بیاورند اما در ایران با وجود فقه شیعه و اجتهاد هنوز نتوانسته ایم این تغییرات را در قوانین به دست آوریم. شما دلیل این مساله را چه می دانید؟
بحثی درباره اندونزی و کشورهای نظیر آن درباره خشونت و مسائل دیگر مربوط به زنان با فعالان این کشورها داشتیم که خیلی جالب بود. ابتدا درک نمی کردیم آنها چه می گویند. مساله آنها این بود که چه کار کنند تا مقامات محلی از قوانینی که دولت می گذاشت ممانعت نکنند و چگونه می توانند قدرت مقامات محلی را کم کنند؟ و ما نمی فهمیدیم که منظور آنها چیست. بعد فهمیدیم که دولت آنها قوانین مترقی به نفع زنان به وجود می آورد، اما آنهایی که در ده هستند و یا در شهرستان های کوچک، حالا مذهبی یا سنتی، بر ضد آن قوانین شروع به ترساندن مردم می کنند و به این ترتیب سعی می کنند تا قانون دولت را بی اثر کنند. در صورتی که به نظر می آید در ایران برعکس باشد. یعنی بخش های محلی بیشتر کار می کنند و آنچه جلوی تغییر قانون را می گیرد، دولت است. چندی پیش در عراق افرادی که دختری را سنگسار کرده بودند محکوم شدند. سنگسار در آنجا قدغن است در حالی که در کشور ما قاضی می تواند حکم سنگسار دهد. بنابراین این مساله مربوط به سیستم دولتی هر کدام از این کشورهاست.

فکر می کنید اکنون ظرفیت تغییر قوانین در ایران وجود دارد؟ برخی بر این اعتقادند که با این همه انرژی که می گذارید حتی اگر امضاها جمع هم شوند باز هم این قوانین تغییر نمی کند. نظر شما چیست؟
چطور دیه مسلمان با غیر مسلمان برابر شد؟ در همین پرونده خون های آلوده دیه زنان و مردان شاکی پرونده برابر صادر شد. چطور می شود بعضی چیزها را تغییر داد اما این قوانین را نه؟ آنچه مهم است این است که واکنش در برابر تغییرات قوانین مربوط به زنان، خیلی زیاد است. چرا که رویارویی با قدرت مردانه است. و این قدرت مردانه نه تنها در ذات شوهر، برادر، و پدر است بلکه در دولت نیز قدرت مردانه هست.
چرا خشونت در خانواده اعمال می شود؟ برای آنکه شوهر می گوید آن کار را که من دوست دارم بکن و آن کار را که دوست ندارم نکن. به عبارت دیگر او می گوید در جای خودت باش و وظیفه و مسئولیت خودت را آن گونه که من می گویم انجام بده و بالاتر از آنهم نرو. اگر رفتی من با یک سیلی تو را سرجایت می نشانم. دولت ما هم همین کار را می کند. دولت هم می گوید تا زمانی که شما (زنان) کار خودتان را انجام بدهید با شما کاری نداریم، اما به محض اینکه پایتان را از گلیمتان درازتر کردید، می زنم در گوشتان. فرقی ندارد خشونت، خشونت است. ابزار همان است، هدف هم همان. همیشه قرار دادن قربانی در جایی است که عامل خشونت می خواهد. بنابراین در این تغییرات قانونی، می گویید که ما می خواهیم جایمان را عوض کنیم. معلوم است که مقاومت می کند و به راحتی نمی گذارد قوانین تغییر کند. در واقع اگر موافقت بکند، قدرت خودش را چه به عنوان مردان(دولت) و چه به عنوان یک مرد از دست می دهد. خوب چطور شما می خواهید بدون درخواست تغییرات قوانین، قدرت مردان را کم بکنید؟

یعنی به نظر شما چاره ای هم جز این نداریم؟
چاره ای به نظر من نیست. البته راه های متفاوتی دارد. و بهتر این است که راهی انتخاب شود که کمترین صدمه را داشته باشد. در حال حاضر روی طرحی کار می کنیم که چطور زنان را در برابر خشونت خانگی توانمند کنیم. حالا باید بگوییم چطور زنان را در مقابل خشونت اجتماعی توانمند کنیم. ما نمی گوییم خشونت باقی بماند، بلکه می گوییم در مقابل این خشونتی که وجود دارد، زنان توانمند بشوند برای اینکه در نهایت بتوانند خشونت خانگی را از بین ببرند. نه اینکه توانمند شوم و راه خودم را بگیرم و بروم. توانمند شوم و به این مرد بگویم دیگر خشونت نداشته باشد. برای جامعه هم باید دید راه های توانمند شدن زنان که بتوانند خشونت اجتماعی و یا همان قدرت مردانه را کاهش دهند، چیست. به هر حال یکی از ابزار این قدرت هم همین قوانین هستند.
با تشکر از وقتي که به ما اختصاص داديد.

منبع: تغییر برای برابری
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 7:28  توسط  ali mirzamohammadi  | 

درباره‌ی من

به نام خداوند حكيم
زندگي نامه آموزشي و عملي
علی اصغر سعیدی
تا بهمن ماه 1384
CURRICULUM VITIATE
ALI A. SAEIDI
September 2004
1. Personal Details
Name Ali A. Saeidi
Degrees BA (Social Sciences), MA (Sociology), Ph.D. (London) in Economic Sociology
Address Tehran University, Faculty of Social Sciences, Jalal Al Ahmad Highway, Pol-e-Gisha, Tehran, Iran
Tel: 98 (0) 21-8020076/80 Ex3288
Fax: 98(0)21-8012524
E-mail: saeidi@ut.ac.ir

2. Education
1984-1988 Tehran University, Faculty of Social Sciences, BA
1989-1991 Tehran University, Faculty of Social sciences, Sociology Department, MA
1993-1994 The Centre for Demographic Studies, India, Bombay, United Nations Research grant, one-year research in Demographic studies
1994-1999 PhD Program, Royal Holloway, University of London,

3. Appointment and Work experience
1988-1993 Researcher, Central bank of Iran, Economic Research Department, Social research Section
1989-1993 A member of Research group on the Financial Direct Effect of Economic Adjustment Program, Case of Iran, Central Bank of Iran, work on Social consequences of Economic Adjustment Programme: Social safety net
2008- 2010 Research fellow, London Middle East Institute, SOAS, University of London, work on Business and Pahalvi policy 1941-1979, an oral politico-economic history of Iran
2002 – Present Associate professor of Sociology, Tehran University, Faculty of Social Sciences

4. Miscellaneous
Languages English, Arabic and Persian
Sports Hill walking, Swimming
Interests Mysticism

5. Recent Publications, Chapters, Reports, Book Review, conference presentation
2004 Accountability of para-governmental organizations: case of Iranian Foundations, Journal of Iranian Studies, volume 37, number 3, September
2004 Socio-Economic aspects of viticulture in South-west Asia and Iran, with Tim Unwin, (paper to be published in 2004 in Journal of Wine Research)
2004 Globalization and making of social policy in Iran, paper presented in the conference of Globalization Studies Network, the university of Warwick, 18-21 August
2004 The Effects of Constant Touch on Consumer Behavior: The Case of Iranian Mobile Users, paper presented at conference on Mobile Entertainment University of Manchester, 25th - 27th March
2004 Role of Iranian Oral History collection in preparing biographies, Paper presented at ISA Research Committee on Biography and Society RC38 and the ESREA Research Network, Biography and Life History, Roskilde, Denmark, March 6-9, 2004
2003 Individual behavior: tradition and Modernity, paper presented at the conference of “Comparing Process of Modernization: Lessons from the Islamic and Western Countries” Potsdam University, Germany, 15-19 December
2003 Impact of Global inequality on Dialogue among Civilizations, paper presented at the World Conference on ‘Dialogue among Civilizations’ World Conference, Warsaw, Poland, April 23-26
2002 Dislocation of the State and Emergence of the Political Factionalism in Post-Revolutionary Iran, Journal of Political Geography, Vol. 21, No. 4, pp 525-546
2002 The Economy of Iran: The Dilemma of an Islamic State, Edited by Parvin Alizadeh, Journal of Islamic Studies, Book Review, Vol. 13, No.1, pp 87-89
2001 Charismatic Political Authority and Populist Economics in the post-Revolutionary Iran, Third World Quarterly, Vol.22, No.2, pp 219-36
2001 The Obstacles to the Development of a Market Economy: The Case of Iran Islamic Banking System, Middle East Business Review, Arab Research Centre, April 2001, 22 pp
2001 The State and Rural Development in post-revolutionary Iran, Ali Shakoori, London, Palgrave, Muslim News, December 2001, Book Review, February
1999 Sociological Obstacles to Development of a Market Economy in Iran, Unpublished Ph.D. Dissertation, Royal Holloway, University of London, 409 pp http://www.rhbnc.ac.uk/History/For-Students/postgrad/pdf/pg2001.pdf
1999 Co-director of an analytical report, Tax in Western Countries, filmed in London

6. Current research
Capital Movement: from Commercial to Industry, case of Ladjevardi 's family business, Tehran University

7. Book translated in Persian
كتابهاي ترجمه شده به فارسي
1) نوربرتو بابيو ، چپ و راست : اهميت يك تمايز سياسي، انتشارات علم و ادب، سال 1378
2) آنتوني گيدنز ، جهان رها شده‏، ترجمه با همكاري يوسف عبدالوهاب، انتشارات علم و ادب، 1379
3) كريستوفر پيرسون ، معناي مدرنيت. گفتگوي با آنتوني گيدنز، انتشارات كوير، 1380
4) مسعود كارشناس، نفت، دولت و صنعتي شدن در ايران، انتشارات گام نو، 1382
5) کن بلیک مور، مقدمه ای بر سیاستگذاری اجتماعی، انتشارات موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی، 1385
8. Current Memberships
Iranian Sociologists Association
مقالات و بررسی‌های کتاب چاپ شده اخير به فارسی
جامعه شناسي امروز در كتاب ماه علوم اجتماعي 1381
جامعه مصرفي و جوان در فصلنامه جوان 1383
جامعه مصرفي در فصلنامه ديدگاه 1383
روندپژوهي گفتمان هاي جهاني شدن در فصلنامه نمايه 1383
مروري بر كتاب خاطرات دكتر مجيدي در كتاب ماه علوم اجتماعي 1382
مروري بر كتاب توسعه در ايران در كتاب ماه علوم اجتماعي 1382
موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران دوره پهلوی: سرمایه داری خانوادگی لاجوردی، گام نو، 1385
اثرات ارتباط پایدار بر رفتار مصرف کننده: مطالعه موردی استفاده کنندگان موبایل در ایران – نشريه Global Media Journal - شماره اول بهار 1385
بازانديشي مصرف كننده يا مصرف تظاهري در ارتباطات سيار – مطالعات فرهنگي و ارتباطات – سال اول – شماره 4 – 1384 – صص79 -97
رابطه دولت و سازمانهاي غير دولتي زنان در ايران – فصلنامه مطالعات زنان – 1385
ويژگي هاي سرمايه داري خانوادگي با تاكيد بر سرمايه داري خانوادگي لاجوردي، با شيرين كام، مجله جامعه و اقتصاد ، شماره 7 ، بهار 1385 ، صص 188-201
باربارا هريس وايت، فهم بازارها در اقتصادهاي در حال توسعه به مثابه نهادهاي اجتماعي و سياسي، ترجمه مقاله، مجله تحول همه جانبه اقتصاد سياسي، شماره 1، تابستان 1385، صص 69-56
دانشگاه و بازانديشي اجتماعي موقعيت دانشگاه در جهان جديد، فرهنگ عمومي، شماره 43

 

درسهاي دوره ليسانس
جامعه شناسي اقتصادي
جامعه شناسي اوقات فراغت
اقتصاد ايران

سیاستهای آموزشی و بهداشتی

درسهاي دوره فوق ليسانس
دولت و رفاه اجتماعي
نظام هاي تطبيقي رفاهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:37  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 

ويليام بوريج
هلن بولدرسن
ترجمه محمد اونق


ويليام بوريج (William Beveridge, 1879-1963)نويسنده گزارش معروف و عامه پسندي بود که پايه هاي دولت رفاه (welfare state) يا دولت خدمات اجتماعي (social service state) بعد از جنگ در بريتانيا براساس انديشه هاي وي بنيان گذاشته شد . وي در يک خانواده با نفوذ در هندوستان چشم به جهان گشود. پدرش قاضي مأمور خدمت در مستعمرات بريتانيا بود. وي در چارتر هاوس ( Charter House) و بعدها در دانشگاه آکسفورد تحصيلات خود را با درجه عالي به اتمام رسانيد .

از آن پس تا زمان مرگ در سال 1963 نقشهاي زيادي را از جمله به عنوان يک مددکار اجتماعي (social worker) ، روزنامه نگار ، کارمند دولتي عالي¬رتبه ، متخصص برجسته در زمينه بيکاري و بيمه اجتماعي ، مدير مدرسه اقتصادي لندن( LSE)، سياستمدار و نماينده مجلس، رئيس کالج در دانشگاه آکسفورد بر عهده داشت. وي تدوينگر سياست اجتماعي براي بسياري از کشورها در نيمه اول قرن بيستم بود ، ولي بيشترين شهرتش به¬دليل گزارشی در زمينه بيمه اجتماعي و خدمات وابسته به آن است، که در بين سالهاي 1941 و 1942 در بحراني¬ترين دوره جنگ ارائه شد. سالهاي مهم زندگي بوريج با اصلاحات اجتماعي حکومت ليبرال در بين سالهاي 14- 1906 مصادف و همين تعهد به انديشه هاي ليبرال و بيمه هاي اجتماعي بعدها در شکل گيري ذهن و ايده¬هايش بسيار مؤثر بود و نيز تأثير زيادي در طرح سياست اجتماعي دهه 1940 ميلادي گذاشت. در بين دو جنگ، بوريج مدير مدرسه اقتصادي لندن شد و اين موسسه را از موسسه اي کوچک که به آموزش کارگران مي پرداخت به نهادي دانشگاهي تبديل کرد. بوريج در ميان اين سالها با ديگر اصلاح طلبان اجتماعي مانند سي بون رونتري (Seebohn Rowntree) که مامور تحقيق پيرامون فقر و نويسنده کتاب "نيازهاي انساني کارگران" بود، همکاری صميمانه ای داشت و همين امر در تبلور ايده هاي وي در مورد حداقل درآمد مورد نياز و سطوح مستمري براي حفظ حداقل معيشتي مردم که در گزارش وي منعکس شده، موثر افتاد. سالها بعد از انتشار ايده هايش، گزارش دولتي خود را به نام " بيمه اجتماعي و خدمات اجتماعي مربوط" منتشر کرد که براي به کرسي نشاندن افکارش پيروزی شايانی به حساب مي آمد. اين گزارش پرفروش ترين اثر آن دوره شد و در سال اول بيش از 250 هزار نسخه از آن به فروش رفت. همين استقبال مردم که با تشکيل صفهاي طولاني انجام شد، مقوله اصلاحات رفاهي را در دستور کار قرار داد و خود، تبليغي براي انجام اصلاحات رفاهي شد و پايه هاي دولت رفاه را در حکومت حزب کارگر بريتانيا در فاصله سالهای 1945-51 تقويت کرد. به¬رغم چنين اقداماتي وي هيچ¬گاه به جناح چپ حزب کارگر يعني جامعه فابين (Fabian society) نپيوست و يک نماينده ليبرال در مجلس باقي ماند. به همين صورت نيز برنامه تامين اجتماعي وي اگرچه جامع و عامگرا بود با توزيع پول از ثروتمندان به فقرا همراه نشد، بلکه بيشتر، پايه اوليه حمايت براي همه را فراهم کرد.
ويرايش اول بيوگرافي دقيق و تحسين برانگيز بوريج توسط ژوزي هريس در سال 1977 چاپ شد، (1) که بيانگر داستان اين زندگي جذاب، رخدادهاي سياسي و اجتماعي اقتصادي پيرامون آن بود . در ويرايش دوم اين کتاب فصل جديدي در زمينه زندگي خصوصي بوريج، و رويکرد بوريج در زمينه حرکتهاي داوطلبانه نوشته شده است. نويسنده طي يک نتيجه گيري تفصيلي و مبسوط نشان مي دهد که به¬رغم تنوع موضوعات اصلي مورد بحث در رويکرهاي بوريج، عناصر کليدي در کارهاي وي وجود داشته است.
چاپ و ويرايش جديد بيوگرافي بوريج اولاً به اين دليل است که از سال 1977 به بعد مقالات زيادي در دسترس قرار گرفته است. ثانيا،اين گزارش بوريج، مخصوصاً بعد از جشن پنجاهمين سالگرد آن در سال 1992 به بعد، مورد ارزيابی های انتقادی زيادی قرار گرفته است.
فصل جديد "زندگي خصوصي" با اقتدار ( همراه با منابع موثق ) ، اطمينان و حساسيت نوشته شده است . در حالي¬که هريس شواهد و دلايل اوليه اش را تقليل نداد ، قادر بود جزييات شخصي و اثبات شده اي درباره موضوعش ارائه دهد، به¬دليل اينکه وي براي استفاده از اسنادي که در مورد خانواده اي که بوريج را به فرزند خواندگي قبول کرده بودند و قبلاً ذکر نشده بود آزادی عمل داشت. به¬علاوه هريس براي ايجاد شرح و گزارشي صحيح، از شيوه رايج در بيوگرافي نيز پيروي کرده است ، جاهايي که مربوط به زندگي شخصي و داخلي است توان توضيحي خود را تقويت کرده ، و آنها را برجسته مي کند. بنابراين هريس به دنبال ريشه هاي زندگي اجتماعي بوريج به عنوان يک مصلح اجتماعي در تاريخچه شخصي بوريج به عنوان يک فرد است.
بيوگرافي وي نشان مي دهد گزارش بوريج منحصر به فرد است. اگر چه مهم¬ترين کارهايش تحقيقات وي در سياست اجتماعي است، هريس جنبه اي از کار بوريج را مد نظر قرار داده که باب روز است؛ دلبستگي رايج به نقشي که ممکن است، بيمه در تهيه مستمريهاي بازنشستگي سهامداران با عمومي تر شدن کاهش اتکا به دولت در تأمين رفاه به¬صورت متقابل و مشترک ايفا کند.
همچنين کتاب "بيمه براي همه و براي همه چيز" وي اثري کلاسيک در تأمين اجتماعي به شمار مي آيد. ممکن است مباحث اين کتاب ابتدايی به نظر برسند، اما اهميت آن در اين است که در اوايل قرن گذشته اين مساله توسط يک مصلح اجتماعي مطرح شده است. در اين کتاب نويسنده انواع خطر (ريسک) هايي را که بيمه اجتماعي بايد تحت پوشش خود قرار دهد، به پنج گروه تقسيم کرده است : سالمندي، حوادث محيطهاي صنعتي،بيماري (شامل از کار افتادگيهاي پيش از بازنشستگي )،بيکاري و زنان بيوه . آگاهي از اين که در ارتباط با چهار نوع از اين ريسکها چه اقداماتي انجام شده براي بسياري افرادی، موضوعي جالب توجه است . نويسنده معتقد است که پول تخصيص يافته براي بيمه اجتماعي کافي است، به شرطي که هم براي نيازهاي کنوني و هم براي نيازهاي ضروري سيستم درحال توسعه هزينه گردد. وي به صورت شايان توجهي به اين موضوع پرداخته و جنبه هاي مثبت و منفي آن را روشن¬تر کرده¬است. انديشه هاي وي به¬طور قابل توجهي علمي اند، و به¬طور خاص ارزش آن را دارد که اقتصاددانان و اهل فن و تمام علاقه مندان به بيمه اجتماعي آن را مورد مطالعه قرار دهند. (2)
هنگام چاپ نخست بيوگرافي وي، اعتماد به سياست اجتماعي بسيار بود، چون پنج مقوله¬اي که بوريج برای محو آنها تلاش می¬کرد، يعني فقر ، بيماري ، جهل ، بدبختي و بيکاري هنوز برقرار بودند. به¬طور عمده ناکامي در حصول تغييرات در ساختار اجتماعي، به غير کاربردي بودن ويژگيهاي اصلي اين گزارش نسبت داده شد. به هر حال بعدها دولت رفاه و گزارش وي از تمام جهات مورد چالش قرار گرفته است، نه به دليل تأمين خيلي زياد و نه به دليل کم کاري زياد. اگرچه وضعيت اکثر افراد نيازمند ، دريافت کننده يا متقاضي مستمريها بعد از گزارش نسبت به قبل از گزارش بهتر شده بود (اين مسئله احتمالاً بيشتر شامل زنان مي شود ، با وجود اينکه بارها ذکر شده که بوريج در شناسائي کردن زنان بي نياز ناکام بوده است). علاوه بر آن ، اصول تأمين، همساني و جامعيت بوريج ، در اوايل سال 1942 پايه هاي روابط شهروندي و تابعيت اجتماعي را بنا کرد.
به هرحال، روابط مفهوم شهروندي (citizenship) برابري در فرصت را به استخدام درآورد، که مستلزم رفتار برابر با افراد است که به آساني با برابري در نتايج (equality of outcome) سازگار نيست، چون برابري در نتيجه، به رفتار متمايز و توزيع مجدد نيز نيازمند است. در گزارش سال 1942 بوريج، برابري در نتايج به عنوان يک هدف ، به¬طور کلي مطرح نبود .نيم قرن بعد، بهترين شيوه گنجاندن اين دو مفهوم برابري در سياست هاي اجتماعي، تشخيص داده شده، ولي تحقق آن حل نشده باقي مانده است.


1) Jose Harris (1998) William Beveridge: a Biography, Oxford University Press, London, £18.99, 511 pp.
2) نگاه کنيد به :
Insurance for all and everything, by Sir W. H. Beveridge, K.C.B, London, Daily News, Ltd, 1923, pp 40, Book review by N.B. Dearle, The Economic journal, vol 34, issue 135, 1924, 441-444

سوتيتر
- بوريج تا زمان مرگ خود در سال 1963 نقشهای زيادی را از جمله به عنوان مددکار اجتماعی ، روزنامه نگار، متخصص بيکاری و بيمه اجتماعی ، مدير مدرسه اقتصادی لندن، سیاستمدار و نماینده مجلس و رئيس کالج در دانشگاه آکسفورد بر عهده گرفت
- مفهوم شهروندی، برابری در فرصت را که مستلزم رفتار برابر با افراد است و با برابری در نتايج متفاوت است، به استخدام درآورد


سوتيتر
در بين دو جنگ، بوريج مدير مدرسه اقتصادي لندن شد و اين موسسه را از موسسه اي کوچک که به آموزش کارگران مي پرداخت به نهادي دانشگاهي تبديل کرد

هريس جنبه اي از کار بوريج را مد نظر قرار داده که باب روز است؛ دلبستگي رايج به نقشي که ممکن است، بيمه در تهيه مستمريهاي بازنشستگي سهامداران با عمومي تر شدن کاهش اتکا به دولت در تأمين رفاه به¬صورت متقابل و مشترک ايفا کند

آدرس دنبالک: http://www.aa-saeidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/172
لینک ثابت: http://www.aa-saeidi.com/course/archives/000294.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:35  توسط  ali mirzamohammadi  | 

مربوط به: جامعه‌شناسی اقتصادی December 31, 2004

 

جامعه شناسی مصرف
Sociology of Consumption
مباحث مطرح در جامعه شناسی مصرف
 سرآغاز جامعه مصرفی کجاست؟
 رهیافتهای نظری به مصرف Theoretical approaches
 اشیاء و کالاها Objects and commidites
 فروشگاه ها و خرید کردن : فروشگاه های بزرگ Department store
 آگهی Advertising
 مجلات زنان women magazine
 خانه The home
 غذا و آشامیدنی ها Food and Drink
 گردشگری Tourism
 بدن The Body
 لباس و مد Clothing and Fashion

آدرس دنبالک: http://www.aa-saeidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/43
لینک ثابت:
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:33  توسط  ali mirzamohammadi  | 

روش شناسی مطالعات انقلاب با تأکید بر انقلاب اسلامی ایران

دكتر محمدرضا طالبان

جامعه شناسی کشاورزی ایران

دكتر عبدالعلي لهسايي‏زاده

آموزش کاربردی SPSS در علوم اجتماعی و رفتاری

دكتر سيدعليرضا افشاني

روش‌های پژوهش برای سیاست‌گذاری اجتماعی (مفاهیم، روش‌ها و کاربردها)

آلن د.پوت/ فرد اسپرينگر

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 12:40  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 

نگارش :علی میرزامحمدی دانشجوی دکتری جامعه شناسی

 چکیده

ورزش یک تعامل اجتماعی است در ایران تیمها با موانع زیادی در تعامل اجتماعی مواجه هستند. هدف ما در این مقاله این است که از روش نوین سوسیومتری در بهبود مدیریت ورزشهای تیمی برای افزایش انسجام تیمی و تعاملات  بهره بگیریم.این شیوه می تواند توسط روانشناس،آنالیزور و مربی تیم به کار گرفته شود. هدف اصلی این تکنیک سنجش وضعیت تیم در ابعاد مختلف می باشد.بعد از تحلیل ، کوشش بر آن خواهد بود که تعامل اجتماعی بین افراد تیم و وضعیت تیم را بهبود بخشید.

واژه های کلیدی

تعامل اجتماعی ، سوسیومتری ، مدیریت ورزشی، انسجام تیمی

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 10:51  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 ترجمه : علی میرزامحمدی

دانشجوی دکترای جامعه شناسی

منابع ترجمه :

-         فرهنگ ترجمه، امان الله صفوی ، نشر ساوالان 1388

-          واژه نامه روشهای پیشرفته آماری، دکتر کریم منصورفر، انتشارات دانشگاه تهران، 1385

 مقدمه

هدف این کتاب توصیف برخی تکنیک های آماری است که عمومیت روزافزونی به ویژه در علوم اجتماعی پیدا کرده اند.گسترش بسته های نرم افزاری پیشرفته کامپیوتری و دستگاههایی که آنها را اجرا می کنند به این معنا بوده است که روشهایی که قبلا" با ابزار گران قیمت فقط در دسترس محققان با تجربه بود، امروزه  تقریبا" توسط هر دانشجوی کارشناسی می تواند در اندک زمانی به اجرا درآید.تمایل بسته های نرم افزاری به خروجی هایی که برای بیشتر کاربران ناآشنا می باشند باعث شده تا محتوای دوره های آموزشی روش های تحلیل کمی اصلاح شود.اما این همیشه به این معنا نیست که دانشجویان نحوه عملکرد شیوه های تحلیلی ، زمان بکارگیری و یعنی نتایج حاصله آنرا می دانند.هدف ایجاد پایه ای برای کسب اینچنین درک و شناختی است.متن ها و منابع اینترنتی زیادی وجود دارند که موضوعات مطالعاتی ما را پوشش می دهند ؛اما با این حال تجربه ما نشان می دهد که بسیاری از این متون بسیار پیشرفته اند و نقطه شروع مباحث آنها سطح بسیار بالایی همچون جبرماتریسی دارند که باعث سردرگمی دانشجویان می شوند. ما درصدد آنیم که کتاب حاضر را به عنوان دستیاری در کنار شما آماده کنیم تا به شما کمک کند از آماره های ساده تر ( همچون آزمون  t و تحلیل واریانس ) به  سمت روش های پیشرفته تر حرکت کنید.امیواریم توانسته باشیم مطالب فنی تر را به شکلی که با فهم شما سازگاری بیشتری باشد  ترجمه و تفسیرکرده باشیم.هر فصل خلاصه ای از روش های آماری مربوطه ، نوع سوالاتی که بدان پاسخ می دهد و آنچه که نتایج بدست آمده به شما می گوید ارایه می کند و مثالهایی از آثار چاپ شده را در مورد چگونگی استفاده از تکنیک های آماری در اختیار شما قرار می دهد.

            در سالهای اخیر در حوزه های مختلف علوم اجتماعی مانند پرستاری و روانشناسی، رشد قابل توجهی در استفاده از روش های تحقیق کیفی به وجود آمده است. این امر با کاهش برتری قبلی تحقیقات کمی همراه بوده است.یکی از ویژگیهای جنبش تحقیقات کیفی عبارتست از مسایل اخلاقی موجود در اجرای پژوهش بر روی افراد یعنی نیاز به بازشناسی اینکه شرکت کنندگان در تحقیق دارای داده ها و اطلاعات خاص خودشان هستند که احتمالا"  دارای درون داده ای – حتی شاید یک وتو- بر ورای تفسیر انجام شده از آن و کاربردهای مورد استفاده هستند.این نگرانی ها ، مباحث اخلاقی درون تحقیقات کمی را دوباره احیا کرده است و باعث بازگشت به لزوم حصول اطمینان از اینکه مشارکت کنندگان از شرکت در تحقیق رضایت آگاهانه دارند و اینکه آنها ندانسته و نهانی مورد مطالعه قرار نمی گیرند و دیگر اینکه حق گمنام ماندن و رازداری را داشته باشند. اینجا جای مناسبی برای بحث درباره اخلاقیات تحقیق نیست با این حال به منظور آگاهی از رهنمودهای اخلاقی قابل اجرا در رشته های مربوطه و حصول اطمینان از اینکه تحقیق این رشته نسبت به این رهنمودها وفادار هستند ، شایسته است که بر این مباحث با توجه به تحقیقات، کمی اصرار ورزیم.

 جمع آوری داده های معطوف به تحلیل های کمی یک مناسبت عاری از ارزش نیست ولو اینکه شمار زیاد داده ها ممکن است به خودی خود جور دیگر جلوه کند ، قبل از توصیف تکنیک های آماری پیچیده تر ، بحث خود با تکرار رئوس اصول پایه ای تحلیل آماری، یادآوری تحلیل واریانس و طرح کلی اصول مدل عمومی شروع می کنیم که زیر بنای بسیاری از تکنیک هایی هستند که بعدا" توضیح داده می شوند.

طرح اساسی تحلیل های آماری

طرح های تحقیق آزمایشی یا همبستگی

دریک آزمایش بین – آزمونی ، شرکت کنندگان به طور تصادفی درسطوح مختلف متغیر مستقل تعیین می شوند تا نشان داده داده شود که اگر همه متغیرهای دیگر ثابت نگه داشته شوند یا با طرح ازمایشی کنترل شوند هر تفاوت در مقدار تابع به متغیر مستقل نسبت داده شود.( این ساده سازی خامی( ناسره ای ) است از اینکه چگونه یک آزمایش را طراحی کنیم!).اما در بسیاری (حتی همه) زمینه های تحقیقاتی غیر ممکن است که یک آزمایش درست انجام بگیرد زیرا کنترل شرایط غیر ممکن است و همچنین تقسیم بندی برخی شرکت کنندگان در برخی شرایط غیر ممکن و یا انجام آزمایش از نظر اخلاقی غیر قابل قبول است. .پس محقق مجبور است انواع جایگزین تحقیقاتی را مانند شبه آزمایش ها یا تحقیقات همبستگی را برگزیند که در آن داده های وابسته و یا مستقل ،از متغیرها جمع آوری شده( اغلب به طور همزمان ) و سپس رابطه بین آنها کشف می شود.آزمایش ها نوعا" شامل تحلیل بررسی تفاوت های داده ها است: آیا بر اثر متغیر تابع، گروه A از گروه B  نمره متفاوتی کسب کرده است یا نه ؟مطالعات همبستگی غالبا" شامل تحلیل داده برای همبستگی یا پیوستگی است : آیا آنهایی که نمره بالایی در متغیر X می گیرند در متغیر Y نیز نمره بالایی دریافت می کنند یا نه ؟

 

متغیرهای مستقل و تابع

متغیرهای مستقل جنبه هایی از پاسخگویان یا مواردی هستند که شما تاثیرشان را بر مقدار خروجی یعنی متغیر تابع پیش بینی می کنید.یک متغیر مستقل معمولا" متغیر گروه بندی[1] است می شود که افراد ، پاسخگویان یا موارد را در گروههای جداگانه تفکیک می کند . این تقسیم بندی ممکن است بر شرایط آزمایشی یا مشخصات شرکت کنندگان نظیر گروه سنی ، جنسیت ، پایگاه اقتصادی استوار باشد.زمانیکه متغیر مستقل در هر گروه شامل شرکت کنندگان متفاوت باشد به عنوان متغیر بین – آزمونی اطلاق می شود.به طور جایگزین ،متغیر مستقل ممکن است برخی از شرایط آزمایشی باشد که همه شرکت کنندگان در هر شرایط در آن شرکت می جویند. در این مورد ، متغیر یک عامل درون- آزمونی است و در این حالت طرح اندازه گیری مکرر مورد استفاده قرار می گیرد.در طرح ترکیبی، حداقل دو متغیر مستقل وجود دارد ، یکی از آنها بین- آزمونی [2]و دیگری درون- آزمونی[3] است.متغیر تابع غالبا" یک متغیر پیوسته نظیر اندازه اجرای یک عمل آزمایشی یا یک نمره روی پرسشنامه است که در آن فرضیات محقق با متغیر های وابسته تحت تاثیر قرار می گیرد.در انواعی از تحقیق ، متغیر وابسته مقوله ای (اسمی )است به این معنا که شرکت کنندگان با توجه به این ویژگی مانند زنده و غیر زنده یا برگشت پذیر[4] و برگشت ناپذیر طبقه بندی می شوند. بنابرین داده ها متنوع اند : چه تعدادی در هر مقوله جای می گیرند ؟تحقیق ممکن است به نتایجی را بدست آورد که  عوامل موثر بر طبقه عضویت را پیش بینی کنند و بنابرین ممکن است برای تحلیل داده ها از رگرسیون لجستیک استفاده شود.

اهمیت زیادی دارد که متغیرها را در سطوح خودشان  مغشوش و قاطی نشوند . یک متغیر مستقل دستکاری[5] آزمایشی  و یا ابعادی است که شرکت کنندگان توسط آن طبقه بندی می شوند.برای مثال ما می توانیم توانایی پسران و دختران را در انجام محاسبات ذهنی با پس زمینه صدایی شلوغ ، آرام و سکوت که می تواند حواسشان را پرت کند، آزمایش کنیم. ما آزمایش را به نحوی مطرح می کنیم که محاسبات ذهنی شرکت کنندگان ، بر حسب زمینه صدایی شلوغ ، آرام یا سکوت انجام گیرند.دو متغیر مستقل وجود دارد، جنسیت شرکت کنندگان ( مرد یا زن ) و شرایط صدا ( بلند ، آرام ، سکوت کامل ).متغیر اول سه سطح دارد.بنابراین این یک آزمایش 3× 2 خواهد بود( یا 2×3 از انجاییکه مهم نیست که ترتیب شماره اینجا ارایه شود) عبارت 3× 2 شامل دو رقم است و نشان می دهد که 2 متغیر مستقل وجود دارد.ارقام واقعی ، 2 و 3 نشان می دهند که یکی از متغیرها دارای 2 سطح و دیگری 3 سطح است.

انواع داده ها

اساسا" دو نوع داده ( شمارشی و اسمی ) بسته به نوع مقیاس اندازه گیری مورد استفاده وجود دارد.یک نوع از مقیاس اندازه گیری مقوله ای یا اسمی است، که در آن  بر اساس ویژگی هایی مانند مرد و زن و یا " قابل بهبودی بعد از 2 ماه ، قابل بهبودی بعد از 6 ماه ، عدم بهبودی،  به طبقاتی تقسیم می شوند.اگر شما تعداد موردها یا افراد هر طبقه را بشمارید داده شمارشی حاصل می آید.نوع دیگر مقیاس اندازه گیری ، کیفی یا اسمی است:اینجا شما تعداد افراد یا نمونه هایی که در ویژگی خاصی قرار می گیرند را اندازه گیری نمی کنید  بلکه مقدار و کیفیت نقش آنها را با یک ارزش اسمی تعیین می کنیم ، برای مثال زمانی که برای ایفای نقش صرف می شود را  ثبت یا تعداد سوالهای پاسخ داده شده را  اندازه می گیریم.

در مقیاس  اسمی ، تعداد به عنوان یک عمل و مقدار عدد ، حجم و اندازه یا آرایش مورد را به سادگی نشان نمی دهد.شماره تلفن مثالی از یک مقیاس اسمی است. اندازه شماره تلفن درباره اندازه یا طبقه افرادی که صاحب تلفن اند چیزی به ما نشان نمی دهد.مشابه آن در مثال انجام محاسبات ذهنی تحت شرایط پس زمینه صدا که پیش از این توصیف شد شما ممکن بود شرایط صدایی بلند را به عنوان شرایط 1 ، شرایط صدایی آرام را به عنوان شماره 2 ، و شرایط سکوت را به عنوان شرایط 3 در نظر بگیرید.اینجا شماره ها فقط به عنوان برچسب هایی مناسب برای هر شرایط ،عمل می کنند و ویژگی و اندازه آنها معنایی ندارد. وقتی شما تعداد موارد را در هر طبقه می شمارید شما داده شمارشی دارید که می تواند با استفاده از روش هایی مانند خی دو ، تحلیل خطی – لگاریتمی یا رگرسیون لجستیک تحلیل شود.

داده عددی می تواند به صورت مقیاس نسبی ، فاصله ای یا ترتیبی اندازه گیری شود.در مقیاس نسبی ، صفر واقعی وجود دارد و یک عدد که دو برابر عدد دیگر است این حقیقت را نشان می دهد که مورد اندازه گیری شده در بزرگی دو برابر است.مقیاس های نسبی در علوم اجتماعی نادرند مگر آنکه فردی از اندازه برخی ویژگی های فیزیکی مانند قد یا زمان استفاده کند.فردی که 2 متر قد دارد 2 برابر بلندتر از فردی است که 1 متر درازا دارد.فردی که در 30 ثانیه کاری را انجام می دهد دو برابر فردی که همان کار را در 15 ثانیه انجام می دهد وقت صرف می کند.در مقیاس فاصله ای ، تفاوت بین دو مقدار در یک نقطه روی مقیاس همانند تفاوت بین دو مقدار در نقطه دیگری روی مقیاس است که به همان اندازه فاصله دارد .مثال متداولی که ذکر می شود مقیاس فارنهایت است.تفاوت بین 15 و 20 به همان اندازه 5و 10 درجه است.موارد اندکی از مقیاس فاصله ای در علوم اجتماعی وجود دارد.( به طور مثال : IQ مقیاس فاصله ای نیست زیرا اختلاف بین IQ، 100و 105 همانند اختلاف بین IQ 70و 75 نیست.)با وجود این مثالهای داده ای زیادی وجود دارد که چون تصور می شود فاصله ای اند با آنها همانند مقیاس فاصله ای برخورد می شود.در مقیاس ترتیبی یا طبقه ای ، اندازه اعداد، ترتیب مورد[6] را در مقایسه نشان می دهدمانند یک مسابقه که اولی قبل از دومی و دومی قبل از سومی می آید اما این اطلاعات درباره فاصله بین نقاط مقیاس چیزی به شما نمی گوید: مورد اول ممکن است فقط در جلوی دومی باشد ولی با سومی فاصله دورتری داشته باشد.در عمل ، از تمایز بین مقیاس نسبی و فاصله ای به طور گسترده چشم پوشی می شود.اما در استفاده از روش های غیر پارامتریک با داده های طبقه ای یا ترتیبی به صورت متفاوتی برخورد می شود.

تحلیل های آماری پارامتریک و ناپارامتریک

دو گروه تکنیک آماری وجود دارد: پارامتریک و ناپارامتریک.تکنیکهای ناپارامتریک نابسته( بدون توجه ) به توزیع [7]در نظر گرفته می شوند" به این معنا که درباره آنها هیچ فرضی درباره توزیع جمعیت که نمونه اندازه گیری متغیر وابسته از آن گرفته شده است ، مطرح نمی شود.( برای مثال اجباری نیست توزیع نرمال باشد.). تکنیکهای ناپارامتریک  وقتی که متغیر وابسته با مقیاس ترتیبی ( طبقه ای ) اندازه گیری می شود با داده های شمارشی به کار می روند.اگر متغیر وابسته با مقیاس فاصله ای اندازه گیری شده باشد در صورتیکه فرضیات ویژه توصیف شده درباره آن کامل نباشد، می تواند به داده ترتیبی تبدیل شود و سپس تکنیکهای ناپارامتریک بر روی آن به کار بسته شود.

            آزمونهای پارامتریک عموما" بسیار قدرتمند در نظر گرفته می شود ، انعطاف بیشتری را در تحلیل ها موجب می شوند و سرنخ سوالات تحقیقی زیادی را در اختیار ما قرار می دهند.اکثریت تکنیکهای آماری مطرح شده در این کتاب نیازمند این هستند که متغیر وابسته اندازه گیری شده به داده پارامتریک مناسب نیازمند است که ویژگی های زیر را دارند :

1-     متغیر وابسته در سطح مقیاس فاصله ای یا نسبی اندازه گیری شده باشد.

2-     نمرات متغیر وابسته نزدیک به توزیع نرمال باشد یا از جمعیتی باشد که توزیع متغیر را می توان نرمال فرض نمود .

3-     نمرات واریانس بین گروههای شرکت کننده در متغیر وابسته همگن[8] باشد.

با در نظر گرفتن شرط اول، اگر دقیق شویم تحلیل های آماری ذکر شده ترجیحا" فقط بر روی داده های نسبی و فاصله ای قابل اجرا هستند. اما بسیاری از انواع داده های به کار گرفته شده - حتی اگر  بتوان به طور مستدل بحث نمود که آنها چنین نیستند-  فاصله ای هستند.یک مثال موردی است که مقیاس لیکرت[9] برای اندازه گیری نگرش مورد استفاده قرار می گیرد.به شرکت کنندگان جملاتی مانند " مجازات مرگ( اعدام ) از نظر اخلاقی مورد پذیرش است " ارایه می شود و آنها پاسخ خود را با استفاده از مقیاس 5 یا 7 درجه ای که یک انتهای مقیاس، موافقت شدید و انتهای دیگر مخالفت شدید را نشان می دهد ارایه می دهند و نشان می دهند که چه مقدار گویه مذکور را قبول دارند یا با آن مخالفند.اگر داده ها ، ترتیبی ( طبقه ای ) باشد پس تحلیل ناپارامتریکی مورد نیاز است.

در رابطه با مورد 2 ، تحلیل های آماری پارامتریکی بر این فرضیه استوارند که نمراتی که از توزیع نرمال گرفته می شوند به این معنا هستند که اگر یک نفر نمراتی را از جمعیت می توانست کسب کند پس توزیع می بایست نرمال بوده باشند.البته یک فرد از توزیع جمعیت اطلاعی ندارد ، فقط توزیع را در نمونه دارد؛ بنابرین لازم است بیازماییم که آیا توزیع  آن به طور تقریبی نرمال است یا نه ؟اینکار را می توان با طرح ریزی توزیع و امتحان میزان کمتر یا بیشتر بودن نرمال انجام داد.شکل توزیع می تواند با عبارت چولگی[10] و کشیدگی[11] ارزیابی شود.چولگی به موقعیت قله[12] منحنی[13] مربوط می شود.(آیا قله در وسط منحنی است ؟)و کشیدگی به ارتفاع دنباله های[14] منحنی مربوط می شود.(آیا منحنی پهن[15] است؟)بسته های آماری ممکن است در جدول ضمیمه ، مقدار چولگی و کشیدگی منحنی را به ما بدهند.این مقادیر می بیست به صفر نزدیک باشند.

در نکته 3، در همگنی واریانس این فرض وجود دارد که مقدار واریانس در مجموعه گوناگونی از نمرات شرکت کنندگان یکسان است.برای ارزیابی همگنی واریانس می توان از تست لوین[16] بهره برد.این تست مقدار t را به ما می دهد : اگر t معنادار باشد ، گروهها در واریانس تفاوت دارند ، به این معنا که ناهمگنی واریانس وجود دارد. اگر شما گروههای هم اندازه را مقایسه می کنید ، ناهمگنی واریانس مهم نیست ، اما برای گروههای ناهم اندازه لازم است که در مورد آنها بررسی های لازم انجام گیرد.اینکار را می توان با شیوه های متعددی مانند تغییر و تبدیل نمرات به سطح معناداری بسیار محدودتر و دقیق تر ( شاید 0.01 تا 0.05 ) و سپس بکار بردن شیوه ناپارامتریک انجام داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 10:40  توسط  ali mirzamohammadi  | 

زمانی که بیشتر نظریه پردازان جامعه شناختی نظریه کارکردی را مورد انتقاد قرار می دادند، جفری الگزندر به استدلال و دفاع کارکردگرایی نوین پرداخت . این کارکردگرایی نوین در میان تعداد زیادی از دانشمندان که عناصر مفید رویکرد تحلیلی تالکوت پارسونز را حفظ کرده اما مفهوم الزامات کارکردی را کم اهمیت جلوه داده اند، یک رویکرد عقلانی اتخاذ نموده است. بنابراین بنظرالگزندر و دیگران ، مانند Paul Colomy ، کسی که در تکامل و رشد کارکردگرایی نوین مؤثر بوده است، نظریه پردازی جامعه شناختی باید جامعه را مانند نظامی تشکیل یافته از بخش های  interrelated مجسم سازد، بین نظامهای فرهنگی ، اجتماعی و شخصیتی تمایز قایل شود، فرهنگ را به عنوان قلمرو متمایزی از واقعیت اجتماعی در نظر گیرد، نیروهایی را که باعث هم انسجام و هم عدم انسجام اجتماعی می شوند تحلیل نماید، و تصدیق کند که  social differentiation ویژگی اصلی تغییر اجتماعی است. همه اینها موارد مهم و بارزی در نظام پیچیده تحلیلی پارسونز بوده است، و الگزندر فکر می کرد که اینها هنوز برای تحلیل جامعه شناختی مهم اند . امّا متمایز ترین ویژگی نظریه کارکردی- یعنی تحلیل نیروهای فرهنگی اجتماعی بر اساس کارکردهایشان برای بقای بیشتر نظام- اهمیت کمتری یافت. در واقع از دیدگاه الگزندر،ایده نظامهایی که نیازها و الزاماتی دارند کاملا نمی تواند فرایندهای اجتماعی را که درون این نظامها عمل می کنند تعیین و تشریح کند،منتها، الزامات کارکردی محدودیت های زیادی بر شیوه عمل کنش اجتماعی انسان و الگوهای سازمان اجتماعی اعمال می کنند.

 

دفاع الگزندر از postpositivism

کارکردگرایی نوین الگزندر براساس مفهوم و درک پساپوزیتویستی علم اجتماعی بنا نهاده شده است. او استدلال می کند که کار جامعه شناختی می تواند بر اساس پیوستاری ( continuum ) فهمیده شود که از حد بسیار انتراعی، کلی، و متافیزیکی تا حد واقعی و تجربی امتداد دارد. سایر عناصر فعالیت علمی اجتماعی- شامل ایدئولوژی ها، مدل ها، فرض های روش شناختی ،مفاهیم،قوانین،گزاره ها،و گزارش های مشاهده ای- میان این دوحد قرار می گیرند. اگر چه فرم کلی آن می تواند بوسیله یک عنصر نه عناصر دیگر توصیف گردد، امّا هر گزارش علمی اجتماعی الزام های ضمنی و صریح درباره ماهیت عناصر دیگر پیوستار را در بردارد.

الگزندر ادامه می دهد که اشکال متفاوت جامعه شناسی به سنت ها یا مکاتب فکری تعلق دارند. برطبق این مدل پساپوزیتیویستی علم اجتماعی، محرک اصلی توسعه دانش جامعه شناختی تضاد ورقابت بین این سنت ها و مکاتب است. بر اساس مقایسه بین سنت ها و مکاتب یا درون سنت ها و مکاتب مشخص می گردد که آیا فعالیت علمی اجتماعی خاص باعث توسعه دانش شده است یا خیر ، بنابراین به جای صحبت درباره توسعه نظری و تجربی ( فی نفسه) ، الگزندر درباره گزارش های علمی اجتماعی صحبت می کند که در مقایسه با سنت خود یا در تقابل با سنت دیگر تبیین و نظریه ای نسبی است.

چنین فهمی از علم اجتماعی بر این دلالت دارد که یک بحث جامع در مورد هرسنتی باید در هر نقطه از پیوستا رعلمی شکل 1-5   پیشرفت هارا بررسی کند . الگزندر جهت بررسی سنت ها یک استراتژی ( اقتصادی تر و کمتر کسل کننده ) معرفی می کند. که مبتنی بر دوشیوه استدلالی(  discursive genres )است : 1- گفتمام کلی

(Generalized discourse) و2- برنامه های تحقیق (research programs) .

گفتمان کلی به بحث در مورد موضوعاتی اشاره دارد که در سمت چپ پیوستار شکل 1-5 لیست شده است: پیش فرضها ، مدل های کلی که به توصیف و تبیین فرایندها و نظامهای اجتماعی کمک می کنند، و الزام های آشکار ایدئولوژیکی ( ideological commitments ) یا دلالت های ضمنی اید ئولوژیکی (ideological implications ).

در مقابل ، در زمینه برنامه های تحقیق که درسمت راست پیوستار شکل 1-5 نشان داده شده است ، موضوعاتی کلی فرض شده اند که نسباً unproblematic باشند ، زیرا این شیوه تحقیق جامعه شناختی برای تبیین یا تفسیر ساختارها و فرایند های تجربی خاص، به کار برده می شود.

هر دو گفتمان کلی و برنامه های تحقیق فعالیت هایی درجهت حل مسأله هستند، امّا دو شیوه متفاوت اند . برنامه های تحقیق حول مسائل نسبتاً واقعی که دارای referent های تجربی آشکار هستند سازمان می یابند. برنامه های تحقیق مسائل تجربی خاصی را مطالعه می کند مانند بسیج جنبش های اجتماعی یا میزان و منابع بی ثباتی بین نسلی در ایلات متحده معاصر. در مقابل ، گفتمان کلی با مسائل نسبتاً ذهنی سروکار دارد ( مانند ماهیت کنش اجتماعی یا سازمان اجتماعی) که referent - های تجربی آنها همیشه آشکار نیستند. راه حل هایی که گفتمان کلی برای این مسائل ذهنی ارائه می دهد دور از علایق محقق است. نکته ضروری این است که گفتمان کلی در فرمالیته کردن مسائل کلی و حل آنها یک زمینه  relevance وplausibility ایجاد می کند. گفتمان کلی نشان می دهد که چه چیزی برای دیدن وجود دارد. با چه رویکردی چه چیزی را می توان دید، و انواع سوالاتی که ممکن است درباره آنچه دیده شده است پرسیده شود. درون این frame of reference که گفتمان کلی ارائه می دهد برنامه های تحقیق مشخص می شوند و تلاش می کنند مسائل تجربی خاص را حل کنند . بنابراین ، از دیدگاه پساپوزیتیویستی گفتمان کلی یا آنچه که بعضا نظریه کلی نامیده می شود، نقش مهمی را در جامعه شناسی بازی می کند.

رقابت درون هر دوگفتمان کلی و برنامه های تحقیق اتفاق می افتد، در سطح گفتمان کلی ، رقابت از طریق مشاجره درباره طبقات یک سنت،پهنای تحلیلی و تجربی آن، توانایی آن در ارائه تفسیر و تحلیل های دقیق و مفید درباره کار جامعه شناختی کلاسیک ، موضع ایدئولوژیکی محکم و ضمنی آن ، حساسیتها، مسائل و جنبش های اجتماعی دوره تسلط آن، coherence منطقی آن ، و فایده آن برای تحقیقات تجربی. در سطح برنامه تحقیق ، رقابت حول تلاشهایی جهت تبیین ساختار ها و فرایند های تجربی که در یک زمان معین مهم به نظر می رسند اتفاق می افتد. در هر مورد، یک سنت علمی اجتماعی زمانی پیشرفت می کند که حامیان آن statement هایی فرمالیته کنند که به نظر میرسد در مقایسه با کار سایر مکاتب یا کار اولیه درون همان سنت بهتر است.

در هر زمان معین ، حوزه ای که در آن سنت ها رقابت می کنند بصورت سلسله مراتب سازمان می یابد . سنت ها بطورمغرضانه مقایسه شده اند و یک subset  کوچک با سطوح بالایی از شناخت و شهرت مورد قبول واقع شده است . طرفداران سنت هایی که جایگاه کمتری دارند یا جدیداً مطرح شده اند مجبورند که merit نسبی دیدگاهایشان را با بر جسته سازی نقطه قوت های نظری و تجربی آن نسبت به پارادایم های مسلط نشان دهند.

این رقابت تغییرات مهمی را در یک فیلدdisciplinary موجب می شود. سنت های مسلط و مهم بی اعتبار و بعضاً ناپدید شده، کم کم مکاتب دیگر اهمیت و برجستگی یافته، و پارادایم های جدیدی بوجود می آیند. توانایی یک سنت معین برای بقاء نشان دهنده قابلیت آن در پاسخ به انتقادهایی که بوسیله سنت های رقیب صورت می گیرد و توانایی بقاء آن در برابر تغییرات اجتماعی و جهانی است . سنت هایی که نتوانستند به این تغییرات پاسخ قانع کننده ای بدهند دچار بحران شده یا پس از ظهور در عرض مدت کوتاهی بی اعتبار شده اند. سنت ها برای بقاء بایستی تغییر یابند و آنهایی که برای مدت طولانی بقاء یافته اند سنت هایی اند که همیشه بازسازی و تعدیل می شوند.

الگزندر از این مدل پساپوزیتیویستی هم جهت رد کارکردگرایی تالکوت پارسونز و هم به منظور طرح نئوفونکسیونالسیم استفاده می کند. نظریه عمومی پارسونز، که با انتشار کتاب ساختار کنش اجتماعی در 1937 مشهور گردید، یک Discursive content ایجاد کرد که باعث توسعه چندین برنامه تحقیقی در حوزه های واقعی گردید. از جنگ جهانی دوم تا اوایل 1960، پارسونزو همفکران او کارکردگرایی را بعنوان یک پارادایم مسلط نظری و تجربی ارائه کرده بودند، امّا ، از اواسط 1960تا پایان 1970، گفتمان کلی کارکردگرایی و برنامه های تحقیق آن توسط حامیان مکاتب رقیب مورد ارزیابی انتقادی قرار گرفت .برخی از این انتقادها از پرسش های اجتماعی و سیاسی ای نشأت گرفته بود که بوسیله جنبش های اجتماعی 1960 و اوایل 1970 مطرح گردیده بود. بنابراین از نظر یک محقق افول کارکردگرایی پارسونزی نتیجه عدم پرداخت نظریه نظام پارسونزی به مشاهده بوده که نتوانسته بود lines of research مفیدی را در دوره ای که نظریه انتقادی اجتماعی خواهان زیادی داشته ارائه دهد. نئوفونکسیونالسیم که در اواسط 1980 ظهور کرد سه هدف عمده داشت. اولاً سعی داشت objection های معقول را که بوسیله منتقدان کارکردگرایی پارسونزی طرح گردیده بود address کند، یک effort که سنت قدیمی را به طروق مؤثر مورد تجدید نظر و اصلاح قرار داده بود ضمن اینکه عناصر اصلی آنرا که در آغاز این فصل اشاره شد- حفظ کرده بود. دوماً نئونکسیوناسیم معاصر یک interest تجدید شده جهت ترکیب دیدگاه های irreconcilable هم درون جامعه شناسی و هم درboundaries  disciplinary  است. سوماً ، نئوفونکسیونالسیم معاصر در یک climate تاریخی ظهور کرده است که در آن مارکسیسم  و بسیاری از نظریه های انتقادی ارتدوکسی که در 1960و1970 ظهور کردند اخلاقاً نامشروع بوده اند و انواع جدیدی از پرسش ها مطرح شده بودند. نئوفونکسیونالسیم تلاش می کرد تا با طرح چنین پرسش های جالب توجه جهان اجتماعی را قابل فهم سازد.

 نئوفونکسیونالیسم به عنوان یک گفتمان کلی

بخش مهمی از کارنظری الگزندر مربوط به گفتمان کلی است، یعنی بحث در مورد روشهای فعالیت علمی که در سمت چپ پیوستار شکل 1-5 نشان داده شده است. بنابراین، الگزندر بر این عقیده است که ضروری است که پیش فرض ها ، محتوای ایدئولوژی و مدل های فرایندی های سیستمی در یک علم اجتماعی پساپوزیتیویستی بررسی گردد. بنا به استدلال الگزندر، تنها با این نوع فعالیت می توان سایر روش های فعالیت علمی را – که در قسمت های میانی و راست پیوستار شکل 1-5 نشان داده شده اند- توسعه داد.از دیدگاه الگزندر ، بدون شناخت پیش فرض های بنیادی، ایدئولوژی های ضمنی و آشکار ، و مدل های نحوه انجام فعالیت علمی، توسعه تعاریف مفاهیم، روشهای طبقه بندی ، قوانین فرایندهای بنیادی ، گزاره ها، روش شناسی ها و گزارش های مشاهده ای مشکل است.

 

 

چند بعدی بودن ( multidimensionality ) جهان اجتماعی

نقطه تمرکز نظریه گفتمان کلی الگزندر مفهوم چند بعدی بودن است. او ادامه می دهد که نقاط متفاوت روی پیوستار نمایش داده شده در  شکل 1-5 ،interdependent ( لازم و ملزوم یکدیگرند ) ، اما بطور جزئی مستقل هستند. این نقاط  interdependent هستند، به این مفهوم که هر statement های  علمی ارجاعات ضمنی به سایر سطوح پیوستار دارد . اما ، هر نقطه پیوستار استقلال جزئی خود را دارد زیرا هر نقطه معیار متمایزی برای ارزیابی merit علمی دارد .

 

مسائل تقلیل و تلفیق (reductionism  and  conflation)

اگر استقلال جزئی روشهای متفاوت علم اجتماعی نادیده گرفته شود ، به دو اشتباه و خطای مرتبط منجر می شود : 1- تقلیل و 2- تلفیق . تقلیل زمانی اتفاق می افتد که کارکتر چند سطحی کار جامعه شناختی به یک سطح واحدی کاهش یابد که تصور می شود مهمترین سطح است . تلفیق زمانی بوجود می آید که  پیش فرض ها با الزام های ایدئولوژیکی ترکیب گردد یا روش های جامعه شناختی به statementهای مشاهده ای حمل گردد. اگر میان نقاط مختلف پیوستار علم تمایز داده نشود، conflation موجب ابهام و اغتشاش گفتمان جامعه شناختی شده، مباحث بی نتیجه را افزایش داده، و موجب مسائل کاذب می شود.

یکی از منابع و علل مهم تلفیق و تقلیل که بویژه در جامعه شناسی آمریکا مورد توجه جدی قرار گرفته است، عدم شناخت استقلال جزئی گفتمان کلی و تأثیر الزام های نظری کلی ) theoretical  commitments ) بر انواع دیگر کارجامعه شناختی است. دیدگاه پوزیتیویستی که توسط اکثر جامعه شناسان پذیرفته شده است ( و متمایز از دیگاه پساپوزیتیویستی الگزندر است ) ضرورتاً یک دیدگاه تقلیل گرا است زیرا نظریه را به واقعیت ( fact ) تقلیل می دهد .الگزندر ادعا می کند که واقعیت های مبتنی بر داده هایی که بوسیله برخی اصول روش شناختی جمع آوری می شوند معقول بودن و مفید بودن نظریه را تعیین می کنند . در علم پوزیتیویستی ، نظریه ها به منظور تبیین واقعیت ها تولید می گردند، و داده ها به منظور ارزیابی نظریه ها جمع آوری می شوند.

اگر چه همه روش های فعالیتهای علمی در پیوستار شکل 1-5 هم autonomous و هم  Interdependent هستند ، اما نظریه ها نمی توانند به واقعیت ها تقلیل یابند زیرا روشی که بر اساس آن واقعیت ها جمع آوری و تفسیر می گردند مرتبط است با گفتمان کلی یا پیش فرضها ، ایدئولوژی ها و مدل های نحوه تعریف مفاهیم ، تنظیم قوانین و گزاره ها ، تدوین روش شناسی ها ، و جمع آوری داده ها را نشان می دهند. بنابراین ، نگرش پساپوزیتیویستی علم معیارهای اضافی جهت ارزیابی نظریه ها معرفی می کند. نظریه ها باید نه تنها بر حسب واقعیتها ارزیابی گردند ، که همچنین باید بر حسب الزام های استدلالی بنیادین خودشان- بویژه بر حسب پیش فرضها ، دیدگاههای ایدئولوژیکی و تعاریف شان از نظام ها – ارزیابی شوند.

 

 

کنش و نظم

به نظر الگزندر، مسئله کنش و نظم مهمترین پیش فرض ها در نظریه جامعه شناختی هستند، و بنابراین، آنها باید موضوعات  اصلی  generalized discourse باشند. از نظر تاریخی، جامعه شناسان در رابطه با مسئله کنش دو پیش فرض اصلی داشته اند: پیش فرض عقلانی و پیش فرض غیر عقلانی . رویکرد عقلانی بر این فرض است که کنش باید به عنوان یک انطباق ابزاری، محاسبه شده و کارامد با شرایط بیرونی و مادی فهمیده شود. این مفهوم از کنش توسط بسیاری از اقتصاددانان و طرفداران نظریه انتخاب عقلانی در جامعه شناسی پذیرفته شده است که در فصل 4 راجع به نظریه فایده گرایی تالکوت پارسونز به آن اشاره شد و در فصل های 23و24 به آنها خواهیم پرداخت . این دانشمندان اجتماعی بر این نظرند که کنش اجتماعی نتیجه ی محاسبات سودوزیان است به این معنا که مردم بر حسب محاسبه کمترین هزینه و بیشترین سود و پاداش رفتار می کنند.

رویکرد دیگر بر بعد غیر عقلانی کنش تاکید دارد و ادعا می کند که کنش تنها بر حسب انگیزه ها و نیت های ذهنی کنشگران قابل فهم است . این انگیزه ها و نیت های ذهنی شامل ارزشها، ایده ها، مقاصد، اهداف و نیازهای ناخودآگاه هستند. اگر چه این انگیزه ها و نیت ها متفاوت از یکدیگرند اما یک خصوصیت مشترک دارند اینکه آنها میانجی ارتباط بین شخص و محیط هستند. بنابراین، رفتار یک فرد یا گروه بدون شناخت  کافی از تمایلات ذهنی کنشگران نمی تواند بطور دقیق پیش بینی گردد.

پیش فرض دوم هم مربوط به مسئله نظم است، فرضیه ای که بیشتر توسط دانشمندان اجتماعی  practicing مطرح گردیده و بر این نظرند که جهان اجتماعی متشکل ازالگوها ، قواعد و همنوایی ها و باز تولید آنها است .

رویکردهای فردگرا بر این نظرند که نظم نتیجه مذاکرات( روابط ) و انتخاب افراد است. نظریه های فرگرا ادعا می کنند که ساختار های اجتماعی و فعالیت های الگومند ( patterned ) بوسیله درک و رفتار کنشگران فردی در محیط های خاصی ساخته می شود. انتخاب های افراد ، مذااکرات، ادراک ها و رفتارهای آنها منبع اصلی نظم اند بنابراین کنشگران می توانند در هر زمانی ساختار ها و الگوهای تثبیت شده و پابرجا را تغییر دهند.

در مقابل ، رویکرد جمع گرا بر این نظر است که نظم معلول ویژگی های سازمان اجتماعی است- ویژگی هایی که نمی تواند به افراد واقعی تقلیل یابد نظریه پردازان جمع گرا با استفاده از مفاهیم جامعه شناختی سنتی ( مانند ارزشها،هنجارها،ساختارهای طبقاتی یا رژیم های جنسیتی ) الگوهای اجتماعی باز تولید شده را تبیین می کنند.

الگزندر تاکید می کند که انتخاب هر کدام از مسائل کنش و نظم مشکلات مفهومی و تجربی جدی در هر نظریه یا مطالعه ای که بطور جداگانه به آنها می پردازند بوجود می آورد . نظریه هایی که نظم را ناشی از درک و آگاهی فردی می دانند نمی توانند الگوهای اجتماعی باز تولید شده را تبیین کنند بدون اینکه به مفاهیم جمع گرا مانند فرهنگ ، سازمان اجتماعی یا قواعد هنجاری متوسل شوند. به خاطر همین پیش فرض و پای بندی آنها به فردگرایی باعث شده است که این نظریه ها مفاهیم و نظریه های جمع گرا را دزدانه به نظریه خود وارد کرده و همین استراتژی مشکوک باعث شده است که نظریه های آنها از درون متناقض باشد. در نظریه هایی که رویکرد تک بعدی نسبت به کنش دارند مشکلات مشابهی در آنها وجود دارد. برای مثال ، نظریه انقلاب کارل مارکس یک رویکرد بسیار عقلانی در مورد کنش است، نظریه ای که پیش بینی می کرد انقلاب طبقه کارگر به عنوان پاسخ عقلانی به شرایط اقتصادی و سیاسی عینی و جبری رخ خواهد داد. اما، مطالعات تجربی مارکس در مورد انقلاب های واقعی نشان داد که چند عامل غیر عقلانی- مانند رهبران کاریزماتیک، سنت های غالب، و محکومیت های سیاسی participant   ها- بین شرایط اقتصادی عینی و مبارزات انقلابی کارگران حائل می شوند. اگر چه چنین عواملی برای فهم بسیاری از انقلاب ها مهم هستند. اما بر اساس پیش فرض های عقل گرای مارکس درباره کنش ، این عوامل معرف طبقات پس مانده هستند، بنابراین متناقض با فرضیه های اصلی نظریه او هستند. اگزندر معتقد است که تحلیل تک بعدی مفاهیم کنش و نظم در جامعه شناسی مباحث بی نتیجه بدنبال دارد. بنابراین برای فراتر رفتن از مکاتب ناسازگارو مباحث بیحاصل که باعث دو قطبی شدن طرفداران می شوند، الگزندر سنتزی را مطرح می کند و آنرا multidimensionality می نامد . چند بعدی بودن شامل دو سنتز است:

1- strong  synthesis بر این فرض است که کنش محصول هر دو عنصر عقلانی و غیرعقلانی است. بر اساس این پیش فرض ، رویکرد چند بعدی بودن تاکید می کند که کنش هم بوسیله انطباق عقلانی با شرایط بیرونی و هم بوسیله الزام ها و آگاهی درونی و ذهنی شکل می گیرد.

2- weaker  synthesis   نگرش جمع گرایانه نسبت به نظم را می پذیرد اما آن نگرشی که صریحاً تصدیق می کند که نظریه های فرگرا بینش های تجربی مفیدی در این باره ارائه می دهند که الگو ها و ساختارهای اجتماعی چگونه بوسیله کنشگران فردی باز تولید شده و تغییر شکل می یابند.بنابراین، برطبق نظریه چند بعدی بودن هر دو determinant های عقلانی و غیرعقلانی کنش تقریباً مهم هستند، و همانطور که رویکرد جمع گرا در مورد نظم مهم است بینش های نظریه های فردگرا نیز در مورد فرایندی های تجربی و فهم زندگی اجتماعی مهم هستند.

باید در نظر داشت که چند بعدی بودن یک نظریه طبقه بندی کننده ساده نیست که جهت بررسی نظریه ها و مرتب کردن آنها درون طبقه های منحصر به فرد دوجانبه ارائه شده است. بلکه هدف اصلی آن ارزیابی مسائل است. نگرش پساپوزیتیویستی الگزندر بر این فرض است که توسعه علم اجتماعی یک فرایند دوجانبه است که هم بوسیله استدلال نظری و هم بوسیله استدلال تجربی صورت می گیرد . رویکرد های علمی رایج ادعا می کنند که داده های قابل اعتماد  داور نهایی مباحث و مشاجره های نظری هستند، و اینکه واقعیت ها تعیین می کنند که کدام یک از دونظریه رقیب اعتبار علمی بیشتری دارد. در مقابل ، نظریه two-tiered اگزندر درباره دانش علمی بر این دلالت دارد که نظریه و تحقیق جامعه شناختی باید نه تنها بر اساس داده ها بلکه همچنین بر اساس الزام های پیش فرض خودشان مورد ارزیابی قرار گیرد. واقعیت ها به تنهایی داور نهایی Statement های جامعه شناختی نیستند بلکه نظریه ها باید همچنین بر اساس منطق نظری خودشان ارزیابی شوند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 10:35  توسط  ali mirzamohammadi  | 

انسان شناسی فرهنگی   نوشته : سپهری دانشجوی دکتری جامعه شناسی

انسان شناسی توصیف و تبیین انسان هوشمند یا نوع بشر است.  بیشتر آن چه انسان شناسان در پژوهش های انسان شناسی مورد بررسی قرار می دهند راجع به فرهنگ است. فرهنگ به تعبیر گسترده عبارت از نظام مشترکی از ارزش ها و باورها،  رسم ها،  رفتار ها و مصنوعاتی است که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهانشان و در رابطه با یکدیگر به کار می برند و از راه آموزش از نسلی به نسلی دیگر انتقال می یابد. این تعریف نه تنها الگوهای رفتار بلکه الگوهای اندیشه (معانی مشترکی که اعضای یک جامعه به پدیده های گوناگون فکری و طبیعی از جمله دین و ایدئولوژی نسبت می دهند) مصنوعات (ابزار ها،  کوزه ها،  خانه ها،  ماشین ها و کارهای هنری) و مهارت ها و فنونی را در بر می گیرد که در ساخت مصنوعات به کار گرفته می شوند. در یک عبارت کوتاه فرهنگ تقریبا هر صورتی از رفتار را که اکتسابی و غیر غریزی باشد در بر می گیرد.

بررسی انسان شناختی همچنین مقایسه میان فرهنگ ها ی معاصر ونیز پژوهش هایی راجع به دگرگونی های فرهنگی و زیست شناختی را در بر می گیرد. انسان شناسی به موضوعاتی مثل دندان ها و بیماری های انسان ها،  شیوه تدارک خوراک و سرپناه و بچه بزرگ کردن آن ها و اندیشه هایشان درباره جایگاهشان در جهان می پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 10:9  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 شیوه های تحقیق در جامعه شناسی صنعتی
}تحقیق کمی
}تحقیق کیفی
◦مشاهده
◦مشارکت در تحقیق
◦مصاحبه عمیق
◦بررسی اسناد
◦فیلم ویدیو و عکس
◦تجزیه و تحلیل تاریخی
◦روش تصویری و ....
}روش ترکیبی
 
 
کارخانه های مورد تحقیق

}تبریز کف مرند
}ترشی سون
}سیمان صوفیان
}پالایشگاه تبریز
}کارخانجات غذایی مرند ، تبریز ،شبستر ، جلفا  و خوی.

  موضوعات تحقیق

}روابط بین کارگران با صاحبان کارخانه ها
}رضایت شغلی کارگران صنایع
}شیوه های مدیریت کارخانه
}شیوه های تولید و توزیع و بازار یابی صنایع

 شیوه کار تحقیق

}توصیفی کامل از موقعیت کارخانه ؛ نوع محصول ، کارگران و بخش های کارخانه .........................
}میزان اتوماسیون در کارخانه
}مصاحبه با مدیریت و کارگران کارخانه
}تهیه های عکس و فیلم از کارخانه و کارگران
}حقوق و مزایا و رفاه کارگران
}تنش و ستیز احتمالی بین مدیران و کارگران
}صادرات و واردات ، مواد اولیه ، میزان سود
}مشکلات کارخانه
}رقبای کارخانه
}استانداردها و کیفیت محصولات
}......
موفق باشید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 9:23  توسط  ali mirzamohammadi  | 

بیشتر مطالب این وبلاگ حاصل تلاش دانشجویان دوره دکترای جامعه شناسی تهران بوده و مطالبی بکر و تازه محسوب می شوند. برای احترام به نویسندگان مقالات که با کسب اجازه از آنها در این وبلاگ مطالبشان نقل شده لازم است دوستان در وبلگ ها و ماخذ خود نام این وبلاگ و نویسنده  آنرا ذکر کنند.

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 10:18  توسط  ali mirzamohammadi  | 

فهرست

 فصل اول: جامعة صنعتي چيست؟.................................................................................... .........1

فصل دوم: مقايسة جوامع از لحاظ صنعتي ................................................................................ 5

فصل سوم: قرون وسطي و ويژگي‌هاي آن .............................................................................. 10

فصل چهارم: عصر انقلابات کبير .............................................................................................11

فصل پنجم: کندي رشد، موانع رشد سرمايه‌داري و صنعت در ايران ....................................... 14

فصل ششم: مديريت صنعتي و رفتار سازماني ........................................................................ 17

فصل هفتم: کار و شغل و قشربندي در جامعة صنعتي ............................................................ 21

فصل هشتم: اعتصاب در کشورهاي صنعتي ........................................................................... 26

فصل نهم: نهادهاي اجتماعي و فرهنگي جامعة صنعتي ........................................................... 30

فصل دهم: ويژگي‌هاي رواني جامعةصنعتي .......................................................................... 35

فصل يازدهم: نهادهاي سياسي جامعة صنعتي ........................................................................ 39

فصل دوازدهم: صنعت و امپرياليسم: ويژگي‌هاي جديد استمار اقتصادي و فرهنگي ............... 43

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 8:49  توسط  ali mirzamohammadi  | 

در این بخش شما عزیزان را با منابع آزمون کارشناسی ارشد رشته های علوم اجتماعی آشنا خواهم ساخت و در ضمن سعی خواهم کرد هر آنچه برای راهنمائی داوطلبان ارشد رشته های علوم اجتماعی بالاخص جامعه شناسی لازم و ضروری باشد ناگفته باقی نگذارم !


منابع کارشناسی ارشد کلیه رشته های علوم اجتماعی :


منابع جامعه شناسی


نظريه‌هاي جامعه‌شناسي

1ـ زندگي و انديشه بزرگان جامعه‌شناسي / لوئيس كوزر، ترجمة محسن ثلاثي

2ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر/ جورج ريتزر، ترجمة محسن ثلاثي

۳-مکاتب و نظریه های جامعه شناسی/ دکتر تنهایی

۴-جامعه شناسی نظری (مبانی اصول و مفاهیم)/ دکتر تنهایی

۵ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناسي / دكتر توسلي

۶-نظريه‌هاي جامعه‌شناسي / دكتر آزاد ارمكي

۷ـ جزوة نظريه‌هاي جامعه‌شناسي / دكتر عبدالهي (دانشگاه علامه)

۸ـ مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي / ريمون آرون. ترجمة باقر پرهام

روش تحقيق در علوم‌اجتماعي

1ـ پيمايش در تحقيقات اجتماعي / دواس،دي.اي/(1376)، ترجمة هوشنگ نايبي /تهران/ نشرني/چاپ اول

2ـ كندوكاوها و پنداشته‌ها / دكتر رفيع‌پور‏ ، فرامرز(1370)،/تهران/ شركت‏ سهامي انتشار/ چاپ چهارم

3ـ روش‏هاي تحقيق در علوم اجتماعي (جلد اول) / دكتر ساروخاني، باقر (1372) تهران / پژوهشگاه علوم انساني/ چاپ اول

4ـ نحوة انجام تحقيقات اجتماعي / ترز بيكر، ترجمه دكتر نايبي ، نشر ني

5-استدلال‏ آماري در جامعه‏شناسي / مولر، ترجمه هوشنگ نايبي/چاپ اول / تهران/ نشرني

6- روش تحقيق كاربردي / دكتر ازكيا / جلد اول / انتشارات كيهان

7- درآمدي بركاربرد  آمار در تحقيقات اجتماعي

8- سؤالات  آزمون كارشناسي ارشد از 1373 الي 1385

زبـان

1ـ زبان عمومي

2ـ زبان تخصصي در علوم اجتماعي. متون تخصصي هورتون، گيدنز، ريتزر و ….

3ـ مفاهيم و اصلاحات كليدي علوم اجتماعي در كتابهاي زمينه‌جامعه‌شناسي (آقاي آريانپور) و جامعه‌شناسي گيدنز                   

 …حوزه‌هاي جامعه‌شناسي

1ـ جزوة جامعه‌شناسي شهري / دكتر صديق سروستاني

2ـ جزوة جامعه‌شناسي انحرافات/ دكتر صديق سروستاني

3ـ جامعه‌شناسي انحرافات / دكتر سخاوت

4ـ جزوة جامعه‌شناسي صنعتي / دكتر صديق سروستاني

5ـ جامعه‌شناسي ارتباطات/ دكتر ساروخاني

6ـ جامعه‌شناسي خانواده / دكتر ساروخاني

 7ـ جامعه‌شناسي پزشكي / دكتر توكل

 8ـ جامعه‌شناسي روستايي/ دكتر وثوقي

  9ـ جامعه‌شناسي روستايي / دكتر ازكيا

 10ـ جامعه‌شناسي توسعه / دكتر ازكيا

11ـ جامعه‌شناسي توسعه و توسعه نيافتگي / دكتر ازكيا

12ـ  جزوة روانشناسي اجتماعي / دكتر محسني تبريزي

 13ـ جزوة جامعه‌شناسي انقلاب / دكتر پناهي (دانشگاه علامه)

 14ـ انقلاب و بسيج سياسي / دكتر بشيريه

 15ـ تئوري‌هاي انقلاب / استانفورد كوهن، ترجمة عليرضا طيب

۱۶ـ تغييرات اجتماعي / گي‌، روشه ، ترجمة دكتر وثوقي

 17ـ جامعه‌شناسي سازمان‌ها/ آقاي صبوري

 18ـ جامعه‌شناسي كار و شغل / دكتر توسلي

 19ـ جزوة جامعه‌شناسي آموزش و پرورش / دكتر توسلي

20- جامعه‌شناسي آموزش و پرورش/ دكتر علاقه‌بند

 21ـ جامعه‌شناسي سياسي / دكتر بشيريه

۲۲جامعه‌شناسي ادبيات / دكتر كتبي

23ـ قشربندي اجتماعي/ دكتر ملك، انتشارات پيام‌نور

 24ـ جامعه‌شناسي/ گيدنز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 8:47  توسط  ali mirzamohammadi  | 

اروینگ گافمن ازجمله دانشمندان مشهور و به نام مکتب شیکاگو است و ابداعات و تحقیقات وی در نظریه کنش متقابل نمادین این نظریه را برای سالها به نظریه مسلط در جامعه شناسی آمریکا تبدیل کرد. گافمن دردنیای انسان شناسی نیز به نوعی دارای ادعا و اعتبار علمی است. از مناقشات آکادمیک انسان شناسی و جامعه شناسی که بگذریم ،گافمن را هم به خاطر کارهای میدانی، هم به خاطر تحصیلات آکادمیک و هم به خاطر روش شناسی آثارش میتوان در زمره انسان شناسان جای داد. پایبندی گافمن به جامعه شناسی خرد ، بی اعتنایی به ساختارها ی بلنددامنه،  روش شناسی مردمی ، مشاهده مستقیم و ارتباط رودررواز مشخصه کارهای گافمن محسوب می شوند--!.
پیشینه فلسفی عملگرایی و رفتارگرایی مکتب شیکاگو به علاوه گذشته هنری گافمن باعث شدتا گافمن با نوآوری و ابداعاتی که خاصه شخصیت علمی وی بود،مفاهیم جدیدی در انسان شناسی و جامعه شناسی بنا نهد  مفاهیمی که گذشته از جدید بودن به نوعی انقلابی هم محسوب می شدند.
گافمن مفاهیم   کنشگر(بازیگر)مخاطبان(تماشاچیان)بازی،  اجرای تئاتری، مدیریت تاثیرگذاری،صحنه،پشت صحنه و....رادریک مفهوم استعاری ازصحنه تئاتر اخذ کرده است.گافمن با خلق این مفاهیم بیشتر ازهمه به مساله هویت می پردازد.هویت اجتماعی  بالقوه و بالفعل ودرگیری عقب نشنینی یامقاومت فرددربرابر جامعه  که گافمن بر تخالف  وتقابل آن تاکیددارد ، تئوری گافمن رابرای بسیاری از پژوهشگران و محققانی که به مساله هویت  های حاشیه ای می پردازند جالب کرده است. تئوری گافمن برای کسانی که به نوعی به مساله هویت حاشیه در برابر متن می پردازند،تئوری گویایی محسوب می شود.از این دسته  می توان از فمنیستها ویا،کسانی که به مساله هویت در فضاهای مجازی می پردازند نام برد.                                                                                        
گافمن در سالهای پایانی عمر خویش بر آن شد تابه انتقاداتی که از آثارش می شد. پاسخ دهد و به نحوی کار های گذشته اش را مورد بازبینی قراردهد.حاصل این بازبینی کتاب چارچوب گافمن است که به نحو آشکاری فاصله گرفتن از جامعه شناسی خرد  و به رسمیت شناختن ساختارهای  کلان است. اما حتی اگرگافمن چنین چرخش فکری راآغاز کرده باشدمرگ به وی فرصت نداد تا آن رادررشته ای مبسوط از آثار تشریح کند.وبه این ترتیب گافمن درحافظه  علوم اجتماعی به عنوان یک جامعه شناس خرد-مردم شناس اجتماعی ثبت شد.

کلیدواژگان:
گافمن،نظریه انسان شناسی،انسانشناسی،جامعه شناسی خرد، کنش متقابل نمادین ،مکتب شیکاگو،هویت اجتماعی،فضای مجازی،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 8:38  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 نوشته : جاناتان اچ  ترنر         ترجمه: جعفر زلفعلي فام

اروينگ گافمن احتمالاً خلاق‌ترين نظريه‌پرداز فرآيند كنش متقابل در نيمة قرن بيستم بود. در یکی از آخرین اظهارات خود پیش از مرگش ‌در سال 1982‌، او تحليل كنش متقابل چهره به چهره ‌را به عنوان‌» ‌نظم كنش متقابل » تعریف مي‌كند. اما بر خلاف بسیاری از نظریه پردازان و محققان در سطح خرد‌، گافمن علناً اظهار نداشت كه نظم كنش متقابل تمام آن چيزي ست كه واقعی است. بلكه، او بسادگي استدلال مي‌كند كه نظم كنش متقابل تشکیل می‌دهد يك عرصه مشخصي از ‌واقعیت كه پویایی منحصر به فرد خود را معلوم مي‌كند‌.« صحبت از شكل‌هاي خود مختار نسبی زندگی در نظم كنش متقابل ... مطرح كردن اين شكل‌ها به عنوان نوعی پیشين‌، بنيادي و یا ترکیبي از پدیده‌های كلان نيست » گافمن به رسمیت شناخت که‌، در بهترین حالت‌، يك« پيوند سست » از عرصه‌هاي كلان و خرد وجود دارد. پدیده‌های کلان از جمله، بازار کالا‌ها، زمین شهری‌، ارزش مورد استفاده‌، رشد اقتصادی و عرصه قشر‌بندی اجتماعي‌، بوسيله تحلیل سطح خرد نمی‌تواند توضیح داده شود. البته كسي می‌تواند تبيين سطح کلان را به عنوان مكملي براي ثبت چگونگي كنش متقابل افراد در انواع گوناگوني ار موقعيت‌ها و رويارويي‌ها به كار برد، اما اين تحليل‌ها نخواهد توانست تبيين‌هاي سطح کلان را جابه جا كند. برعكس، آن رويدادها كه در نظم كنش متقابل است به تنهايي نمي‌توانند توسط فرآیندهای کلان توضیح داده شوند‌. بلكه‌، پدیده‌ها در سطح کلان همواره به روش‌های منحصر به فرد افراد درگیر در كنش متقابل‌،تغيير شكل مي‌يابند.

بطور قطع، پدیده‌های کلان محدود و مشخص مي‌كنند كنش متقابل را و گاه‌گاهي شكل عمومي كنش متقابل را هدايت مي‌كنند‌، اما پویایی ذاتی كنش متقابل یک مانع جلو راه ایجاد ارتباط تك به تك با اين عوامل ساختاری است. در واقع‌، شکل كنش متقابل اغلب مي‌‌تواند با ساختارهاي كلان مغاير باشد‌، كه به آرامي فعاليت مي‌كند در راههاي كه انكار مي‌كند اين ساختارها را بدون تغييرات نمايشي آنها. بنابراین‌، این تصور خام که كنش متقابل بوسيله ساختارهاي كلان تحت فشار است در مسيري كه ساختار اجتماعی« بازتولید » مي‌شود خود مختاري نظم كنش متقابل را به رسمیت نمی‌شناسد. براي كنش متقابل‌»‌بيان ترتیبات ساختاري يك ‌حس ساده نيست» ‌در بهترین حالت آن يك بیاني پیشرفته در توجه به اين ‌ترتیبات ساختاري است. ساختارهاي اجتماعي بوسيله نمايش‌هاي فرهنگی استاندارد تعيين نمي‌شوند ‌(‌‌‌رسوم كنش متقابل‌) آنها صرفاً به انتخاب از بين مجموعه موجود‌ي از آنها كمك مي‌كنند. بنابراین‌، يك« پيوند سست » ‌از عمل‌هاي كنش متقابلي و ساختارهاي اجتماعي وجود دارد. يك سقوط از لایه‌های و ساختارها به سمت مقوله‌های گسترده‌تر وجود دارد‌، مقوله‌ها خودشان به يكايك هر چیزي در جهان ساختاری مربوط نمي‌شوند‌، پس‌» ‌مجموعه‌ای از قواعد دگرگون يافته، يا پرده‌اي كه انتخاب مي‌كند چگونه تمايزهاي اجتماعي مربوطه در درون كنش متقابل اداره شوند ‌« وجود دارد.

این دگرگوني‌ها‌، با این حال‌، به دور از پدیده‌ها بي‌معني هستند. بسیاری از آنچه را كه دنیا اجتماعی از ادراك‌» واقعی بودن » ‌می‌دهد، از اعمال ‌افراد به عنوان كنش متقابل آنها با یکدیگر در موقعيت‌هاي مختلف ناشي مي‌شود.« ‌ما مجبوريم بر پايه قواعد تماس ميان فردی » ‌به درك از واقعیت ايمان داشته باشيم. علاوه بر این‌، اگر چه جمع‌آوری يك واحد و فقره از كنش اجتماعی ممکن است از لحاظ معناي اجتماعي اهمیت زیادی نداشته باشد‌،‌» از طرفي هم نظر بسیاری از ما این است که زندگی اجتماعی سازمان یافته است» بنابراین نظم كنش متقابل یک موضوع مرکزی نظریه جامعه شناختی است.

رهيافت گافمن با اين قلمرو منحصر به فرد است. اگر چه ما باید‌‌»‌به حفظ روح علوم تجربي وفادار بمانيم‌، و موازي با اين نوسان‌‌، به طور جدی دست انداختن خودمان است که باور كنيم كه اين روش ما را به جلو هدایت کرده است»‌،‌ ما نباید بيش از حد شيفته علوم رشديافته‌(علوم تجربي) باشيم. زندگی اجتماعی‌»‌‌ مال ما است‌ كه به صورت طبيعي مطالعه كنيم»‌ اما مطالعه ما نباید يك مطالعه سفت و سخت باشد. در مقابل‌، فاقد مشاهده قاعده‌مند‌، ترويجي از حکایات‌، تفکر خلاق‌،‌تصویر‌سازی‌ از ادبیات آزموني در مورد كتاب‌هاي آداب معاشرت، تجارب شخصی‌و بسیاری از منابع دیگري از داده‌ها ‌نامتقارن كه در كاوش نظم خرد باید هدايت كند». در واقع‌ زندگی بشر تنها اثر زخم‌های کوچک نامنظم در رويارويي با طبیعت است‌، كه به طور اختصاصي قابل تجزیه و تحلیل عمیق نظام مند نيست». هنوز زندگی بشر مي‌تواند در روح تحقیق علمی مورد كاوش قرار گيرد.

رهيافت نمايشي

گافمن در هر دو آثار اولین و آخرین عمده خود به ترتیب‌‌نمود خود در زندگی روزانه و تحلیل چارچوب‌‌-‌از استعاره‌هاي صحنه و نمايش استفاده مي‌كند. بنابراین كار او به عنوان‌»‌‌رهيافت نمايشي » معرفي و تبديل به امر همه جايي شده است. این ویژگی‌، با این حال، تا حدودی گمراه کننده است زیرا ایجاد كننده تصوري است که‌، نمايش، مرحله‌، حضار‌، وسايل صحنه و بازیگران ایفای نقش وجود دارد. چنین تصوراتي بیشتر هماهنگ با نظریه ساختاری نقش است‌(مورد بحث در فصل 29). رويكرد نمايشي در كار گافمن به معناي درك دیگری استفاده می‌شود‌: افراد بازیگرانیند که‌» وانمود كننده » يك اجرا‌ي، اغلب گول زننده و بدبینانه برای نيت‌هايشان هستند: این ديدگاه بدبينانه گافمن در رويكرد نمایشي شاید بیشتر به نقطه نظر نزدیک‌تر است‌، اما آن تا‌حدودی گمراه کننده است. مفسران اغلب گافمن را به عنوان نوعي از يك‌» مرد حيله‌گر‌« از نظر كنش متقابل اجتماعی انساني معرفي مي‌كنند- استعاره‌اي كه مثال‌ها و موضوعات رهيافت او را در بر مي‌گيرد اما بیشتر فرآیندهای بنیادي نظريه‌پردازي استفاده شده توسط گافمن را مبهم مي‌كند. ما می‌توانیم استعاره نمایش‌نگاری را در معنای گسترده استفاده کنیم. در آثار گافمن به زمینه‌ی فرهنگی و قواعد هنجار بخش پرداخته شده است، و تأکید اساسی وجود دارد بر این که چگونه افراد مدیریت می‌کنند احساسشان را و نقش بازی می‌کنند، جایی که به صحنه‌ها و وسایل صحنه (فضای فیزیکی اشیاء) مربوط می‌شود، و تاکیدی بر نمایش دادن‌(صحنه‌گردانی) در کاربرد اداها و ایماها، وسایل صحنه و جوانب فیزیکی دیگر محیط، تصویری از خود به عنوان موقعیتی بیشتر تثبیت شده‌تر توسط زمینه فرهنگی، صحنه و حضار، موقعیت دیرپایی از خود فهمی و احساس شخصی وجود دارد؛ و تاکید ویژه‌ای بر این كه چگونه نمایش‌ها یک فضای تئاتر – حالت، تعریف و احساسی از واقعیت ایجاد می کنند، وجود دارد.

این استعاره تنها جهت‌گیری روشن گافمن را فراهم می‌آورد. ما نیاز داریم که این جهت‌گیری را با جزئیات بیشتر تکمیل کنیم. برای این کار، ما باید آثار مهم گافمن را مرور کنیم و تلاش کنیم که واژه‌گان متعدد و گوناگون را بیرون به کشیم و به آنها معنی دهیم به صورت یک چشم انداز نظري منسجم- نمایش نگارانه در محيط مرئي عمومی ولی بیشتر بصورت يك استعاره زیرکانه.

نمود خود

اولین اثر بزرگ و اساسی گافمن کتاب « نمود خود در زندگی روزانه » بود و به صورت وسیعی باعث شهرت گرفتن گافمن به عنوان یک نظريه‌پرداز نمایش نگارانه بود. بحث اساسی این است که افراد به طور آگاهانه نشانه‌هایی می‌دهند و به طور غیر آگاهانه منتشر می‌کنند نشانه‌هایی را، که اطلاعاتی را فراهم می‌کند در مورد این که دیگران چگونه پاسخ گویند. افراد به وسیله‌ی استفاده‌ی دوسویه از « نظام‌های نشانه»یک تعریفی از موقعیت را ایجاد مي‌کنند که یک «طرح برای فعالیت‌های گروهی‌است» ولی همزمان، چیزی که «توافق خيلي واقعي به چيزي كه وجود دارد نيست مورد توجه و احترام كساني واقع مي‌شود كه كه بطور موقتي خواهان آن موضوع‌ها هستند». در تعبیر کلی تعریف واقعیت، افراد متعهد می‌شوند در نمایش‌هایی که در آنها هر کدام حرکاتی و اداهایی برای « نمود خود » به صورت ویژه هماهنگ می‌کنند. به عنوان یک شخصی که شخصیت قابل تشخیصی دارد و مستحق یک رفتار به صورت مشخصی است. این نمایش‌ها، پيرامون چندین پویایی به هم پیوسته می‌گردد.

اول، یک نمایش مستلزم ایجاد یک جلوی صحنه است. جلوی صحنه شامل « ‌‌مجموعه چيزهاي » فیزیکی و استفاده کردن از طرح فیزیکی، و وسايل ثابت مانند مبلمان و دیگر «‌اثاثيه صحنه»‌برای ایجاد تاثیر مشخص است. همچنین جلوی صحنه شامل (a) « اقلامي از وسايل بياني (احساسات، انرژی و دیگر ظرفیت‌های بیانی)‌(b) « ظاهر» یا دیگر نشانه‌هایی که به دیگران از موقعیت اجتماعی افراد و طبقه‌ی آنها می‌گوید و همچنین «حالت مرسوم» افراد در احترام به کارهای اجتماعی و یا فعالیت‌های تفریحی‌ (c) « روش » یا آن نشانه‌هایی که دیگران را در مورد نقشی را که انتظار می‌رود افراد اجرا کنند، آگاه می‌سازد، به عنوان یك قاعده‌ی کلی، مردم انتظار ثباتی در این عناصر جلوی صحنه شان دارند- استفاده از محیط و‌اثاثيه، تحرك تجهيزات بياني، پايگاه اجتماعی، بیان شعائر و آمادگی برای انواع مختلف از فعالیت‌ها و تلاش برای عهده‌دار شدن نقش‌های معين. تعداد نسبتاً کوچکی از جلوی صحنه‌ها وجود دارد و مردم همه آنها را می‌شناسند. علاوه بر این، جلوی صحنه‌ها تمایل دارند پايدارشوند، نهادینه شوند، و كليشه شوند در انواع موقعیت‌های مختلف، که منجر به این می‌شود که « وقتی بازیگر نقش آغازینی بر عهده می‌گیرد، معمولاً او می‌فهمد که یک جلوی صحنه به طور خاصی برای آن آماده شده است.

دوم، علاوه بر ارائه جلوی صحنه، افراد از حرکات و اشارات استفاده می‌کنند که گافمن آن را « تحقق نمايشي» می‌نامد، یا القایی به کار نشانه‌هایی که تعهد به تعریف داده شده از موقعیت را برجسته می‌کنند. گافمن استدلال می‌کند که هر چه موقعیت‌ها، مشکلات زیادی در نمایش جلوی صحنه ایجاد کنند، تلاش زیادتری برای تحقق نمايشي صورت خواهد گرفت.

سوم، همچنین نمایش‌ها شامل آرمان‌ها، یا تلاش‌هایی است برای نمود خود به صورت‌«‌تلفیق کردن و نشان دادن نمونه ارزش‌های معتبر و رسمی جامعه ». وقتی افراد جابجا می‌شوند و به محیط جدید می‌روند تلاش‌ها برای آرمانی کردن، بیشتر بیان خواهند شد. آرمان‌ها برای افراد مشکلات ایجاد می‌کنند، بنابراین، اگر آرمان‌ها خیلی مؤثر شده باشند، افراد باید سرکوب و متوقف کنند و نقش خود را بازی نکنند با آن عناصري که ممکن است با ارزش‌هاي عمومی تناقض بیشتری داشته باشد.

چهارم، چنین تلاشي در اختفا، بخشی از فرآیند کلی‌تری از « حفظ کنترل بياني » هست. از آنجا که نشانه‌ها و علائم جزئی توسط دیگران تعبير می‌شود و به تعریف موقعیت کمک می‌کنند، بازیگران باید فعالیت‌های جسماني شان، نشانه‌های دخالتی‌شان، هماهنگی جلوی صحنه‌شان و توانایی‌شان را برای هماهنگ شدن كنش متفابل تنظيم كنند. جزيي‌ترين اختلاف ميان رفتار و تعريف موقعيت مي‌تواند كنش متقابل را بر هم بزند، زیرا «تصور از واقعیت پرورانده شده است توسط نمایشی که توانايي است، و یک چیز شکننده‌ای که می‌تواند توسط رویدادهای بسیار کوچک شکسته شود».

پنجم، افراد همچنین می‌توانند به جعل واقعیت‌(بد نمایش دادن) هم بپردازند. اشتیاق حضار برای تعبير اداها و ایماها و تعیین کردن حرکات جلوی صحنه‌شان باعث می‌شود که حضار برای دستكاری و تقلب آسیب پذیر باشند.

ششم، افراد اغلب برای گیج‌کردن، یا نگهداری و کنترل از راه دور از دیگران به عنوان راهی برای نگه داشت آنها در ترس و تحدید و در انطباق با تعریف موقعیت از یک وضعیت، تلاش می‌کنند. بنابراین، چنین پیچیده‌سازی و گیج کردنی به صورت اولیه برای آنهایی که در مقام و موقعیت بالاتری هستند، محدود می‌شود.

هفتم، افراد به دنبال این هستند که نمایش خود را واقعی جلوه دهند و از انتقال یک حس تمهیدی و تدبیری اجتناب می‌کنند. از اين رو افراد، باید ارتباط برقرار کنند یا حداقل برای دیگران صمیمی و طبیعی و خود به خودی به نظر آیند.

این روش‌ها برای به نتیجه رساندن یک نمایش موفق و به موجب آن ایجاد یک تعریف کلی از موفقیت برای جامعه‌شناسی گافمن مركزي هستند. آنها در آثار بعدی شرح و بسط داده می‌شوند. اما گافمن هرگز ایده اساسی تنظیم کنش متقابل را، که تلاش افرادی است که نمایش‌شان را هماهنگ می‌کنند، حتی به صورت دستکاری شده یا فریفته شده به خاطر حفظ تعریف خاص از موقعیت، ترک نکرده است.

با وجود این که این موضوع‌ها، در جدول 1-30 فقط فصل آغازين در « نمود خود » را ‌تشکیل می‌دهند، آنها به مراتب بخش‌های پایدار این کتاب بزرگ هستند. بقیه کتاب در مورد نمایش‌هایی است که توسط بیش از یک فرد اجرا می‌شوند. گافمن مفهوم «گروهه» را برای مشخص کردن نمایش‌هایی که توسط افرادی که باید همکاری کنند برای تاثیر‌گذاری بر یک تعریف خاصی از موقعیت، ارائه می‌دهد. اغلب دو گروهه باید نمایش‌ها را برای همدیگر ارائه دهند، اما به صورت خیلی معمولی یکی گروهه ایفا کننده نمایش را تشکیل می‌دهد و گروه دیگر حضار را تشکیل می‌دهد، گروهه ایفا کننده نقش، معمولاً بین دو منطقه در حرکت است، منطقه‌ی جلوی صحنه، یا جلوی نمایش، جایی که آنها نمایش‌هایشان را قبل از حضار هماهنگ می‌کنند، و دیگری پشت صحنه یا پشت‌پرده است جایی که افراد گروهه می‌توانند در آرامش باشند. همچنین گافمن مفهوم «خارج از صحنه» یا منطقه باقی مانده‌(بیرون)‌که فراسوی جلوی صحنه و پشت صحنه است معروفي مي‌كند. رفتارهای جلوی صحنه مؤدبانه است، حفظ ادب مناسب براي نمایش گروهه (برای مثال: فروش ماشین، صرف غذا، ملاقات دانش آموزان، و غیره‌... ) در حالی که رفتارهای پشت صحنه خیلی غیر رسمی است و به نحوی آمده‌سازی گروهه برای حفظ همبستگی و روحیه اجرایی گروهه است. وقتی بیرونی‌ها یا اعضای حضار سرزده وارده بین افراد پشت صحنه شوند، تنش، پدیدار می‌شود چون اعضا گروه در نقش‌های غیر نمایشی خود هستند.

مشکل اساسی تمام نمایش گروهه، حفظ تعریف خاص از موقعیت در مقابل حضار است. این مشکل هنگامی که تفاوت‌های پايگاهي یا مرتبه‌ای زیاد در بین اعضاء گروهه وجود دارد، یا هنگامی که گروهه اعضاي زیادی داشته باشد، یا هنگامی که جلو صحنه و پشت صحنه به صورت مشخصی تفکیک نشده باشد، و هنگامی که گروهه باید برخلاف اطلاعات به خودی خود، تصویر خود را پنهان کند، برجسته می‌شود. برای مقابله کردن با این مشکلات، کنترل اجتماعی در بین اعضاي گروهه لازم است. چنین کنترلی هنگامي به دست مي‌آيد كه اعضا در پشت صحنه‌اند و مشغول فعاليت‌هاي افزايش روحيه‌اي هستند مثل‌: بدنام كردن حضار، شوخی با یکدیگر، مخاطب قرار دادن غیر رسمی، و درگیر شدن در بحث صحنه (بحث در مورد نمایش در روی صحنه). این کنترل وقتی که آنها روی صحنه‌اند توسط رفتارهای منطقه‌ای که شامل ارتباط ظريفي بین اعضاء گروهه هست که امید وارند حضار متوجه نشوند، حاصل می‌شود.

نقض اجرای نمایش زمانی رخ می‌دهد که اعضاء گروهه طوری رفتار کنند که تعریف موقعیتی را که توسط اجراء گروهه ایجاد شده بود را به چالش بکشند. تلاش برای جلوگیری از چنین اتفاق‌هایی شامل تلاش‌های بیشتری می‌شود در کنترل اجتماعی، مخصوصاً تاکید بر پشت صحنه:

 

a)      نشان دادن وفاداری به گروهه و نه به حضار

b)     تمرین کردن دور اندیشی و پیش بینی مشکلات درونی با گروهه یا با حضار.

اعضای گروهه در کنترل اجتماعی توسط حضار کمک می‌شوند، حضار یعنی کسانی که:

a)      تمایل دارند که از پشت صحنه دور بمانند.

b)     بی طرف عمل کنند وقتی که در معرض رفتارهای پشت صحنه قرار می‌گیرند.

c)      به طور استادانه‌ای آداب معاشرت را به کار گیرند‌(نمایش دادن توجه کامل و علاقه‌مندی‌شان، جلوگیری از نمایش نقش‌های پنهانی شان، اجتناب کردن از آبروريزي) برای اجتناب از یک صحنه با گروهه.

گافمن می‌گوید: آنچه که در مورد گروهه و حضار درست است در مورد افراد نیز صادق است. كنش متقابل در بر گیرنده‌ی نمایشی برای دیگران یعنی کسانی که حضار را تشکیل می‌دهند، است. فرد به دنبال این است که نقش بازی کند در جلوی صحنه و در آرامش باشد هنگامی که در پشت صحنه است. مردم تلاش سختی می‌کنند برای اجتناب از اشتباه یا آبروريزي که می‌تواند تعریف موقعیت را نقض کند؛ و به آنها در این تلاش توسط دیگران در حضور حضارشان یعنی کسانی که درایت و معاشرت را تمرین می‌کنند برای اجتناب از صحنه، کمک می شود.

این‌ها موضوع‌ها « نمود خود» هستند، و بیشتر آثار گافمن نشانگر ظرافت مفهومی آنهاست. مفهوم « گروهه » كم رنگ می‌شود، ولی مدل عمومي این موضوع‌ها را در نظریه كنش متقابل بین افراد شرح می‌دهد.

جدول‌30- 1: پيشنهادهاي گافمن در كنش متقابل و نمايش

1-     همانطور كه افراد ارتباط ديداري و بياني ايجاد مي‌كنند، آنها بيشتر متمايل مي‌شوند كه از حركت‌ها براي هماهنگ كردن نمايش استفاده كنند، موفقيت اين نمايش بستگي دارد به:

A: نمايش جلوي صحنه هماهنگ، در عوض‌، كاركرد مثبت و جمعي

1-     كنترل فضاي فيزيكي، وسايل صحنه و وسايل محيط

2-     كنترل ابزارات رسا در محيط

3-     كنترل علائمي كه نشان دهنده رغبت براي انواع فعاليت‌هاي رسومي است

4-     كنترل علائمي كه برجسته مي‌كند موقعيت را در بيرون و درون كنش متقابل

5-     كنترل علائمي كه فراهم مي‌كند نقش‌هاي قابل شناسايي را

B: تلفيق و تمثيل ارزش‌هاي عمومي فرهنگي

C: آميختن يك موقعيت با جنبه باطني فردي

D: پيام‌دهي صادقانه

2-     چنانكه افراد در محيط، نمايش‌هايشان را هماهنگ مي‌كنند و همزمان نمايش‌هاي ديگران را هم قبول مي‌كنند، تقريباً يك تعريف از موقعيت مشترك و عمومي ايجاد مي‌كنند

3-      چنانكه يك تعريف از موقعيت مشترك پديدار مي‌شود سهولت كنش متقايل افزايش مي‌يابد.

كنش متقابل متمرکز

معمولاً گافمن اصطلاح متمرکز و غیر متمرکز را برای تفکیک دو نوع اساسی از كنش متقابل به کار می‌برد. كنش متقابل غیر متمرکز « ارتباطات فردی را شامل می‌شود و صرفاً موجب برتری افراد در حضور يکدیگر می‌شود مثلاً هنگامي که دو فرد غریبه در اتاق‌اند و به نحوه‌ي پوشش یکدیگر، نحوه‌ی استقرار يكديگر، حالت عمومی یکدیگر رسیدگی می‌کنند، تا وقتی که یکی وضعش را تغییر بدهد چون او خودش هم زیر مشاهده‌ی دیگری است». همان طور که بعداً بسط داده خواهد شد. گافمن استدلال می‌کند که چنین عامل غیر متمرکزی قسمت مهمی از نظم کنش متقابل است، برای بسیاری از چیزهایی که مردم انجام می‌دهند، نگاه‌هاي اجمالي مبادله مي‌شود و يكديگر را در مكان‌هاي عمومي بازنگري مي‌كنند. در مقابل، كنش متقابل متمرکز زمانی پدید می‌آید که مردم به صورت مؤثری موافق تحمل کردن توجه متمرکز و جستجوگرانه برای مدتی هستند. مثلاً در یک گفتگو، در بازی روی تخته، يا یك کار مشترک که كنش متقابل چهره به چهره نزدیک، همکاران تحمل می‌شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 10:31  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 ترجمه فصل 13 از کتاب «ساختار تئوری جامعه شناختی»جاناتان ترنر ترجمه شورش اک دانشجوی دکترا

لوییس کوزر یکی از اولین نظریه­پردازان مدرن تضاد بود. او قبل از رالف دارندورف کار مهمی درباره تضاد چاپ کرد. این کار رنگ و بوی کارکردگرایی داشت و به جای مارکس از زیمل وام گرفته شده بود. در ابتدا در کل شبیه بحث و جدل­های اولیه دارندورف، یک نقد مخرب از کارکردگرایی به نظر نمی­رسید. در نسخه­های بیشتر کارکردی او از نظریه تضاد، کوزر شروع به این کرد که بحث­های استاندارد بر ضد کارکردگرایی چه خواهند شد. تضاد توجه کافی نکرده و پدیده­هایی مانند انحراف و اختلاف عقیده برای موازنه و تعادل در سیستم آسیب­شناسی می­شوند. کوزر به صورت سازش­پذیرانه­ای تئوری­پردازی کارکردگرایی را ـ که اغلب اهمال­هایی در مورد در اهمیت قدرت و منافع داشته است، را نگه داشته است. او از مارکس و دارندورف در مورد نتایج در هم گسیخته تضاد خشونتی پیروی نکرده است؛ به جای آن کوزر در مورد کارهای تحلیلی دارندورف درباره اهمیت و تأکید کارکردهای «­قابلیت سازگاری» و «انسجام» تضاد برای نظام­های اجتماعی جستجو کرده است. بنابراین کوزر تلاش­های کارکردگرایی انتقادی برای نادیده گرفتن تضاد را و نظریه انتقادی را به خاطر تأکید ناکافی بر کارکردهای تضاد تأیید می­کند. به عبارت دیگر او به نظریه زیمل درباره تضاد، که ارتقای انسجام اجتماعی نظام­های اجتماعی، برگشته است.

کوزر تلاش کرد کارکردگرایی را به خاطر ندیده گرفتن تضاد و نظریه تضاد را به خاطر تأکید ناکافی بر روی کارکردهای تضاد مورد نقد قرار دهد. او به نظریه تضاد زیمل در ارتقای انسجام اجتماعی نظام های اجتماعی، یا حداقل برخی از انتقادی آن برگشت.

تحلیل های کوزر در این زمینه ها می باشد : (1) عدم تعادل در انسجام بخش های نظام منجر می شود به (2) بروز انواع متفاوتی از تضاد در این بخش ها که باعث (3) انسجام موقتی یک سیستم، که آن هم منجر می شود به (4) افزایش انعطاف در ساختار نظام، افزایش قابلیت برای رفع تعادل های آتی از طریق تضاد وافزایش قابلیت برای سازگاری با شرایط تغییر. کوزر این رویکرد را به وسیله توسعه – حداقل به صورت ضمنی در بحث های استدلالی اش – انواعی از گزینه هایی که استخراج شده و در جداول  1-13 تا 5-13 ارائه شده اند، اجرا کرد. او با دلایل تضاد شروع کرد (جدول 1-13).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 9:3  توسط  ali mirzamohammadi  | 

فصل 42 كتاب ترنر:قادر بالاخاني

تداوم سنت 1:

یورگن هابرماس فیلسوف و جامعه شناس آلمانی بدون تردید یکی از پرکارترین چهره در بين بنیانگزاران مکتب فرانکفورت محسوب می شود.کارهای هابرماس با تاکید بر نظریه اجتماعی مکتب فرانکفورت در سالهای اولیه شکل گیری این مکتب با محوریت چند سوال مهم انجام گرفته است.نخستین سوال محوری کارهای هابرماس توسعه نظریه اجتماعی در جهتی است که با حفظ پروژه رهایی بخشی کارل مارکس کاستی های پیش بینی او را در جامعه پیشرفته سرمایه داری برجسته ساخته و مشخص نماید ؛سوال دوم هابر ماس بر این اساس است که نظریه اجتماعی چگونه می تواند با تحلیل تاریخی عقلانیت1 وبر همراه شود بدون اینکه در این همراهی گرفتار بدبینی وبری شده و در مقابل بر اهداف رهایی بخشی مارکس متمرکز شود.سومین سوال هابرماس متوجه نقد او از نخستین نظریه پردازان مکتب فرانکفورت است بر این اساس هابرماس از تحقق يافتن نظریه اجتماعی سوال می کند که از عقب نشینی نظریه پردازان نخستین مکتب فرانکفورت به ذهن گرایی اجتناب کند.نظریه پردازانی چون جرج لوکاچ،ماکس هورکهایمر و تئودور آدرنو؛کسانیکه به شکلی افراطی بر وضعیت آگاهی درونی افراد متمرکزشده  و در نتیجه از ديدگاه مارکس مبنی بر اینکه جامعه برساخته ای از افراد است و بایستی برای رهایی فرد از این برساختها تلاش کرد عقب نشینی کرده اند. به زعم هابرماس نظریه اجتماعی بایستی به جای تاکید بر آگاهی ذهنی افراد بر روابط اجتماعی بین افراد تاکید کند.سوال چهارم که از چگونگی تلفیق فشارهای مادی تولید و قدرت سازمانی با فشارها یا الزام های درون ذهنی بین بازتاب و آگاهی افراد در مفهوم سازی و توسعه نظریه اجتماعی، می پرسد؛ به شرطي که اولا؛از بدبینی وبری در خصوص سلطه آگاهی از طریق عقلانیت اقتصادی و فشار سیاسی اجتناب کند؛ثانیا گرفتار خوش بینی ساده لوحانه مارکس در خصوص آگاهی طبقاتی و وقوع انقلاب نشود و سرانجام اینکه نبایستی همانند نظریه پردازان نخستین نظریه انتقادی به ذهن گرایی دیالکتیک هگلی عقب نشینی کرده و با تاکید بر آگاهی و مقاومت فردی به شکل مرموزی از بعد سلبی نظریه هگل عدول کند.

هابرماس اگرچه در نقطه نظرات مختلف خود نتوانسته به همه این سوالات پاسخ دهد با وجود این هر چهار مورد مذکور همواره راهنمای او در کارهای مختلف اش بوده اند.هابرماس به دلیل فاصله گرفتن از باور انتقادی در کارهای اخیرش مورد سرزنش قرارگرفته اما این سرزنش ها افراطی و خشن به نظر می رسند.هابرماس در تلاشهای خود برای پاسخگویی به این سوالات همواره بر این موضوع تاکید می کند که صرف انتقاد از ستمگری و استثمار کافی نیست.هابرماس بر این امر تاکید می کند که نظریه پردازان اولیه نظریه انتقادی به شکل آگاهانه طرح های مفهومی خود را تا ماورای پویایی اجتماعی پیش نمی برند؛ در حالیکه این امر برای رهایی مردم از سلطه مفید خواهد بود.به زعم هابرماس این امر زمانیکه موضوع مباحث  انتقادی پیوستگی نظام اجتماعی است کاملا ضروری است.در این شیوه، امکان پیشنهاد روشهايي جهت ایجاد نوع جدیدی از روابط اجتماعی برای نظریه انتقادی فراهم می شود،بدون درک نظری چگونگی عملکرد جامعه، انتقاد؛صرفا مچ گیری سطحی و تلاشی بیهوده خواهد بود.این امر موجب افزایش نظریه پردازی پیرامون ماورای تحولات اجتماعی شده و از فرد گرایی و ذهن گرایی محض اجتناب کرده و نقد سطحی را رد می کند؛در عوض نقد را بر تحلیل های نظری مبتنی کردن و تلفیق ایده های نظری مختلف، کارهای هابرماس را به لحاظ نظری مهم کرده است.2  

تحلیل هابرماس از حوزه عمومی

هابرماس در نخستین و مهم ترین کتاب خود«تحول ساختار حوزه عمومی » تکامل و زوال چیزی را دنبال می کند که آنرا «حوزه عمومی3» نامیده است.این حوزه قلمروئی از زندگی اجتماعی است که در آن مردم می توانند پیرامون مسائل و علایق عمومی بحث کنند.جائیکه آنان می توانند موضوعات خود را به بحث و گفتگو بنشینند بدون آنکه به سنت،تحجر و زور متوسل شوند.جائیکه تفاوت آراء و اندیشه با توسل به مباحثه ای عقلانی  قابل حل است.

نکته آخر اینکه مفهوم سازی حوزه عمومی با وجود رمانتیک بودن زیادش به دلیل انعکاس مباحثه آزاد و باز که بوسیله گفت و گویی عقلانی ممکن خواهد بود مهم ترین بخش از نقطه نظرات هابرماس را تشکیل داده است؛هابرماس رهایی ازسلطه را درکنشي ارتباطی جستجو می کند که خود تبلوری از حوزه عمومی است.از همين رواین مفهوم سازی در مباحث او مرکزیت می یابد.

هابرماس درابتدای کار خود به تاریخ و نظریه های مربوط به شکل گیری حوزه عمومی از زمان طرح آن در قرن هجدهم توجه زیادی نشان داده است.در این قرن مباحث عمومی در اشکال متفاوتی چون کلوب ها،کافه ها،ژورنال ها و روزنامه ها افزایش یافته بود؛ هابر ماس به این نتیجه می رسد که این مباحثه ها ساختار فئودالیسم را تضعیف کرده است،ساختاری که مشروعیت اش پیش از آنکه حاصل توافق ناشی ازمباحثه و گفت و گویی عمومی باشد، مذهبی و سنتی بود،هابرماس استدلال می کند که در این سالها حوزه عمومی به شکل گسترده ای توسعه می یابد و این خود ریشه در رونق بازار اقتصاد و دستاورد هاي آزادی های فردی داشت که به  محدود شدن فئودالیسم انجامید.شهروندان آزاد،امنیت دارایی،بازرگانی،تجارت و عضویت در دیگر بخشهای جدید جامعه زمینه توجه به مدیریت جامعه ،مباحثه و گفت و گو پیرامون موضوعات جامعه را فراهم کرده است.اما هابرماس مشابه رویکرد عقلانی شدن وبری، عنوان می کند که حوزه عمومی بوسیله فشار نیروهایی که خود محصول توسعه آن هستند،محدود می شود.بدنبال بی ثباتی اقتصادی بازار و افزایش قدرت دولتی در راستای حفظ ثبات بازار؛ بروکراسی در اکثرعرصه های اجتماعی نفوذ کرده و از این مدخل موجب محدودیت حوزه عمومی می شود. دولت با تاکید بر بازتعریفی تکنیکی مشکلات و قابلیت حل آنها از طریق جریانات تکنولوژیکی و مدیریتی فراتر از مباحث و گفت و گوهای عمومی بر زوال و محدودیت حوزه عمومی افزوده است.

اجزای مباحث فوق با توجه به اهداف اصلی کتاب مبنی بر معرفی هابرماس به عنوان نظریه پرداز انتقادی اهمیت کمتری دارند،تمام اجزای کلیدی نظریه انتقادی در اینجا حضور دارند-نظیر افول آزادی به دلیل گسترش سرمایه داری و بروکراسی دولتی به مثابه قدرت دولت در برساختن و کنترل جهان زندگی،حل مسائل مذکور موجب احیاء حوزه عمومی خواهد شد اما این امر چگونه از افزایش قدرت دولت جلوگیری می کند؟از همین رو هابرماس در نخستين کارش چهره ای از خود نشان می دهد که به لحاظ مفهوم سازی مشابه اساتیداش در مکتب فرانکفورت است.فاز بعدی این کار توسعه نقدی بر جامعه سرمایه داری است؛ با وجود این هابر ماس نظريه انتقادی را از سر می گیرد بدون آنکه همانند لوکاچ،هورکهایمر و آدرنو به اندیشه ذهن گرایی عقب نشینی کند.هابرماس این پروژه را در اواخر دهه شصت با تحلیل نظام دانش  و نقد علم از سر می گیرد.

نقد علم

هابرماس در کتاب «منطق علوم اجتماعی4،دانش و علاقه انسانی»در تلاشی برای شرح مبسوط شبکه ای برای نظریه انتقادی به تحلیل نظام های دانش  پرداخته است.اهداف نهایی این تحلیل ها شکل دادن به این حقیقت است که علم وجود دارد اما هر نوع دانشی با یک نوع علاقه انسانی متناظر است.هابرماس بدنبال فهم این اهداف سه نوع دانش  انسانی را که بطور کامل شعور بشری را پوشش می دهند مبنای کار خود قرار داده است:(1) دانش  تجربی یا تحلیلی که بدنبال فهم ویژگی های جهان مادی است؛(2) دانش  هرمنوتیکی یا تاریخی که بدنبال فهم معنی، بویژه از طریق تفسیرهای درونی متن های تاریخی است؛(3) دانش  انتقادی که جهت گیری اش افشای وضعیت های الزام آور و سلطه گرایانه است.این سه نوع دانش انسانی بازتاب سه نوع علاقه بشری است:)1)علاقه تکنیکی به بازتولید هستی از طریق کنترل محیط ،(2)علاقه عملی به فهم معنای موقعیت ها،(3)علاقه رهایی بخشی به رشد و توسعه آزادی.علایق مذکور ارتباطی به افراد ندارند بلکه بایسته های بسیار عمومیت یافته ای برای بازتولید،معنی دهی و آزادی هستند که احتمالا در سازماندهی جوامع به شکل ویژه ای ساخت یافته اند.بنابر این این سه علاقه سه نوع دانش  را بوجود آورده اند.علاقه به بازتولید مادی، علم یا دانش تجربی – تحلیلی را بوجود آورده است،علاقه به فهم معنی، زمینه شکل گیری دانش  هرمنوتیکی- تاریخی را فراهم کرده و علاقه  رهایی بخشی، به رشد و توسعه نظریه انتقادی منجر شده است.

علاقه به کنترل،فهم عملی و رهایی بخشی سه نوع دانش را از طریق سه نوع رسانه (Media) بوجود می آورد:(1)«کار» برای  رسیدن به علایق کنترل تکنیکی از طریق توسعه دانش تجربی/تحلیلی،(2)«زبان»برای تحقق علایق عملی فهمیدن از طریق دانش هرمنوتیکی/ تاریخی،(3)«قدرت مشروع» برای تحقق علایق رهایی بخشی از طریق توسعه نظریه انتقادی.این تحلیل ها واجد نوعی کارکردگرایی هستند:نیاز به «بقای مادی و بازتولیداجتماعی»برای «تداوم اجتماعی از طریق فهم تفسیری» و نیاز برای«تحقق اتوپیا»علایق را بوجود می آورد.سپس از طریق رسانه هایی چون کار،زبان و قدرت مشروع این نیازها؛ دانش های سه گانه؛علمی،هرمنوتیکی و انتقادی را بوجود می آورند.

این نوع از تیپولوژی بدون تردید یادآور وبر است،این تیپولوژی به مثابه برداری است که هابرماس بوسیله آن نکات مرکزی را مشخص می کند:اثبات گرایی و جستجو برای قوانین طبیعت تنها یک نوع از دانش را بوجود آورده است اگرچه روند تاریخی برای تجربی /تحلیلی چیره شدن بر نوع دیگری از انواع دانش بوده است.علاقه به کنترل تکنیکی از طریق کار و توسعه علم بر دیگر علایق بشری یعنی فهم و رهایی بخشی مسلط گشته است. از این رو اگر زندگی اجتماعی تهی از معنی و سرد به نظر می رسد به این خاطر است که علایق تکنیکی در تولید علم، تعیین کننده  مشروعیت و شایستگی انواع دیگر دانش است.بنابر این ایده عقلانیت وبری به شکل دیگری در تیپولوژی تمایز بین علایق،معارف و رسانه ها تکرار شده است.

این تیپولوژی امکان دسترسی به چندین هدف را برا ی هابرماس میسر کرده است.نخست؛او به ایده علم بری از ارزش حمله می برد،چراکه همانند دیگر معارف علم با مجموعه از علایق همراه است،دوم؛او ایده عقلانیت وبری ها را در جهتی مرور کرده است که بر احیائ مجدد تاکید بر هرمنوتیک و انتقاد حکم می کند،دو نوع دیگر دانش که بوسیله دانش تجربی /تحلیلی یا علم  به حاشیه رانده شده بودند. بنابراین تاکید دوباره بر این نوع از معارف فراموش شده؛ ضروری بود.سوم؛با باز بینی اثبات گرایی در علوم اجتماعی بعنوان نوعی از دانش تجربی/تحلیلی،هابرماس آنرا به علایق بشری برای کنترل محيط پیوند می زند.بنابراین او علوم اجتماعی را به مانند ابزاری برای تحقق علایق اقتصادی و سیاسی ترسیم کرده است.علم تبدیل به ایدئولوژی می شود این واقعیتی است که هابرماس در پس علل بحران مشروعیت جوامع سرمایه داری پیشرفته می بیند.(توضیح بیشتر جلوتر ).با کنار گذاشته شدن اثبات گرایی بدین سیاق،هابرماس طرح خودش را در راستای هرمنوتیک با انتقادی مضاعف دنبال می کند.

به عبارت دیگر؛او وظیفه عمده نظریه انتقادی را در تحلیل فرایندهایی که مردم بوسیله آنها به شناخت تفسیری دیگری دست می یابند و از این طریق به زندگی اجتماعی حس تداوم می بخشند،مشخص کرده است.هابرماس تاکید بر فرایندهای ارتباطی بین افراد رابه شکل افراطی در مرکزیت نظریه پردازی انتقادی قرار می دهد.چراکه فهم اهداف رهایی بخشی در گرو دانشی است که موضوع آن چگونگی کنش و ارتباط مردم است.این تاکید به گونه ای مشابه تحلیل اولیه هابرماس از حوزه عمومی است با این تفاوت که در اینجا فرایند مباحثه و گفت و گو به عنوان اساس کنش متقابل عام انسانها در نظر گرفته شده است.علاوه بر این؛ یکی از ضرورت های فهم کنش،تحلیل زبان و فرایندهای زبانی بین افراد است.شناخت این فرایندها به نظریه انتقادی این قابلیت را می دهد که پایه های مفهومی قابل اتکائی برای آغاز نقد جامعه و ارائه راهکارهایی برای رهایی افراد داشته باشند.حال، برای توجیه تاکید بر هرمنوتیک، هابرماس بایستی نخست بحران های جوامع سرمایه داری را از طریق بسط فراگیر معرفت تجربی/تحلیلی تحلیل کند.

   بحران مشروعیت در جامعه:

هابرماس در کار اولیه خود ازچندین روند تاریخی جوامع مدرن بحث کرده بود.1- افول حوزه عمومی،2- افزایش دخالت دولت در اقتصاد و3-  افزایش سلطه علم در جریان خدمت به کنترل تکینیکی دولت.همه این موارد در عبارت بحران مشروعیت  ادغام شده است6.

مهم ترین بحث در بحران مشروعیت افزایش دخالت دولت در اقتصاد است،این امر با مضمونی سیاسی «مشکلات تکنیکی» ترجمه شده است؛ بنابر این موضوعاتی خارج از چهارچوب گفت وگوی عمومی تلقی می شوند.علاوه بر این آنها مشکلات تکنیکی را مجسم می سازند که به کاربرد تکنولوژی از سوی  تکنوکراتها در سازمانهای بروکراتیک می انجامد.در نتیجه موضوعات عملی از طریق  تعریف مجدد آنها بعنوان مشکلات تکنیکی به لحاظ سیاسی خنثی می شوند. بدنبال این امر دولت «بصیرت تکنوکراتیک»(Technocratic consciusness) را توسعه می دهد که به باور هابرماس بر نوع تازه ای از یک ایدئولوژی دلالت دارد.بر خلاف انواع گذشته، این نوع از ایدئولوژی نوید آینده ای اتوپیایی را نمی دهد بلکه همانند دیگر ایدئولوژی ها به خاطر توانمندی اش در پنهان کردن مشکلات،ساده کردن فهم گزینه ها و مشروعیت بخشیدن به شیوه ایی خاص در ساماندهی زندگی اجتماعی  فریبنده است.هسته این بصیرت تکنولوژیک تاکید بر خرد ابزاری(Instrumental reason) یا همان چیزی است که وبر آنرعقلانیت اهداف \ وسایل(Means/ends rationality) می نامید.چیزی که بعنوان ملاک اثر بخشی ابزارها در تحقق اهداف معین به شکل فزاینده ای تکامل کنش اجتماعی و رویکرد افراد به مشکلات را جهت دهی می کند.این تاکید بر خرد ابزاری جایگزین نوع دیگری از کنش می شود که در آن جهت گیری رفتار، رسیدن به فهم متقابل است.تحقق این جایگزینی شامل یک سری از مراحل است:ابتدا علم از سوی دولت برای تحقق اهداف خاص به کار گرفته می شود؛سپس دولت ملاک کارآیی استفاده از علم را سازگارکردن اهداف رقابتی گروهها عنوان می کند؛بعد ارزشهای اصلی فرهنگی بر اساس قابلیت و عقلانیت شان ارزیابی می شوند و سر انجام همانگونه که هابرماس در نسخه ای از«شجاعت جهان نو» (Brave New World) طرح کرده تصمیمات به طور کامل به کامپیوتر ها  محول می شود چراکه روند کنش؛ عقلانیت و کارایی بیشتری می طلبد.

این اتکاء به ایدئولوژی بصیرت تکنوکراتیک به زعم هابرماس مشکل تازه ای بوجود می آورد با عنوان «مشروعیت سیاسی».هابرماس بر این باور است که جوامع سرمایه داری قابل تقسیم به سه خرده نظام اصلی هستند:(1)نظام اقتصادی؛(2) نظام  سیاسی – مدیریتی و (3) نظام فرهنگی(چیزی که  او آنرا جهان زیست می نامد).بعد از تقسیم بندی جوامع به این خرده سیستم ها هابرماس چهارویژگی بحرانها را مبنای استدال خود قرار می دهد:1-  بحراني اقتصادی که از فقدان توان نظام اقتصادی برای تامین تولیدات ضروری متناسب با نیازهای مردم؛ ناشی می شود.2- بحراني عقلانیيتي که نتیجه عدم توانایی نظام سیاسی - مدیریتی در ایجاد یک سری از تصمیمات کلیدی است.3- بحران انگیزشي؛ زمانی بوجود می آید که کنشگران نمی توانند از نمادهای فرهنگی برای ایجاد معانی ضروری جهت احساس تعهد در مشارکت اجتماعی موثر استفاده کنند.(4) بحران مشروعیت؛ که نتیجه فقدان یک سری از الزامات انگیزشی عمومی در کنشگران یا رد تعهد نسبت به حق تصمیم گیری های  خرده نظام سیاست از سوی کنشگران ناشی می شود.بسیاری از تحلیل های مربوط به این بحران ها با مفاهیم مارکسیستی بیان شده است اما تاکید بر بحران های اقتصادی و عقلانیت در مقایسه با بحران های انگیزش و مشروعیت احتمالا  از اهمیت کمتری برخورداراست.در جریان رسوخ بصیرت تکنو کراتیک در تمام حوزه های زندگی اجتماعی و شکل گیری اقتصادی تولیدی و دولتی مداخله گر(Intrusiv)،جهت گیری بحران سرمایه داری اخیر از ناتوانی تولید کافی کالاهای اقتصادی و تصمیم گیری های سیاسی به ناکامی در فراهم کردن(الف) زمینه اشاعه تعهدات به فرایندهای سیاسی و(ب) سطوح کافی از معنی در بین کنشگران ؛تغییر کرده است.

بحران مشروعیت، صورت ابتدائی چیزی از یک تمایز مهم است.فرایندهای «نظام»همه تشکیلات مدیریتی – سیاسی دولت و اقتصاد را شامل می شوند؛ بایستی از فرایند های«فرهنگ» متمایز شوند.این تمایز بعدها بصورت نظام و جهان زندگی مفهوم سازی خواهد شد،اما نکته اصلی این است که هابرماس، هماهنگ با اسلاف مکتب فرانکفورتی اش تمرکز خود را از تحلیلهای مارکسی بحران اقتصادی تولید به بحران معنی و تعهد تغییر می دهد؛اگرمسائل و بحران های جامعه سرمایه داری در این حوزه قرار گرفته است پس نظریه انتقادی بایستی بر فرایند های ارتباطی و کنشی که از سوی افراد برای معنی دهی و شناخت ایجاد شده متمرکز شود.اگر خرد ابزاری یا عقلانیت هدف/وسیله کنش را از مسیر فهم متقابل و تعهد خارج می سازد بنابراین هدف نظریه انتقادی آشکار ساختن این روند و پیشنهاد راهکارهای لازم برای غلبه بر آن است.بویژه از آنجا که بحرانهای مشروعیت و انگیزش این آگاهی را در مردم بوجود می آورند که چیزهایی در جامعه شان گم شده؛عملا زمینه پذیرش بسیاری از جایگزین های رهایی بخشی را نیز فراهم می کنند.بنابراین وظیفه نظریه انتقادی توسعه یک رویکرد نظری است که بتواند امکان بازسازی معنی و تعهد را در زندگی اجتماعی بوجود آورد.هابرماس استدلال می کند که تحقق این هدف در گرو شناخت بیشتر چگونگی ارتباط،کنش و توسعه معانی نمادین بوسیله مردم است.

 

تحلیل های اولیه كلام و کنش متقابل

هابرماس در سال 1970دو مقاله نوشت که نشانگر بازگشت به ایده حوزه عمومی بود با این تفاوت که این بار اطمینان نظری بیشتر داشت.آنها(این دو مقاله) همچنین نشانگر تاکید بیشتر بر فرایندهای ارتباط و کنش متقابل بودند.هابرماس در مقاله«تحریف سیستماتیک ارتباطات»طبیعت یک ارتباط تحریف نشده را طرح کرده است7.این طرح کلی با توجه به ماهیت وبری هابرماس یک تیپ ایده آل است.هدف، تعیین اصول و ماهیت ارتباط تحریف نشده است؛ بر این اساس بهتر می توان آن دسته از فرایندهایی را که همانند سلطه منجر به تحریف ارتباط می شوند تشریح کرد.سوال این است که ارتباط تحریف نشده چه ویژگی هایی دارد؟هابرماس در پاسخ؛  پنج ویژگی را عنوان کرده است :1- بیان ها،کنش ها و اشاره ها( Gestures) متناقض نیستند؛2-ارتباط عام بوده و بوسیله استاندارهای فرهنگی که تعیین کننده شایستگی هستند تایید می شوند.3-کنشگران به خودی خود بتوانند بین ویژگی های زبانی تمایز قائل شوند و رویدادها و جزئیات بوسیله زبان توصیف شود؛4- ارتباط اجازه فهم میان ذهنی را فراهم کرده و یا توان بالقوه ای برای فهم وضعیت ذهنی دیگر ی و یا احساس سهیم شدن در معانی انباشتی(Collective meanings) را تولید کند؛5- مفهوم سازی های زمان و فضا بوسیله کنشگران پذیرفته شده تا در فرایند ارتباط چیزهای مختلف را زمانیکه بصورت عینی و یا بصورت ذهنی مشاهده و تجربه می کنند، معنی کنند.جزئیات تحلیلهای او[هابرماس]بر تحریف ارتباط در مقایسه با چیزی که نظریه انتقادی ادعای مفهوم سازی اش را دارد از ضرورت کمتری برخوردار است.برای هابرماس مفهوم سازی ارتباط تحریف نشده به منزله پوششی برای پشتیبانی از انتقاد در مقابل فشارهای اجتماعی است که برای تحقق ارتباطی ایده آل مانع تراشی می کنند.علاوه بر این همانطور که کارهای بعدی اش نشان می دهدهابرماس بر وضعیت چهارم یا ارتباط و هم ذهنی(Intersubjectivity) میان کنشگران تاکید می کند.

این تاکید در مقاله دیگر او در سال 1970 با عنوان«به سوی نظریه مهارت ارتباطی8» ظاهر می شود.جزئیات این بحث بطور کامل انتقادی نيست؛ بویژه از این نظر که اندیشه او دستخوش میانه روی های بعدی شده بود.هابرماس استدلال می کند که برای دست یافتن کنشگران به مهارت،آنها بایستی هرچه بیشتر به قواعد زبانی چگونگی ساخت جملات و کلام آشنایی داشته باشند.آنها همچنین بایستی به «ایدئولوژی مقوم عمومیت» که «بخشی از ساختار زبان اجتماعی جامعه است»تسلط داشته باشند.درپس این زبان زرگری(Jargon)این ایده نهفته است که معنای زبان و سخن بافتمند(Contextual)بوده و کنشگران اندوخته یا ذخایری از دانش را برای تفسیر معانی آن سخنان به کار می برند.سپس هابرماس تیپ ایده آل دیگری نیز طرح می کند؛«وضعیت ایده آل کلام»که در آن کنشگران واجد همه مهارتهای زبانی و دانش زمینه ای مرتبط برای یک ارتباط تحریف نشده هستند.

بنابراین در اوایل دهه هفتاد،هابرماس بازبینی نظریه انتقادی را در راستای تاکید بر فرایند کنش متقابل بواسطه کلام را شروع می کند.کنش های کلامی که تفسیرشان مبتنی بر ذخایری از دانش-ارزشها،هنجارها،شیوه های فهم،اثرات حافظه(Memory traces) و نظایرآن-است.این ایده آلهای فرایندهای کلامی، بیانگر شکل دیگری از رمانتیکی کردن حوزه عمومی است؛جائیکه موضوعات به صورتی باز،عقلانی،مستدل و محاوره ای حل می شوند.کاری که هابرماس کرده است؛مطمئنا تکراردیدگاه«چه چیز خوب و مطلوب است»با واژگانی بسیار نظری و مفهومی است؛با وجود این می توانست استدلال کند که تفاوت زیادی بین رمانتیکی کردن چهره حوزه عمومی و مفهوم سازی تیپ ایده آلی کلام وجود ندارد.اما با این مفهوم سازی هدف نظریه انتقادی بایستی پرده گشایی از وضعیت هایی باشد که ارتباط را منحرف کرده و از تحقق وضعیت ایده آل کلام ممانعت می کنند.اتوپیای هابرماس جامعه ای است که در آن کنشگران بدون تحریف با یکدیگر ارتباط برقرارکرده، وضعیت ذهنی دیگری  را احساس و اختلافات خود را به صورتی آشکار،از طریق مباحثه ای بدور از محدودیت ها وفشارهای بیرونی حل کنند.به عبارت دیگر او خواستار احیاء حوزه عمومی است اما به روشی که بیشتر حاوی کنشهای متقابل روزانه مردم باشد.

هابرماس در تلاش برای ساختن رویکردی عقلانی جهت تحقق این اتوپیا، جهت گیری های متعدد داشته است.به شکلی استعاری از نظریه روانشناسی  به مثابه روشی جهت نشان دادن تحریفی کمک می گیرد که مانعی برای مباحثه ای صریح است9.اما این سیر روانشناختی در مقایسه با تاکیدات او بر جریان عمل ارتباطی و کنش متقابل به منزله اساس ایجاد جامعه ای با سلطه و محدودیت های کمتر، اهمیتی بسیار ناچیز دارد.بنابراین در اواسط دهه هفتاد(1970) به تحلیل هایش برچسب واقعیت های عام(Universal pragmatics) می زند چیزی که در مجموع«نظریه کنش ارتباطی10»است.جلوتر این نظریه به شکل جزئی تری تشریح شده است اما اجازه دهید تا عناصر کلیدی آنرا به شکل خلاصه مرور کنیم.اصطلاح «ارتباط» چندین واژه را شامل می شود،دستور زبان و نحو؛همچنین این اصطلاح شامل چیزی است که هابرماس آنرا«ادعاهای اعتباری»(Validity claims) می نامد.ادعاهای اعتباری سه نوع هستند:1- آندسته از بیاناتی که جهت کنش بوسیله زبان نشان داده می شود که برای دستیابی به هدف بسیار موثر است؛2- ادعای اینکه یک کنش با توجه به هنجارهای مرتبط دقیق و صحیح است؛3- ادعای صمیمی و قابل اعتماد بودن تجربه های ذهنی که بصورت کنش های زبانی بیان می شوند.همه کنش های كلامي دلالت بر این سه نوع ادعا دارند با وجود این در یک کنش كلامي ممکن است یکی از سه نوع ادعای مذکور در مقایسه با دو نوع دیگر غالب باشد.پاسخگویان به ارتباط می توانند ادعاهای اعتباری را بپذیرند و یا به چالش بکشند،اگر(ادعاي اعتباري) به چالش کشیده شود در این صورت کنشگران اعتراض کرده و با بحث و انتقاد ارتباط شان را بازبینی می کنند.بدون تردید آنها ادعاهای خود را با استفاده از ذخایر دانش مشترک، شامل هنجارها،وسایل/اهداف موثر و صمیمیت به اضافه نقد و بازبینی آنها بازسازي مي كنند.این فرایند(که همچنان بیانگر تکرار مجدد حوزه عمومی است)زمانیکه ادعاها با قدرت و سلطه همراه می شوند روزمدارانه و غاصبانه می شود.اما زمانیکه ادعاها بر مبنای ارائه استدلال و استدالاهای مخالف ارائه و در یک بده بستان متقابل بین افراد طرح شوند، هابرماس از آن باعنوان یک «مباحثه عقلانی»(Rational discours) یاد می کند.بنابراین ساختار درونی بسیاری از فرایندهای کنش متقابل، واجد پتانسیل مباحثه عقلانی است که می تواند برای ایجاد جامعه ای آزادتر،بازتر و عادلانه تر به کار رود. هر مباحثه ایی صرفا نمی تواند بر عقلانیت وسایل /هدف مبتنی باشد،برای داوری پیرامون دو نوع دیگر ادعاهای اعتباری،یکی با توجه به شایستگی هنجاری و دیگری با توجه به خلوص نیت ذهنی انجام می گیرد.بنابراین کنشگران بطور ضمنی، دیگری را بر اساس فایده مندی،شایستگی های هنجاری و خلوص نیت موجود در کنش زبانی شان ارزیابی و نقد می کنند؛بنابراین هدف نظریه انتقادی آشکار ساختن وضعیت های اجتماعی است که همه فرایندهای به روز هر سه ادعای اعتباری را در بر می گیرند.

در این مسیر؛ هابرماس نظریه انتقادی را از تاکید لوکاچ،آدرنو،هورکهایمر بر آگاهی ذهنی به توجه به آگاهی میان ذهنی و فرایند کنش متقابل که محصولی درون ذهنی است سوق داده  و با تاکید بر ادعاهای اعتباری آنرا در جهت کنش كلامي تغییر داده است.هابرماس علاوه بر توجه به پتانسیل آلترناتیوهای لیبرالی موجود در آگاهی های ذهنی،توانست پتانسیل رهایی بخشی بیشتر و یا تمام کنش های ارتباطی را نیز نشان دهد.چراکه زبان و ارتباط پایه های کنش بوده و بقای جامعه نیز در نهایت بوسیله کنش تامین می شود.ایجاد جوامعی بامحدودیت های کم در گرو عینیت یافتن پویایی ذاتی فرایندهای ارتباط است.

مفهوم سازی مجدد تکامل اجتماعی هابرماس

کل نظریه انتقادی به جهت تلاش برای تحلیل دراز مدت تحول مراتب طاقت فرسای جامعه،تاریخی هستند.البته مساله اصلی نظریه انتقادی، تلفیق رویکردهای تحلیلی مربوط به توسعه جامعه سرمایه داری پیشرفته مارکس و وبر است. بنابراین طرح تحلیل های تاریخی –تکاملی از سوی هابرماس تعجب آور نیست اما بر خلاف وبر او در روند تکامل را واجد پتانسیل رهایی بخشی می داند.او همزمان با احیاء باور رهایی بخشی موجود در اندیشه مارکس از خطای پیش بینی موجود در اندیشه مارکس اجتناب می کند.نخستین تلاش عمده هابرماس برای موثر واقع شدن بر این تلفیق در کتاب«مفهوم سازی دوباره ماده گرایی تاریخی»ظاهر می شود که بخشی از آن درارتباطات و تکامل اجتماعی ترجمه و طرح شده است.12

رویکرد هابرماس به تکامل با بسیاری از مباحث اخیر همراه است و تنها مرور مختصری از مباحث عام او می تواند زمینه ايی را برای تحلیل ترکیبات نظری اخیرتر او یعنی نظریه کنش ارتباطی فراهم کند13.در بسیاری از جهات هابرماس دوباره کارکردگرایی سنتی را در توصیفات وبر و مارکس از تکامل؛ دخالت می دهد؛اما با تاکیدات پدیدارشناسانه و ساختارگرایانه.

همانند دیگر نظریه های کارکردی او تکامل را همانند فرایندهایی از تفکیک پذیری ساختاری و ظهورمشکلات پیوستگی می بیند.او همچنین زمانیکه از قابلیت پیوستگی سیستم های پیچیده در سازگاری فزاینده بحث می کند،با الهام از هربرت اسپنسر،تالکوت پارسونز و نیکلاس لومان از افزایش پتانسیل جامعه برای مواجهه با محیط سخن می گوید.14که این سیستم های پیچیده در مقایسه با سیستم های ساده تر بهتر می توانند با محیط خودشان سازگار شوند.بنابراین سوال اصلی این است که کدام وضعیت ها پیوستگی را افزایش یا کاهش می دهند؟چراکه بدون پیوستگی ،تفکیک پذیر مسائل جدی تری بوجود می آورد.

 هابرماس در تحليل هايش از  پیوستگی سیستم،استدلال می کندکه محتوی جهان بینی یا ذخایر دانش کنشگران فردی عبارت است از  یادگیری قابلیت ها و ذخایر اطلاعاتیکه تمام سطح یادگیری یک جامعه را در بر می گیرند.به ترتیب؛ این سطح یادگیری نيز پتانسیل های هدایت کننده اجتماعی را جهت پاسخگونی به مسائل محیطی شکل می دهند.زمانهايي هابرماس به سطوح یادگیری به مثابه اصول سازماندهی رجوع می کند؛در مواقعی این سطوح یادگیری برای هابرماس حکم اصول سازماندهی را دارند.به این ترتیب زمانيکه سیستم با مشکلات پیوستگی درونی و اتفاقات بیرونی مواجه می شود ذخایر دانشی و جهان بینی کنشگران فردی همانند اصول سازماندهی و قابلیت های  هدایت کننده عمل می کنند، که به ترتیب توانایی یک سیستم را در پاسخ به محیط تعیین می کنند.برای نمونه ؛جامعه ای تنها با اسطورهای مذهبی، پیچیدگی کمتری خواهد داشت و در مقایسه با جوامع پیچیده تری که دارای ذخایر عظیمی از تکنولوژی و  مجموعه هایی از فرایندهای هنجاری تعیین کننده اصول سازماندهی هستند،کمتر قادر خواهد بودکه به چالشهای محیطی پاسخ دهد.اما جوامعي كه مي توانند«يادبگيرند15»(Learn)زمانيكه با مشكلاتي فراتر از پتانسيل هاي سازماندهي و مكانيسم هاي هدايت كننده رايج شان مواجه مي شوند،خواهند توانست فراتر از پتانسيل هاي شناختي موجوددر ذخاير دانش و جهان بيني كنشگران فردي،چگونگي سازماندهي مجدد كنش هايشان را به افراد بياموزند.نتيجه اين يادگيري،ايجاد سطوح جديدي از اطلاعات است كه امكان توسعه پتانسيل هاي جديد سازماندهي را براي تامين پيوستگي به رغم افزايش تفكيك پذيري و پيچيدگي ها،فراهم مي كند.

اساس پيوستگي اجتماعي مبتني بر فرايندهاي ارتباطي كنشگران و توسعه فهم متقابل و ذخاير دانش است.با افزايش بازدارندگي فرايندهاي كنشي بوسيله الگوهاي اقتصادي و سازماندهي هاي سياسي،پتانسيل يادگيري اجتماعي نيز به شكل متناظري كاهش مي يابد.يكي از عمده ترين مسائل پيوستگي جوامع سرمايه داري همبستگي نيروهاي مادي توليد(اقتصاد مديريت شده بوسيله دولت)از يك طرف و ذخاير فرهنگي دانش ناشي از  كنش متقابل ارتباطي، از سوي ديگر است.جوامعي كه در قلمرو سياسي و اقتصادي؛ بدون كسب همبستگي مبتني بر يك سطح هنجاري و فرهنگي، بصورت مادي ناهمگون مي شوند؛ ناهمگون باقي مانده و دچار بحران خواهند شد.

ساخت دروني اين پويايي ها در تداوم شان است.بايستي به فرايندهاي كنش متقابل كه يكپارچگي سمبلهاي فرهنگي را توليد و بازتوليدمي كنند وزني برابر با فرايند كار كه  توليد و باز توليد مادي را بوجود مي آورد؛ داده شود.هابرماس رويكرد كاملا علمي خود را نيز بر همين اساس در نظريه كنش ارتباطي پيش برده است.

نظريه كنش ارتباطي

نظريه كنش ارتباطي در دو جلد؛جمع بندي رشته هاي متفاوت افكار هابرماس در شبكه اي نسبتا منطقي است16.با وجود اين در عين تاييد جامعيت آموخته ها و دانش اش،هابرماس برفراز چشم اندازهاي بزرگ روشنفكري پرسه زده است.در واژگان توماس مك كارتي؛ هابرماس انديشه هايش را از طريق«تركيب غيرمعمول ساختارهاي نظري با بازتوليد تاريخي ايده هاي نظريه هاي جامعه شناسي كلاسيك توسعه داده است17.»انديشمنداني چون ماركس،وبر،دوركيم،ميد،لوكاچ،هوركهايمر،آدرنو و پارسونز هنوز براي هابرماس در« قيد حيات هستند» و همانند «طرف گفتگوي واقعي18» رفتار مي كنند.در نتيجه هر دو جلد از طريق مروري انتقادي بر قسمت هاي برگزيده كار انديشمندان مختلف و به كاربستن ايده هاي كليدي؛ نهايي شده اند.نتيجه نهايي اين مرور گردگيرانه؛ تركيب دقيق ايده ها در كالبد يك نظريه انتقادي است.

قضيه اصلي هابرماس در پايان جلد نخست خلاصه شده است:

اگر فرض کنیم که گونه بشر خودش را از طریق عملکردهای هماهنگ شده اجتماعی اعضای خودش حفظ کرده و این هماهنگی حاصل ارتباط- و در حوزه های جدی زندگی از طریق ارتباط منتج به توافق-پس باز تولید گونه ها مستلزم  وضعیت های رضایت بخشی از عقلانیت ذاتی درون کنش ارتباطی است.19

به عبارت دیگر ماهیت فرایندهای کنش ارتباطی،جائیکه کنشگران بصورت ضمنی ،می سازند،(Makeطرح می کنند) به چالش می کشند و ادعاهای اعتباری یکی دیگر را می پذیرند،عقلانیتی است که می تواند بطور بالقوه اساس بازسازی نظم اجتماعی،به سياقي با کمترین ستم ها باشد.بنابراین نخستین جلد نظریه کنش ارتباطی بر کنش و عقلانیت متمرکز شده و تلاشی است برای مفهوم سازی فرایندها به شیوه ای که تاکیدات از آگاهی و ذهنیت افراد به فرایندهای کنش متقابل نمادین تغییر می کند.از یک نظر می توان گفت که در جائیکه جلد نخست حاوی جامعه شناسی خرد هابرماس است جلد دوم  جامعه شناسی کلان او را شامل می شود.در جلد دوم هابرماس با مفهوم سیستم شروع کرده و تلاش می کند آنرا از طریق مفهوم پدیدارشناختی جهان زندگی دوباره مفهوم سازی و به فرایندهای خرد کنش و کنش ارتباطی ربط دهد.

پروژه ای جامع

 اجازه دهید تا بحث کلی را بصورت مختصر مرور کرده و سپس با تحلیل های جزئی تر به جلدهای اول و دوم برگردیم.چهار نوع کنش از یکدیگر متمایز شده است:1- غایتمند یا هدفمند(Teleological)2- هنجاری(Normative)3- نمایشی(Dramaturgical) و 4- ارتباطی(Cmmunicative).تنها کنش ارتباطی حاوی عناصری است که کنشگران از طریق آنها به فهم درون ذهنی می رسند.هر کنش ارتباطی- که به شکل واقعی کنش متقابل است- مجموعه ای از تصورات زمینه ای و ذخایر دانش را پیش فرض قرار می دهد که به زعم هابرماس همان جهان زندگی است.همچنین عمل کننده های درون هر جامعه، فرایندهای «نظام» هستند که حفاظت مادی گونه ها و بقای آنها را پوشش می دهند.روند تکامل برای فرایندهای نظام و جهان زندگی، تفکیک پذیری درونی و متمایز شدن بیرونی از یکدیگر است.انسجام یک جامعه در گرو تعادل بین نظام و جهان زندگی است. این تعادل به هر حال هم پای فرابالیدن یا تحول جامعه مدرن بسوی فرایندهای نظام وارونه شده و حول محور اقتصاد و دولت(همچنین قانون،خانواده و دیگر ساختارهای بازتولید شده) چرخیده و فرایندهای جهان زندگی را استعمار کرده و بر آن مسلط می شود؛جهانیکه بر اشتراک معنایی،میان ذهنی و شناخت استوار است.در نتیجه جامعه مدرن به شکل ناخوشایندی انسجام می یابد.

 مسائل انسجامی جوامع سرمایه داری در بحرانهای بازتولید« جهان زندگی» هویدا می شوند، بحرانهایی که در آن کنش های کنش متقابل ارتباطی که بازتولید کننده جهان زندگی هستند با «رسانه های انحرافی» نظیر پول و قدرت که بازتولید کننده  فرایندهای نظام(اقتصاد و دولت) هستند جایگزین می شوند.حل این بحرانها در گرو تعادل مجدد رابطه بین فرایندهای نظام و جهان زندگی است.این تعادل مجدد از طریق احیاء حوزه عمومی در عرصه های اقتصادی و سیاسی و  ایجاد موقعیت هایی که کنش ارتباطی(کنش متقابل)بتواند بدون قید و بند رسانه های نظام نظیر قدرت و پول جریان یابد؛بوجود خواهد آمد.بنابراین هدف نظریه انتقادی اثبات واقعیت های استعمار جهان زندگی و پیشنهاد رویکردهایی است که از طریق آنها بتوان موقعیت های کنش ارتباطی(کنش متقابل) را بازسازی و بازتوانی کرد.چیزی که بحث کلی هابرماس را تشکیل می دهد و اکنون می توانیم بخشی از اجزای آنرا تشریح کنیم.

مفهوم سازی مجدد تکامل اجتماعی هابرماس

کل نظریه انتقادی به جهت تلاش برای تحلیل دراز مدت تحول مراتب طاقت فرسای جامعه،تاریخی هستند.البته مساله اصلی نظریه انتقادی، تلفیق رویکردهای تحلیلی مربوط به توسعه جامعه سرمایه داری پیشرفته مارکس و وبر است. بنابراین طرح تحلیل های تاریخی –تکاملی از سوی هابرماس تعجب آور نیست اما بر خلاف وبر او در روند تکامل را واجد پتانسیل رهایی بخشی می داند.او همزمان با احیاء باور رهایی بخشی موجود در اندیشه مارکس از خطای پیش بینی موجود در اندیشه مارکس اجتناب می کند.نخستین تلاش عمده هابرماس برای موثر واقع شدن بر این تلفیق در کتاب«مفهوم سازی دوباره ماده گرایی تاریخی»ظاهر می شود که بخشی از آن درارتباطات و تکامل اجتماعی ترجمه و طرح شده است.12

رویکرد هابرماس به تکامل با بسیاری از مباحث اخیر همراه است و تنها مرور مختصری از مباحث عام او می تواند زمینه ايی را برای تحلیل ترکیبات نظری اخیرتر او یعنی نظریه کنش ارتباطی فراهم کند13.در بسیاری از جهات هابرماس دوباره کارکردگرایی سنتی را در توصیفات وبر و مارکس از تکامل؛ دخالت می دهد؛اما با تاکیدات پدیدارشناسانه و ساختارگرایانه.

همانند دیگر نظریه های کارکردی او تکامل را همانند فرایندهایی از تفکیک پذیری ساختاری و ظهورمشکلات پیوستگی می بیند.او همچنین زمانیکه از قابلیت پیوستگی سیستم های پیچیده در سازگاری فزاینده بحث می کند،با الهام از هربرت اسپنسر،تالکوت پارسونز و نیکلاس لومان از افزایش پتانسیل جامعه برای مواجهه با محیط سخن می گوید.14که این سیستم های پیچیده در مقایسه با سیستم های ساده تر بهتر می توانند با محیط خودشان سازگار شوند.بنابراین سوال اصلی این است که کدام وضعیت ها پیوستگی را افزایش یا کاهش می دهند؟چراکه بدون پیوستگی ،تفکیک پذیر مسائل جدی تری بوجود می آورد.

 هابرماس در تحليل هايش از  پیوستگی سیستم،استدلال می کندکه محتوی جهان بینی یا ذخایر دانش کنشگران فردی عبارت است از  یادگیری قابلیت ها و ذخایر اطلاعاتیکه تمام سطح یادگیری یک جامعه را در بر می گیرند.به ترتیب؛ این سطح یادگیری نيز پتانسیل های هدایت کننده اجتماعی را جهت پاسخگونی به مسائل محیطی شکل می دهند.زمانهايي هابرماس به سطوح یادگیری به مثابه اصول سازماندهی رجوع می کند؛در مواقعی این سطوح یادگیری برای هابرماس حکم اصول سازماندهی را دارند.به این ترتیب زمانيکه سیستم با مشکلات پیوستگی درونی و اتفاقات بیرونی مواجه می شود ذخایر دانشی و جهان بینی کنشگران فردی همانند اصول سازماندهی و قابلیت های  هدایت کننده عمل می کنند، که به ترتیب توانایی یک سیستم را در پاسخ به محیط تعیین می کنند.برای نمونه ؛جامعه ای تنها با اسطورهای مذهبی، پیچیدگی کمتری خواهد داشت و در مقایسه با جوامع پیچیده تری که دارای ذخایر عظیمی از تکنولوژی و  مجموعه هایی از فرایندهای هنجاری تعیین کننده اصول سازماندهی هستند،کمتر قادر خواهد بودکه به چالشهای محیطی پاسخ دهد.اما جوامعي كه مي توانند«يادبگيرند15»(Learn)زمانيكه با مشكلاتي فراتر از پتانسيل هاي سازماندهي و مكانيسم هاي هدايت كننده رايج شان مواجه مي شوند،خواهند توانست فراتر از پتانسيل هاي شناختي موجوددر ذخاير دانش و جهان بيني كنشگران فردي،چگونگي سازماندهي مجدد كنش هايشان را به افراد بياموزند.نتيجه اين يادگيري،ايجاد سطوح جديدي از اطلاعات است كه امكان توسعه پتانسيل هاي جديد سازماندهي را براي تامين پيوستگي به رغم افزايش تفكيك پذيري و پيچيدگي ها،فراهم مي كند.

اساس پيوستگي اجتماعي مبتني بر فرايندهاي ارتباطي كنشگران و توسعه فهم متقابل و ذخاير دانش است.با افزايش بازدارندگي فرايندهاي كنشي بوسيله الگوهاي اقتصادي و سازماندهي هاي سياسي،پتانسيل يادگيري اجتماعي نيز به شكل متناظري كاهش مي يابد.يكي از عمده ترين مسائل پيوستگي جوامع سرمايه داري همبستگي نيروهاي مادي توليد(اقتصاد مديريت شده بوسيله دولت)از يك طرف و ذخاير فرهنگي دانش ناشي از  كنش متقابل ارتباطي، از سوي ديگر است.جوامعي كه در قلمرو سياسي و اقتصادي؛ بدون كسب همبستگي مبتني بر يك سطح هنجاري و فرهنگي، بصورت مادي ناهمگون مي شوند؛ ناهمگون باقي مانده و دچار بحران خواهند شد.

ساخت دروني اين پويايي ها در تداوم شان است.بايستي به فرايندهاي كنش متقابل كه يكپارچگي سمبلهاي فرهنگي را توليد و بازتوليدمي كنند وزني برابر با فرايند كار كه  توليد و باز توليد مادي را بوجود مي آورد؛ داده شود.هابرماس رويكرد كاملا علمي خود را نيز بر همين اساس در نظريه كنش ارتباطي پيش برده است.

نظريه كنش ارتباطي

نظريه كنش ارتباطي در دو جلد؛جمع بندي رشته هاي متفاوت افكار هابرماس در شبكه اي نسبتا منطقي است16.با وجود اين در عين تاييد جامعيت آموخته ها و دانش اش،هابرماس برفراز چشم اندازهاي بزرگ روشنفكري پرسه زده است.در واژگان توماس مك كارتي؛ هابرماس انديشه هايش را از طريق«تركيب غيرمعمول ساختارهاي نظري با بازتوليد تاريخي ايده هاي نظريه هاي جامعه شناسي كلاسيك توسعه داده است17.»انديشمنداني چون ماركس،وبر،دوركيم،ميد،لوكاچ،هوركهايمر،آدرنو و پارسونز هنوز براي هابرماس در« قيد حيات هستند» و همانند «طرف گفتگوي واقعي18» رفتار مي كنند.در نتيجه هر دو جلد از طريق مروري انتقادي بر قسمت هاي برگزيده كار انديشمندان مختلف و به كاربستن ايده هاي كليدي؛ نهايي شده اند.نتيجه نهايي اين مرور گردگيرانه؛ تركيب دقيق ايده ها در كالبد يك نظريه انتقادي است.

قضيه اصلي هابرماس در پايان جلد نخست خلاصه شده است:

اگر فرض کنیم که گونه بشر خودش را از طریق عملکردهای هماهنگ شده اجتماعی اعضای خودش حفظ کرده و این هماهنگی حاصل ارتباط- و در حوزه های جدی زندگی از طریق ارتباط منتج به توافق-پس باز تولید گونه ها مستلزم  وضعیت های رضایت بخشی از عقلانیت ذاتی درون کنش ارتباطی است.19

به عبارت دیگر ماهیت فرایندهای کنش ارتباطی،جائیکه کنشگران بصورت ضمنی ،می سازند،(Makeطرح می کنند) به چالش می کشند و ادعاهای اعتباری یکی دیگر را می پذیرند،عقلانیتی است که می تواند بطور بالقوه اساس بازسازی نظم اجتماعی،به سياقي با کمترین ستم ها باشد.بنابراین نخستین جلد نظریه کنش ارتباطی بر کنش و عقلانیت متمرکز شده و تلاشی است برای مفهوم سازی فرایندها به شیوه ای که تاکیدات از آگاهی و ذهنیت افراد به فرایندهای کنش متقابل نمادین تغییر می کند.از یک نظر می توان گفت که در جائیکه جلد نخست حاوی جامعه شناسی خرد هابرماس است جلد دوم  جامعه شناسی کلان او را شامل می شود.در جلد دوم هابرماس با مفهوم سیستم شروع کرده و تلاش می کند آنرا از طریق مفهوم پدیدارشناختی جهان زندگی دوباره مفهوم سازی و به فرایندهای خرد کنش و کنش ارتباطی ربط دهد.

پروژه ای جامع

 اجازه دهید تا بحث کلی را بصورت مختصر مرور کرده و سپس با تحلیل های جزئی تر به جلدهای اول و دوم برگردیم.چهار نوع کنش از یکدیگر متمایز شده است:1- غایتمند یا هدفمند(Teleological)2- هنجاری(Normative)3- نمایشی(Dramaturgical) و 4- ارتباطی(Cmmunicative).تنها کنش ارتباطی حاوی عناصری است که کنشگران از طریق آنها به فهم درون ذهنی می رسند.هر کنش ارتباطی- که به شکل واقعی کنش متقابل است- مجموعه ای از تصورات زمینه ای و ذخایر دانش را پیش فرض قرار می دهد که به زعم هابرماس همان جهان زندگی است.همچنین عمل کننده های درون هر جامعه، فرایندهای «نظام» هستند که حفاظت مادی گونه ها و بقای آنها را پوشش می دهند.روند تکامل برای فرایندهای نظام و جهان زندگی، تفکیک پذیری درونی و متمایز شدن بیرونی از یکدیگر است.انسجام یک جامعه در گرو تعادل بین نظام و جهان زندگی است. این تعادل به هر حال هم پای فرابالیدن یا تحول جامعه مدرن بسوی فرایندهای نظام وارونه شده و حول محور اقتصاد و دولت(همچنین قانون،خانواده و دیگر ساختارهای بازتولید شده) چرخیده و فرایندهای جهان زندگی را استعمار کرده و بر آن مسلط می شود؛جهانیکه بر اشتراک معنایی،میان ذهنی و شناخت استوار است.در نتیجه جامعه مدرن به شکل ناخوشایندی انسجام می یابد.

 مسائل انسجامی جوامع سرمایه داری در بحرانهای بازتولید« جهان زندگی» هویدا می شوند، بحرانهایی که در آن کنش های کنش متقابل ارتباطی که بازتولید کننده جهان زندگی هستند با «رسانه های انحرافی» نظیر پول و قدرت که بازتولید کننده  فرایندهای نظام(اقتصاد و دولت) هستند جایگزین می شوند.حل این بحرانها در گرو تعادل مجدد رابطه بین فرایندهای نظام و جهان زندگی است.این تعادل مجدد از طریق احیاء حوزه عمومی در عرصه های اقتصادی و سیاسی و  ایجاد موقعیت هایی که کنش ارتباطی(کنش متقابل)بتواند بدون قید و بند رسانه های نظام نظیر قدرت و پول جریان یابد؛بوجود خواهد آمد.بنابراین هدف نظریه انتقادی اثبات واقعیت های استعمار جهان زندگی و پیشنهاد رویکردهایی است که از طریق آنها بتوان موقعیت های کنش ارتباطی(کنش متقابل) را بازسازی و بازتوانی کرد.چیزی که بحث کلی هابرماس را تشکیل می دهد و اکنون می توانیم بخشی از اجزای آنرا تشریح کنیم.

مفهوم سازی مجدد کنش و عقلانیت

در جلد نخست«نظریه کنش ارتباطی»هابرماس تحلیلی طولانی و جزئی تری از مفهوم سازی وبری کنش و عقلانیت را بر عهده می گیرد.او بدنبال این است که عقلانيت و کنش را در جهتی مفهوم سازی کند که به او اجازه دهد تا کنش عقلانی را فراتر از فشارهای الزام آور، واجد پتانسیل لیبرالی ببیند20.در این راستا او بر این باور است که بتواند از بدبینی وبری و ذهن گرایی لوکاچ،آدرنو و هورکهایمر اجتناب کند؛جمع بندی هابرماس از چندین نوع اصلی کنش عبارتند از:

1- کنش غایتمند، رفتارهایی هستند که در راستای محاسبات ابزاری مختلف و انتخاب شایسته ترین آنها جهت فهم اهداف روشن جهت گیری می شوند.تبدیل هر کنش به استراتژی، زمانی است که عوامل کنشی دیگری در محاسبات نفر دیگر وارد می شود.همچنین هابرماس این کنش را ابزارمند نیز می نامد چراکه ابزارها در راستای تحقق اهداف مورد توجه قرار می گیرند.اینکه تاکید هابرماس بر این نوع کنش، اغلب با عنایت به «کنش عقلانی» موجود در مفهوم سازی های قبلی عقلانیت همراه بوده؛ بسیار مهم است.همانگونه که استدلال می کند این نگاه به عقلانیت بسیار سطحی بوده و نظریه انتقادی را به اجبار در دامي مفهومی می اندازد:اگر غایتمندی یا  عقلانیت وسایل/هدف فراتر از جهان مدرن در نظر گرفته شده و به پریشانی مردم منتج شود؛پس نظریه انتقادی چگونه می تواند جایگزین هایی برای عقلانیت طرح کند؟Would not such a rational theory be yet one more oppressive application of means and ends rationality? پاسخ این سوالات در تعیین تمایز انواع کنش ها و این امر نهفته است که عقلانیت صحیح نه در کنش غایتمند بلکه در کنش ارتباطی است.

2- کنش نظم یافته هنجاری، رفتاری است که در راستای ارزشهای رایج گروه جهت گیری شده است بنابراین کنش هنجاری بدنبال پیروی از انتظارات هنجاری گروههای سازمان یافته جمعی از افراد است.

3- کنش نمایشی رفتاری است که در آن کنش بصورت آگاهانه قبل از مخاطبان یا عامه توسط خود کنشگر دستکاری می شود،از آنجا که کنش شامل دستکاری متقابل کنشگران از رفتار خودشان به منظور نشان دادن مقصودشان است؛[کنش نمایشی]خود مدارانه شده(Egocentered) است.اما از آنجا که دستکاری در متنی از فعالیت های سازمان یافته انجام می گیرد این [نوع کنش]،  اجتماعی نیز هست.

4- کنش ارتباطی، کنش متقابل عواملی است که از زبان و نمادهای کلامی به مثابه روشی برای فهم متقابل موقعیت ها و طرح هایشان در رابطه با  کنش استفاده می کنند تا در چگونگی همانگ کردن رفتارهایشان به توافق برسند.

این چهار نوع کنش پیش فرض انواع متفاوتی از جهان ها هستند.بطوریکه هر کنش در راستای جنبه متفاوتی از جهان انجام می گیرد که می توان به ترتیب زیر آنها را متمایز کرد:1- جهان عینی یا بیرونی مربوط به عین های قابل دستکاری؛2-جهان اجتماعی ارزشها،هنجارها و دیگر انتظارات مشخص اجتماعی؛3- جهان ذهنی مربوط به تجارب.کنش غایتمند مقدمتا مبتنی بر جهان عینی است؛بگونه ای هنجاری کنش از طریق جامعه کنترل می شود و بصورت نمایشی با ذهنیت و جهان بیرونی.اما تنها با کنش ارتباطی است که کنشگران به منظور توافق بر سر تعاریف عام از موقعیت ها، همزمان به چیزهایی در جهان عین،جامعه و ذهن رجوع می کنند.بنابراین هر کنش ارتباطی بصورت بالقوه در مقایسه با دیگر کنشها، عقلانی تر است.چراکه با هر سه نوع جهان و ادعاهای اعتباری همراه است.هر کنش کلامی بیانگر این است که:1- گزاره ها در«محتوی گزاره ای» و یا در ارجاع به جهان بیرونی و عینی صحیح هستند؛2-گزاره ها با ارتباط به متن هنجاری موجود،یا جهان اجتماعی دقیق هستند؛3- گزاره هاصمیمی و بیانگر علایق،تجارب و جهان ذهنی کنشگران هستند23.فرایندهای مربوط به کنش ارتباطی بصورت ذاتی در مقایسه با دیگر انواع کنش عقلانی تر هستند چراکه  درون این سه نوع ادعاهای اعتباری ساخته و پذیرفته و یا بوسیله دیگران به  چالش کشیده می شوند.اگر ادعای اعتباری پذیرفته نشود در اینصورت به بحث و گفتگو گذاشته می شود تا تحقق شناخت بدون توسل به اعمال زور و قدرت باشد24. فرایندهای دستیابی به شناخت از طریق پذیرش یا مباحثه  از موضع مخالف ادعاهای اعتباری انجام می گیرد.

پس زمینه مربوط به پيش فهم هاي ريشه دار فرهنگي است.این پس زمینه مساله دار نمی شود تا آنکه مشارکت کنندگان بخشی از ذخایر دانش را در یک زمان معین به کار گرفته، موضوعی کرده و به آزمون  کشند.در اين گستره تعاريف موقعيت هاتوسط خود مشاركت كنندگان به بحث و مذاكره گذاشته مي شود.اين بخش مضموني جهان زندگي با هر تعريف بديعي از موقعيت خنثي مي شود.25

بنابراین در فرایندهای ساخت ادعاهای اعتباری،از طریق کنش کلامی،کنشگران از تعاریف های موجود موقعیت ها استفاده می کنند یا موارد تازه ای را جهت ثبات نظم در روابط اجتماعی شان بوجود می آورند.تعاریفی که بخشی از ذخایر دانش آنان در جهان زندگی شده و  از طریق ادعاهای اعتباری ساخته شده،پذیرفته شده و نقد شده واستاندارد می شوند.بنابراین در تحقق شناخت از خلال کنش ارتباطی،جهان زندگی به مثابه مرجعی برای داوری ادعاهای اعتباری عمل می کند؛که شامل محدوده ای تام از جهان های عینی،اجتماعی و ذهنی است؛از این رو در نگاه هابرماس،عقلانیت ذاتی بسیاری از فرایندهای کنش ارتباطی از کنش های وسایل/هدف و یا کنش غایتمند26 بیشتر است به ترتیبی که هابرماس خلاصه می کند:«ما ویژگی های ساختار عقلانی فرایند رسیدن به فهم را در عبارتهایی خلاصه کرده ایم؛(a)سه جهان روابط کنشگران و مفاهیم مرتبط با جهانهای عینی،ذهنی  اجتماعی؛(b)ادعاهای معتبر گزاره ای راستین ،هنجاری،صادقانه،صمیمانه و یا معتبر؛(c)مفهوم توافق انگیخته شده عقلانی  مبتنی بر تشخیص میان ذهنی ادعاهای اعتباری قابل نقد و بررسی و (d)مفهوم دست یافتن به فهم به مثابه گفت وگوی دوستانه مربوط به تعاریف عام موقعیت27.

بنابراین همانطور که مردم بصورت ارتباطي عمل می کنند؛ همزمان با بکارگیری تعاریف عمومیت یافته،موقعیت آنها را نیز تولید می کنند؛تعاریفی که بخشی از جهان زندگی جامعه است.اگر آنها از طریق کنش ارتباطی، تولید و بازتولید شوند؛شالوده انسجام عقلانی و غیر ظالمانه یک جامعه خواهند شد.اکنون اجازه دهید تا به بحث هابرماس از مفهوم جهان زندگی مراجعت کنیم که همانند(court of appeals)در کنش ارتباطی خدمت می کند.

هابرماس بر این باور است که جهان زندگی«اشاعه ای فرهنگی» و سامانه  زبانشناختی ذخایر مربوط به الگوهای تفسیری است.اما الگوهای تفسیری چه چیزی هستند؟آنها چه کاری انجام می دهند؟پاسخ او همانطور که از هابرماس انتظار می رود نوع شناسی دیگر است.سه نوع الگوی تفسیری در جهان وجود دارد؛آنهایی که به فرهنگ و نظامی از نماد ها مربوط می شوند؛آنهایی که به جامعه و نهادهای اجتماعی مربوط می شوند و برخی دیگر در راستای شخصیت یا جنبه ای ا زخود و شدن را شامل می شوند که عبارتند از:1- کنشگران بطور ضمنی ،ذخایري از دانش مربوط به سنت های فرهنگی،باورهای ارزشی و ساختارهای زبانی را کسب یا در آن سهیم شده و از آنها در کنش متقابل استفاده می کنند.2- کنشگران همچنین می دانند چگونه روابط اجتماعی را ساماندهی کنند و کدام نوع و چه الگوهای هماهنگ کننده کنش متقابل مناسب و شایسته هستند؛3- و کنشگران می دانند،مردم چه چیزهایی را دوست دارند و چگونه بایستی عمل کنند و چه چیزي هنجاري یا غیر هنجاري است.

این سه نوع الگوی تفسیری با اظهارات هابرماس جهت دنبال کردن نیازهای کارکردی برای بازتوليد جهان زندگی مطابقت( به معنای پیوستگی اجتماعی) دارد.1- تحقق فهم از طریق کنش ارتباطی،دانش فرهنگی را اشاعه،حفظ وبازسازی می کند؛2- کنش ارتباطی که کنش متقابل را منظم و هماهنگ می کند،نیازهای همبستگی اجتماعی و گروهی را برآورده می سازد؛3- کنش ارتباطی ،کنشگران اجتماعی شده، نیازهای اطلاعاتی مربوط به هویت های شخصی را برآورده می کند28.

بنابراین سه جزء جهان زندگی –فرهنگ،جامعه –شخصیت-نیازهای همتراز مربوط به جامعه را-بازتولید فرهنگی،همبستگی اجتماعی و صورتیابی- را از طریق امتداد سه بعد با کنش ارتباطی؛تحقق یا دست یافته به فهم،تنظیم کنش متقابل و تاثیر بر اجتماعی شدن مدیریت می کند.همانگونه که هابرماس در جلد دوم خلاصه كرده:در جریان شناخت دیگري در خصوص موقعیت هایش،مشارکت کنندگان در ارتباط از موضع سنت فرهنگی که به کار می گیرند و همزمان هماهنگی کنشهایشان  را از طریق بازشناسی میان ذهنی مربوط به نقد پذیری ادعاهای معتبر و برمبنای عضویت شان در گروهها و همزمان در تحمیل پیوستگی شان از طریق مشارکت در کنش متقابل با افراد رقیب و افزایش جهت گیری های درونی کردن کودکان و کسب پتانسیل های عمومیت یافته برای کنش بازتولید می کنند29.

فرایندهای جهان زندگی در یک جامعه با فرایندهای نظام متداخلند.کنش در سیاست،اقتصاد،خانواده و دیگر زمینه های نهادی،محرک و بازتولید ابعاد فرهنگی،اجتماعی و شخصیتی جهان زندگی امتداد می یابد.با وجود این؛ روندهای تکاملی برای تفکیک پذیری جهان زندگی در راستای گسترش ذخایر دانش مرتبط با فرهنگ،جامعه و شخصیت و تفکیک پذیری فرایندهای نظام در جهت تمایز و جدا سازی شاخه های نهادی مانند اقتصاد،دولت،خانواده و قانون است.تفکیک پذیری ها، مسائل مربوط به پیوستگی و تعادل بین نظام و جهان زندگی را بوجود می آورند30 و در نتیجه مشکلات و بحرانهای جوامع مدرن افزایش می یابد.

دینامیک های تعادل و بحرانهای اجتماعی

از یک نظر هابرماس تحلیل های سنتی کارکردگرایان،پیرامون تفکیک پذیری فرهنگی و اجتماعی را با دیالکتیک مارکسیستها ترکیب می کند تا از این طریق بذرهای رهایی بخشی را جهت ایجاد یک جامعه حتی بسیار عقلانی شده و تفکیک یافته بکارد.با الهام از تحلیل همبستگی مکانیکی دورکیم،هابرماس استدلال می کندکه«بسیاری از سنت های فرهنگی از پیش تعیین می کنند که کدام ادعای معتبر،چه زمانی،کجا،برای چه،برای که و از سوی چه کسی بایستی پذیرفته شود،مشارکت کنندگان خیلی کم  این امکان را می یابند که خودشان پتانسیل گروهها را که موقعیت بلی یا خیر بر آن مبتنی است،تشریح و ارزیابی کنند31.»اما«از همبستگي مكانيكي حركت بسوي همبستگي ارگانيكي مبتني بر وابستگي دروني كاركردي شروع مي شود.»سپس«بسياري از جهان بيني هايي كه ذخاير فرهنگي معرفت را فراهم مي كنند،پراكنده مي شوند» و بعد«كاهش نيازبراي شناخت،از پيش بوسيله تفسيري از جهان زيست كه مصون از نقد است پوشش داده مي شود.»و به اين ترتيب«بيشترين نيازها بوسيله دستاوردهاي تفسيري خود مشاركت كنندگان برآورد مي شود.»به عبارت ديگر اگر جهان زندگي تداوم يافته و بازتوليد شود؛با رشد جامعه پيچيده ترشده و به عنوان مبنايي براي ارتباط جهت كنش هاي اجتماعي حتي ضرورت بيشتري مي يابد.در نتيجه پتانسيل بيشتر كنش ارتباطي عقلاني است چراكه نظم اجتماعي بسيار كم و ناچيز؛ بوسيله جهان زندگي ساده و تفكيك نشده تعيين مي شود.اما فرايندهاي نظام اين ظرفيت ها راكاهش مي دهند؛وظيفه نظريه انتقادي است كه ثابت كند فرايندهاي نظام چگونه جهان زندگي را استعمار كرده و از اين طريق ماهيت عقلاني و برتري بالقوه كنشهاي كلامي مربوط به عمل ارتباطي را مسدود كرده است.

فرايندهاي نظام چگونه محتوي بالقوه عمل ارتباطي را محدود كرده است؟همانطوريكه پايه هاي سنتي و مقدس جهان زندگي تحليل مي روند و بوسيله كنش متقابل زباني جايگزين مي شوند.روند متقابلي درتفكيك پذيري جهان زندگي درطول محورهاي اجتماعي،شخصيتي،فرهنگي و تفكيك پذيري فرايندهاي نظام وجود دارد.تكامل نظام شامل توسعه توليدات مادي از طريق استفاده گسترده از تكنولوژي،علوم و مكانيسم هايي مانند پول و قدرت براي اجراي فرايندهاي نظام است.اين رسانه ها بر ادعاهاي اعتباري مبتني نيستند،زمانيكه آنها در بيشتر عرصه هاي زندگي، رسانه كنش متقابل مي شوند-بازارها،بروكراسي ها،سياست هاي دولت رفاه،سيستم هاي مشروعيت بخش و حتي روابط خانوادگي-فرايندهاي مربوط به عمل ارتباطي كه براي بازتوليد جهان زندگي حياتي هستند مورد تجاوز و استعمار قرار مي گيرند.بنابراين فرايندهاي نظام از پول و قدرت به منزله رسانه اي براي همبستگي استفاده مي كنند و در اين فرايندها آنها«جهان زندگي را ازكاركردهايش براي همبستگي اجتماعي باز مي دارند33.تناقض طنز آميزي اينجا وجود دارد چراكه تفكيك پذيري جهان زندگي،تفكيك پذيري فرايندهاي نظام را تسهيل مي كند34؛بنابراين «عقلاني شدن جهان زندگي امكان رشد خرده نظام هايي را بوجود مي آورد كه به مانند ضد حمله اي به شكل مخرب عمل مي كنند.در جريان اين فرايند متناقض،سرمايه داري، بازار پويايي ايجادمي كندكه مصرف كننده پول است؛ كه بجاي ايجاد رفاه،قدرت دولت را در جهتي كه بحران هاي سياسي و اقتصادي را كاهش دهد به كار مي گيرد اما بحران ها را افزايش مي دهد به گونه اي كه بازتوليد جهان زندگي را نيز در بر مي گيرد.در عوض بحرانها وتضادهاي جديد«در عرصه هاي بازتوليد فرهنگي مربوط به همبستگي اجتماعي و اجتماعي شدن افزايش مي يابد36

هدف نظريه انتقادي

اكنون هابرماس به مفاهيم نخست و نظريه انتقادي اوليه عقب گرد كرده است.او ايده وبري ها را با بيان اين مطلب كه برخلاف ادعاي وبر عقلانيت صحيح درون كنش ارتباطي است  و نه كنش غايتمند(و استراتژيك يا ابزاري)از نو طرح كرده است.همچنين هابرماس نگاه نظريه انتقاي به بحران ها را دوباره تعريف كرده است:بر اين اساس كه بحران هاي مربوط به عقلاني شدن وجود ندارند بلكه بحران ها مربوط به استعمار فرايندهاي عقلاني –حقيقي هستند كه در ذات كنش هاي كلامي مربوط به عمل ارتباطي كه جهان زندگي را بازتوليد مي كنند قرار دارند و از اين جهت براي همبستگي اجتماعي حياتي هستند.بنابراين ساخت دروني فرايندهاي پيوستگي مربوط به تفكيك پذيري جوامع(توجه داشته باشيد:نه فرايندهاي ذهني مورد ادعاي نظريه انتقادي اخير) پتانسيلي براي يك نظريه انتقادي است كه بدنبال ترميم ارتباط عقلاني، بر خلاف مكانيسم هاي هدايت كننده غير شخصي هستند.اگر تفكيك پذيري نظام از طريق رسانه هاي غير زباني نظير پول و قدرت رخ دهند و اگر اتكاء به كنش ارتباطي را كاهش دهد در نتيجه بحران ها اجتناب ناپذير خواهند شد.نتيجه محروميت جمعي مربوط به فقدان معناي زندگي اجتماعي مي تواند از سوي نظريه پردازان انتقادي براي تحريك مردم جهت بازسازي تعادلي مناسب بين فرايندهاي نظام و جهان زندگي مورد استفاده قرار گيرد.بنابراين بحرانهاي ناشي ازتوليدات مادي آنگونه كه ماركس ادعا مي كرد؛نمي توانند انگيزه اي براي تغيير ايجاد كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 9:0  توسط  ali mirzamohammadi  | 

جمعه 23 بهمن1388 ساعت: 18:21 توسط:سپهری
سلام. خسته نباشید. پیشنهاد می کنم فونت مطالب را حسابی درشت تر قرار دهید. متشکرم.
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
گامي در جامعه شناسي جرايد دانشگاهي

سه شنبه 20 بهمن1388 ساعت: 17:26 توسط:حجت محمودی
یاشا بتدی.............
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
(مردی که از دانمارک برگشت!)

سه شنبه 20 بهمن1388 ساعت: 15:11 توسط:جامعه شناسی شرقی
سلام دوست عزیز
از اینکه در حوزه جامعه شناسی فعالیت می فرمایید خوشحالم در صورتیکه تمایل داشته باشید به جامعه شناسی شرقی سری بزنید تا علاوه بر ایجادلینک به یکدیگر در رابطه با مسائل جامعه شناختی هم اندیشی داشته باشیم.
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]

 وب سایت   پست الکترونیک
گامي در جامعه شناسي جرايد دانشگاهي

شنبه 10 بهمن1388 ساعت: 11:49 توسط:سید محسن قائمی
با سلام و تقديم احترام
آخرين مطالب اضافه شده به نامه به رهبري(در 95 صفحه)
رديف هاي شماره 62تا70 از قسمت "مقايسه عملكرد مسئولين نظام با قانون اساسي و چند سئوال ديگر"
 وب سایت   پست الکترونیک
جنس دوم

 وب سایت   پست الکترونیک
جنس دوم

شنبه 10 بهمن1388 ساعت: 9:44 توسط:مهرناز امین آقایی
شعر بسیار زیبایی است. با آروزی موفقیت
 وب سایت   پست الکترونیک
جنس دوم

دوشنبه 5 بهمن1388 ساعت: 19:43 توسط:مهرناز امین آقایی
سلام، شما درست میگین، همیشه رنگ سفید رو انتخاب کردم ولی الان که شما گفتید خودم هم متوجه شدم.
 وب سایت   پست الکترونیک
نظریه پایگاه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 9:16  توسط  ali mirzamohammadi  | 

مترجم: نفیسه جابریان                                         استاد راهنما:آقای دکتر زاهدی

 Reference: Jonathan H. Turner, The Structure of Sociological Theory chapter 15, P: 184-193

 رندل کالینز در طی سی سال گذشته، بطور مستمر یک رویکرد کشمکش را بکار گرفته است، با تاکید بر اینکه نابرابری، ضرورتا جریان های کشمکشی را به حرکت در می آورد، بعضی از آن ها نسبتا آرام و رایج هستند، اما بعضی شان می توانند خشن تر باشند. کالینز، همانند هر نظریه پرداز پایبند به علم، اهداف یک تئوری جامعه شناختی کشمکشی را، به منزله کاربرد چند ایده اساسی، برای ایجاد طرح هایی جهت تبیین طیف وسیعی از روندهای اجتماعی کنش متقابل انسانی و سازمان می بیند. ما در این فصل بر محور وبرینی کالینز تاکید خواهیم کرد و در فصل بعدی، استفاده اش از دیگر سنت های نظری بر جسته خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 11:59  توسط  ali mirzamohammadi  | 

                

ترجمه: رضا مجرب قوشچي) دانشجوي دكتري جامعه شناسي(نيمسال اول : 89 ـ 88

 تئوریهاي كشمكش در جامعه شناسي تاريخي ـ تطبيقي

از نظر«كارل ماركس» و «ماكس وبر» انقلابهاي اجتماعي، همانطوریکه از نابرابري بالا منتج      می شود، باعث بسيج جمعي زيردستان[1] برعليه فرادستان[2] می شود.(استدلاهاي تئوريكي شان در جدول 1ـ 11 صفحه 157 و جدول 2ـ 11 صفحه 158 خلاصه شده است) اگر چه تئوريهاي انتزاعي «ماركس» و« وبر» به هم نزديك اند ولي تفاوت مهمي در فرمول بندي هريك وجود دارد: يكي از تفاوتها اين است كه ماركس انقلاب طبقه كارگري را بطور اجتناب ناپذيری ناشي از تناقضات سرمايه‌داري و استعمار سيستمايتك نظام سرمايه داري مي دانست در حاليكه «وبر» انقلابها را از لحاظ تاريخي محتمل[3] مي‌دانست و اجتناب ناپذير بودن را قبول نداشت. تفاوت ديگر اينجاست كه «وبر» كشمكش دروني را تا اندازه‌اي به فرايندهاي ژئوپوليتیك خارجي مرتبط مي‌دانست كه بر مشروعيت رژيم‌هاي سياسي تأثير مي‌گذارند.

تفاوت ديگر اين است كه «وبر» قدرت[4] و تجلي اش در دولت را عاملی مجزا و متمايز مي دانست و در حقيقت پايه اي مجزا براي قشربندي مي دانست در حاليكه «ماركس» دولت را به سادگي به عنوان ابزار طبقه مسلط و ساختاري سطحي از روابط اقتصادي زيرين می دانست. با اين حال و با وجود تفاوت‌هايشان، هر دو نظريه‌پرداز سعي كرده اند تفسيری تاريخي درباره زمان احتمالي انقلاب توسعه دهند . تلاشهاي هردو نظريه پرداز براي تحليل كشمكش انقلابي بوسيله داده هاي تاريخي باعث شده كه حوزة جديدي از تئوريهاي كشمكش در دوران معاصر ساخته شود . اين حوزه نظري، شامل توصيف هاي تاريخي كشمكش در جوامع كشاورزي در حال انتقال به مدرنيته است. تلاشهاي مهم در حوزه مذكور به استفاده از تحليل هاي مقايسه اي از گزارشهاي موردي تمايل دارندتا بدينوسيله توضيحي تحليلي تر، انتزاعي تر و قابل تعميم درباره شرايط عمومي بوجود آورنده كشمكش اجتماعي بسازند.

از اين لحاظ، اين رهيافت‌ها «وبري» هستند چرا كه بطور سيستماتيك مقايسه هایي در ميان جوامع جستجو مي كنند و از موارد تاريخي تعميم مي سازند. البته اغلب در اين تلاشها يك تمايل «ماركسي» هم وجود دارد و آن تأكيد بر اين نكته است كه چگونه اقدامات استثماری طبقات مسلط، شرايط بسيج جمعي زيردستان را فراهم می کند. درحقيقت، كوشش هاي اوليه براي توسعه نظريه تاريخي ـ تطبيقي با مفروضات «ماركس» درباره نابرابري و كشمكش طبقاتي شروع شده ولي در طول زمان، به موازات توسعه جامعه شناسي تاريخي‌ـ تطبيقي ، بيشتر كيفيت «وبري» یافته است و تلاش مي‌كنند تا نشان دهند چگونه شرايط ويژه (زمانيكه در يك نقطه تاريخي متمركز مي شوند) احتمال انقلاب اجتماعي را افزايش مي‌دهند.

در خصوص تئوريهاي مهم، ما بر بيانهاي تئوريكي و انتزاعي تر كه از تحليل هاي مقايسه اي موارد تاريخي استخراج شده ، تأكيد خواهيم كرد . از يك لحاظ چنين كاري، قصد تجربي آثار مهم از وبر را نقض مي‌كند ولي از طرف ديگر ، اين كار نسبت به هدف وبر براي توسعه مدل‌هاي تحليلي‌تر مناسب است. وبر خودش درباره قابليت تعميم‌دهي مدل‌هاي برخواسته از يك مورد تاريخي ترديدهاي[5] زيادي نشان می دهد. اكثر تحليل‌هاي مقايسه‌اي كشمكش، ابهام[6] مشابهي درباره صحت تعميم‌هاي انتزاعي‌تر نشان مي‌دهند. دراين فصل، ما از اين عدم اطمينان[7] چشم‌پوشي كرده و بيانهاي نظري محققان را بصورت استدلالهاي نظري انتزاعي‌تر تبديل مي‌كنيم.

III. اگر دولت توانايي يا تمايل كمتري دارد كه با نيروي جبري، مدعيان قدرت را فرو بنشاند، بيشتر احتمال دارد كه شرايط انقلابي بوجود بيايد. احتمال يك چنين بي‌ميلي در استفاده از قدرت دولتي زماني افزايش مي‌يابد كه:

A ـ دولت در بحران مالي قرار دارد و براي فرونشاندن (مدعي قدرت) منابع ندارد.

B ـ دولت براي جمع‌آوري منابع (ماليات) و استفاده كردن از منابع روشهاي نامؤثري دارد.

C ـ از آنجا كه نيروي نظامي و يا يك بخش از نيروي اجباري با رقباي دولت متحد شده‌اند، دولت نمي‌تواند براي فرونشاندن (مدعيان قدرت) از قدرت نظامي استفاده كند.

 

استدلال تيلي در اولين اثر مهم‌اش در حد زيادي تئوريكي بود ولي درتحليل تجربي خود از تاريخ جوامع اروپايي، تمايل داشت از نزديك به جزئيات موارد ويژه بپردازد. با اين وصف، عناصر اصلي تئوري‌اش در جدول 3-16 نشان داده شده است. تيلي در اثر اخير با عنوان «انقلاب اروپايي 1992- 1492» ايده‌هاي تئوريكي را با توضيحات تاريخي‌اش در آميخت و در اين كار نكات قابل توجهي به ايده‌هاي مهم تئوريكي‌اش افزود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 11:56  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 پروفسور رابرت كروتي (دانشگاه استرالياي جنوبي)

ترجمه و ويرايش :علي ميرزامحمدي

 مقدمه مترجم

جامعه شناسی علم یکی از شاخه های روبه رشد جامعه شناسی است که با فلسفه علم نیز مرزهای مشترک زیادی دارد.آنچه در زیر می خوانید ترجمه یکی از مقالات در این حوزه است که در کنفرانس سالیانه جامعه شناسی 1999 ملبورن ارایه شده است.نویسنده مقاله یکی از اساتید زبده این شاخه پروفسور رابرت کروتی [1] استاد دانشگاه استرالیای جنوبی[2] است.امیدوارم این مقاله بتواند مورد استفاده مشتاقان و پژوهشگران این حوزه قرار بگیرد.

 گامي در جامعه شناسي جرايد دانشگاهي

به عنوان يك واقعيت ساده زندگي، معرفت حاصل از پژوهش هر چند هم شگرف باشد ماداميكه به شكل مناسب منتشر نيافته و به دنياي دانشگاهي مرتبط نشده باشد موجوديت پيدا نخواهد كرد.  نشر دانشگاهي شكل رسمي اشاعه تحقيقات علمي محسوب مي شود و هر شكل ديگر از جمله اشاعه شفاهي يا مكاتبات خصوصي نامناسب تلقي مي شود . به عنوان يك دانشگاهي براي من مشاهده اين كهx فرايند پژوهشي مقبولي را سپري كرده باشد امكانپذير است، به اين معنا كه :xبه صورت زمينه نظري مقبول، فهرست شده و فرضيه عملي پديد آورده باشد، با پذيرش يك روش شناسي واقعي روشي براي تفحص مشخص نموده باشد و از مشاهدات بعمل آمده داده جمع آوري نموده باشد، سپس اين داده ها را تحليل كرده و نتيجه گيري ارايه نموده باشد. اما تا زمانيكه xبه عنوان موردي از اين رويه، منتشر نشده و نتايج آن شهرت نيافته باشد در مباحث دانشگاهي سندي غير مقبول تلقي خواهد شد. حتي اگر x ما را از نتايج پژوهش به شكل خصوصي آگاه كند، ثمري نخواهد داشت ;مگر در موارد استثنايي كه xبه ظهور نبواغي چون انيشتين يا وينگشتاين  [3] منتهي گردد.

 نشر دانشگاهي به روشي مناسب است كه به شكل قانوني نتايج پژوهش را ارايه نموده، بينش شخصي را تا سطح حقيقت دانشگاهي ارتقا دهد. به هر حال تمام حقايق منتشر شده درجه يكساني ندارند. يك درجه بندي مرتب از جرايد مشخص شده است. دو اصل تعيين كننده كه در اين درجه بندي لحاظ شده است اول نام و اعتبار نشريه يا ناشر است. در هر عرصه منظم، ناشران ويژه كتاب به عنوان ناشران معتبر و مجلات ويژه در انتخاب مقالات پر تلاش شناخته مي شوند. انتشارات دانشگاه آكسفورد هر كتاب دانشگاهي را كه كليساي كاتوليك بي عيب تشخيص دهد منتشر مي كند. نشريه آموزشي دانشگاه هاروارد[4] فقط بهترين نشريه در مقالات آموزشي شناخته شده است. اين موضوع كه يك مجله ويژه يا يك موسسه انتشاراتي به عنوان مثال در جامعه شناسي، تاريخ يا آموزه هاي ديني سرآمد است به ادراك عمومي تبديل مي شود .

 دومين عامل تعيين كننده به كار گيري داور مقالات است.  تعدادي از مقالات داوري مي شوند و به ارزيابهاي ناشناس فرستاده مي شوند;درصورتيكه ديگر مجلات فقط به ويرايشگر يا هيات تحريريه وابسته هستند. مقالات مجله هاي داوري شده معتبرتر از مجلات غير داوري شده هستند. كتابهايي كه تجاري منتشر مي شوند، براي مشاوران سردبيري فرستاده مي شوند و زمانيكه معيارهاي آنها متفاوت از داوران مجله باشد تصميم مشاوران سردبيري تعيين مي كند كه آيا كتاب با هزينه ناشر منتشر خواهد شد يا نه؟ انتخاب با نويسنده است كه براي تمام يا قسمتي از نشر يارانه دريافت كند. كتابهايي كه با سرمايه ناشر منتشر مي شوند معتبرتر از كتابهايي هستند كه با سرمايه خود نويسنده منتشر مي شوند.

 يك دانشگاهي خبره با مرور فهرست نشريات از سابقه بهره برداري از آنها براي اشتغال و ترفيع يا درجه تحقيق نشريه از رتبه آن مطلع مي شود و از نشريه منتخب خود مجوز مي گيرد. اساس تاسيس كميته استراليايي ويك كلنگر[5] در بين موارد مختلف، نشريات پژوهشي مي باشد. اين كميته براي اهميت اعتبار جرايد دانشگاهي  يك ترتيب نزولي را به صورت زير مشخص مي كند: كتابهاي پژوهشي، فصول كتابها، مقالات داوري شده، مقالات مروري، نشريات كنفرانسها، مدارك سمعي بصري، نرم افزارهاي رايانه اي، طرح ها و مدلهاي فني، طرح ها و كارهاي خلاق ديگر. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 8:47  توسط  ali mirzamohammadi  | 

   مقدمه مترجم

مقاله اي كه مي خوانيد با عنوان برساخت گرايي اجتماعي نوشته شده است و مطالب بكر و تازه اي را در اين حوزه ارايه داده است. با وجود ثقيل بودن متن سعي مترجم اين بوده كه با جملات و عبارات ساده و روشن فارسي اين ترجمه شود و سپس براي دوم متن ويرايش شده است .اميدوارم اين مقاله كه به ريشه هاي غير جامعه شناسي برساخت گرايي اجتماعي نيز مي پردازد مورد استفاده قرار گيرد.

                                                                      علي ميرزامحمدي

 بر ساخت گرايي اجتماعي

بر ساخت گرايي اجتماعي  يك تئوري جامعه شناسي  معرفت است كه در نظر مي گيرد چگونه پديده اجتماعي در زمينه اجتماعي توسعه مي يابد. در تفكر بر ساخت گرا يك سازه اجتماعي  عملي است كه ممكن است براي آنهايي كه آنرا مي پذيرند طبيعي و آشكار به نظر آيد. سازه هاي اجتماعي به جاي آنكه نتيجه قضا واقعيت قدر الهي در نظر گرفته شوند عموما به عنوان محصولات فرعي بي شمار گزينش هاي بشري (اغلب ناخواسته يا ناخودآگاه ) فهميده مي شوند . به هر حال از اين قضيه برداشت ضد تقدير گرايانه راديكال به عمل نيامده است. بر ساخت گرايي اجتماعي با ماهيت گرايي مخالف است . ماهيت گرايي  پديده  ويژه را به جاي اصطلاحاتي از ماهيت قابل انتقال تاريخي موجودات مستقل صاحب شعور تعريف مي كند كه ساختار ويژگي حقيقت را تعيين مي كنند .توجه ويژه  بر ساخت گرايي اجتماعي پرده برداشتن از شيوه هايي است كه افراد و گروهها در پديد آمدن فهم خود از واقعيت اجتماعي در آنها شركت مي كنند .اين كار شامل نگاه كردن به شيوه هايي است كه پديده اجتماعي ايجاد مي شود ، نهادينه مي شود و توسط انسانها در عرف و سنت به كار گرفته مي شود. از نظر اجتماعي واقعيت بر ساخت شده به عنوان يك فرايند جاري و پويا ديده مي شود و توسط واكنش مردم به تفسيرها و معرفت آنها  از آن باز توليد مي شود . بر ساخت گرايي  در آمريكا با استعاره كتاب پيتر برگر و توماس لاكمن در 1966(بر ساخت اجتماعي واقعيت ) برجسته گرديد. برگر و لاكمن بحث كردند كه معرفت شامل دانش پايه و معرفت عامه روزمره واقعيت از تعامل اجتماعي مشتق مي شود و توسط تعامل اجتماعي حفظ مي شود .زمانيكه مردم تعامل برقرار مي كنند آنها به نحوي با فهم عمل مي كنند كه با درك مرتبط انها از واقعيت مربوط باشد و به نحوي كه بر درك انها از دانش روزمره واقعيت افزوده شود.از زمانيكه مردم بر دانش عام روزمره به توافق مي رسند گونه نمودهاي انسان معاني و نهادها به عنوان بخشي از واقعيت بيروني به نمايش گذاشته مي شود.اين به اين حس مربوط مي شود كه آن ميتواند گفته شود كه واقعيت به صورت اجتماعي بر ساخته شده نهفته شده است.مكانيسم ويژه  ايده برگر و لاكمن از بر ساخت گرايي اجتماعي بيشتر در ساخت اجتماعي  بحث شده است.

 

پيشگامان بر ساخت گرايي

ماروين كارلسون اعتقاد دارد كه در زندگي ما آنها بنابر شيوه هاي رفتاري مجاز مكرر اجتماعي بر ساخت مي شوند و اين امكان را بالا مي برد كه همه فعاليتهاي آدمي از نظر پتانسيل مي تواند به عنوان عمل انجام شده در نظر گرفته شود . اين شامل ايده برساخت اجتماعي مي شود .اين شيوه غير طبيعي چيزي است كه مردم در جامعه عمومي براي انطباق انجام مي دهند.در سنت جامعه شناسي معرفت آنچه براي اعضاي يك طبقه اجتماعي واقعي به نظر مي رسد از موقعيت طبقاتي نظير طبقات كاري و سرمايه داري به ويژه  با توجه به مباني اقتصادي كه بر طبقه موثرند ناشي مي شود .بنابر تئوريهاي توسعه يافته كارل مانهايم كه در تئوريهاي جامعه شناسي علم شكل گرفته است روشنفكران موضعي را اشغال مي كنند كه توسط موقعيت اجتماعي طبقات ديگر فريبهاي بزرگ روشنفكري به مردم تحميل مي شود . تئوري آنتوني گرامشي از هژموني (رهبري)بر مباحث جاري بر ساخت گرايي اجتماعي هم دلالت داشته وهم به آن غنا بخشيده است. به عنوان يك ماركسيست گرامشي به شيوه هاي كه نابرابري بين طبقات حفظ مي شود و نقش علم در اين فرايند علاقه مند بود.خود ماركس با توجه به اين كه ايدئولوژي غالب در اهداف جامعه ايدئولوژي طبفه حاكم است و اين طرح كه ساختار اجتماعي آگاهي كاذب به پرولتاريا مي دهد نقش علم را در حفظ ساختار طبقه تشخيص داد.در خلالي كه متفكران قبلي ماركسيست هژموني را در عبارات سياسي و رهبري ايدئولوژي مي ديدند گرامشي ايده هژموني را در به عنوان تسلط ايدئولوژي تلقي نمود و آنرا براي معرفت عاميانه روزمره تعميم داد.در ديدگاه گرامشي علاقه طبقه حاكم نه فقط در سياست ها و ايدئولوژي ها بلكه در مسلم فرض كردن علم كه به عنوان اصل متعارفي (بديهي)ظاهر مي شود منعكس مي شود .با پذيرش يك شرح اصل متعارفي كه علايق بورژوازي را عادي و اجتناب ناپذير تلقي مي كند پرولتاريا با سلطه موافقت مي كند. جلو انقلاب گرفته مي شود و نظم اجتماعي حفظ مي شود مبحث موثر سخنراني (و شكل گيري استدلالي ) فوكه همچنين مي تواند براي مشاركت و اتصال به تفكر ساخت گراي اجتماعي در نظر گرفته شود. تالكوت پارسنز مفهوم حاشيه اي جامعه شناسي را براي بحث در اين ايده به كار مي گيرد كه واقعيت به اين معنا برساخت مي شود كه ما همگي در يك صحنه بازيگران آن هستيم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 8:42  توسط  ali mirzamohammadi  | 

 نگارش :علی میرزامحمدی

  در برخی فرهنگها مثل فرهنگ مردم کاناک فرد به وسیله نقش اجتماعی نظیر پدر بهمان یاپسر فلان و غیره خود رامی شناسد و مشخص می کند .در این فرهنگها هیچ نامی ممکن نیست کل شخصیت فرد را در بر بگیرد وهر فرد دارای چندین نام است.نقش اسم و موارد استفاده از آن اندک است.در مدرسه شاگرد اسم خود را نمی گوید خواه برای آنکه اسم خود را نمی داند وخواه برای آنکه جرات بکار بستن آنرا ندارد .در اساطیر فرهنگ عامه اغلب قهرمانان بی نام ونشانند.و وقتی يكديگر را صدا می کنند می گویند :آی شما دو مرد! دو برادر! دو آزوایی!.در میان مردم ملانزی اسم شخص وجود دارد ولی کار این اسم جنبه تفرد بخشیدن به شخص نیست.(استوتزل ,1374: 217-216 ). درست بر خلاف مردم ملانزی در فرهنگ مردم مغرب زمین و بسیاری از فرهنگهای شرقی، نام و نام خانوادگی یکی از عناصر اساسی شخصیت فرد محسوب میشود.دراین فرهنگها در روزهای نخستین تولد،نامی برای فرد انتخاب می شود،ولی ممکن است در طول زندگانی، فرد صاحب القاب ویا اسامی مستعار شود.از طرف دیگر دامنه کاربرد القاب از سطح فردی فراتر است و حتی در مورد گروهها ، اقوام و حتی کشورها هم به کار می رود.القاب ناروا از موانع عمده تعامل سازنده بین گروهها و اقوام است و می تواند هویت ملی یک کشور را تضعیف کند.

القاب از جمله موارد اجتماعي است كه در قران به آن توجه ويژه شده است و به عدم كاربرد القاب منفي تاكيد شده است . ما در این مقاله سعی داریم ضمن تحلیل محتوای القاب از نظر ساختار زبانی و دستوری به ابعاد اجتماعی و جامعه شناختی آنها نیز بپردازیم. مطالعه ابعاد جامعه شناختي القاب مي تواند در اختيار برنامه ريزان فرهنگي از جمله كارشناسان اداره ثبت احوال،آموزش و پرورش و صدا و سيما قرار گيرد و راه گشاي برخي از مسايل آنها باشد.سوالات اصلی ما در این تحقیق موارد زیر را در بر می گیرد:

1-    لقب یا اسم مستعار و هدف از کاربرد آن چیست ؟  

2-    دامنه کاربرد القاب در جامعه چیست ؟

3-    برای کنترل ابداع و گسترش القاب منفی چه باید کرد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 18:25  توسط  ali mirzamohammadi  | 

جواد و محمد عزیز!

موفقیت شما را در ترم اول تبریک می گوییم.

خاله و امیر محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 22:40  توسط  ali mirzamohammadi  | 

لطفا" نظرات و پیشنهادات خود را در این بخش بنویسید.

متشکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:40  توسط  ali mirzamohammadi  |